February 19, 2004

« از خاک تا افلاک | صفحه‌ی اصلی | اين آغاز انتصابات است »

چشم شور آشوری

هنوز مدت درازی نگذشته است که داريوش آشوری آن توصيف تمجيدآميز را از محمد قوچانی و روزنامه‌ی شرق کرد. وضعيت بحران‌زده‌ی سياست ايران هم هميشه مستمسک خوبی برای به مسلخ فرستادن روزنامه‌هاست. توقيف شرق تقارن عجیبی داشت با تعريف آشوری از آنها. در ايران هم قاعده‌ی اين است که وقتی روزنامه‌ای توقيف می‌شود، از برکت پايمردی آقای خاتمی توقيف موقت نمی‌شود بلکه مستقيم در تابوت خوابانده می‌شود راهی مدفن هميشگی روزنامه‌ها می‌شود مگر اينکه استثنائاً به يکی از کانون‌های اصلی قدرت محافظه‌کاران وابسته باشد. شرق پر! محمد قوچانی پر! کلاغ پر! خبر پر! امشب که به خانه بازگشتم خبر توقيف شرق را در اخبار هنوز نديده بودم. به روز شده‌های ملکوت را که ديدم، عباس معروفی اولين کسی بود در حلقه‌ی ما که با درد و دريغ از وفات شرق ياد کرده بود. اما مرگ روزنامه‌ها چيز تازه‌ای نيست. اگر روزنامه ای دوام می‌آورد عجيب بود. اصلاً عجيب نيست. کاملاً طبيعی بود. عزيزی امشب می‌گفت که اينها تا شش ماه ديگر چنگال‌شان در تن نمايندگان است. اما شش سال و حتی خيلی بيشتر شده است که چنگال‌شان در تن روزنامه‌نگاران و اهل قلم است. راستی به نظر شما عجيب نيست که دکتر سروش تا به حال رنگ زندان را به خود نديده است؟ دليلش چيست به نظر شما؟ دکتر سروش حاشیه‌ی امن دارد يا از او می‌ترسند؟ يعنی قلم دکتر سروش اين‌قدر هراس دارد که علی‌رغم انتقادهای تند و گزنده‌اش کاری به کار او ندارند؟ يا شايد کسی که روزگاری «آفتاب ديروز و کيميای امروز» را می‌نوشت هنوز جسارت آن را پيدا نکرده است بگويد کيميای امروز از نظر او در عرصه‌ی سياست مرتکب کدام خطا شده بود. شايد هنوز دکتر سروش زمان آن را مناسب نمی‌داند که علناً مشی سياسی بنيانگذار انقلاب را به نقد بکشد. يعنی ممکن است روزی عقايد خلوت خود را اگر در آن‌ها ثابت‌قدم باشد، علنی کند؟ بايد ماند و ديد. نمی‌دانم چه شد که از سوگ‌نامه‌ی شرق به حديث آزادی دکتر سروش رسيدم. اما شرق به مسلخ رفت و دکتر سروش به پرينستون و هاروارد. کديور و مهاجرانی هم سر از آمريکا در آوردند. به نظر شما در چند سال آينده ديگر کسی در ايران می‌ماند؟

تکمله: به نظر شما توقيف شرق و ياس نو به اين معنا نيست که محافظه‌کاران علی‌رغم يکدست کردن فضای انتخابات و درو کردن همه‌ی کانديداها،‌ باز هم از شکستی که می‌دانند در انتظار آنهاست هراس دارند؟

(388 کلمه)

مطالب مرتبط

کالبدشکافی چند پاسخ

ادبِ نقد

ملاحظه‌ی بزرگان و نقدِ بی‌امان

استادان ادبيات و استادان فلسفه‌خوانده

ترجمه‌های سليقه‌ای و نقدهای لرزان

دريغ از راه‌ِ دور و رنج بسيار!

روز زن يا روز مرد ستيزی؟

نظرها (4)

دوست من اولا تبريك ... ثانيا اين نيز بگذرد ....

باش تا صبح دولتت بدمد كاين هنوز از نتايج سحر است

سلام دوست عزيز. ممنون از وصف شما. با اجازه لينك وبلاگ شما بصورت ثابت به ليست دوستان من در وبلاگ اضافه شد . خوش باشيد

Free counter and web stats