February 11, 2004

« سکوت يا سخن؟ | صفحه‌ی اصلی | افتاده در غرقابه‌ای. . . »

بهاران؟ خجسته باد؟

امروز سالگرد 25 سال انقلاب ايران است. اين موسيقی را بشنويد (بهاران خجسته باد) و آن روزهای نخست را به ياد بياوريد. ببينيد در آن روزها چه حالی داشتيد؟ چه احساسی نسبت به ايران، انقلاب، شاه، و تحولات ايران داشتيد؟ چه آرزويی برای ايران داشتيد؟ اصلاً آرمانِ شما چه بود؟ امروز آرمان‌تان چيست؟ امروز چه می‌خواهيد؟ آيا هنوز هم ايرانی هستيم؟ به آنان که با قلم قوانين دهر را . . . هنوز آيا قلم را همان قدرت هست يا نه؟ قلم ديگر چه کاری می‌تواند بکند؟ به چشمِ جهانيان ما امروز چه هستيم و چه جايگاهی داريم؟ اصلاً جهانيان برای ما مهم هستند؟

(106 کلمه)

مطالب مرتبط

کالبدشکافی چند پاسخ

ادبِ نقد

ملاحظه‌ی بزرگان و نقدِ بی‌امان

استادان ادبيات و استادان فلسفه‌خوانده

ترجمه‌های سليقه‌ای و نقدهای لرزان

دريغ از راه‌ِ دور و رنج بسيار!

روز زن يا روز مرد ستيزی؟

نظرها (7)

اين حرفهارو نزن جوون بهت مي خندن!
خيلي دوست دارم بدونم تو يكي براي انقلاب مردم ايران چه كردي كه حالا از انقلاب هم طلبكار شدي!؟

اين حرفهارو نزن جوون بهت مي خندن!
خيلي دوست دارم بدونم تو يكي براي ما چه كردي كه حالا از انقلاب هم طلبكار شدي!؟

سلام
نه اون موقع می دونستیم چی می خوایم ونه الان.فقط می دونیم چی نمی خوایم.
شادزی و سربلند.

سلام... تغيير، حتمي، اجتناب ناپذير و غير قابل برگشت است. طبيعتِ جهان و انسان بر تغيير استوار است.احوال، احساسات، خواسته ها،آرزوها و آرمانها تغيير مي کنند و گريزي نيست. مخصوصاً در اين دوران که همه چيزهاي محکم و استوار، انگار دود مي شود و به هوا مي رود.

چقدر این سرود رو دوست دارم!!
ای کاش واقعا بهار میومد!

سلام.

کاش این بغض اگر ترکیدنی بود زودتر می ترکید .

داریوش عزیز!

ممنونم که ابتکاری چنین دلچسب را ارزانی ما کردی .

یاد خیانت می تراشد روان آدم را. آن شورهای محسور کننده به زیر خاک
خفته اند .خاک زمین و خاک فراموشی . آن نفسهای گرم آن امیدهای حیات بخش کجایند امروز؟

چه خیانتی شد به آنان که سفره را گستردندبرای طفیلیانی که پوست از استخوان بردا رند.

از دوستان می خواهم در gooya news به تاریخ پنجشنبه 16 بهمن مراجعه کنند مطلبی به قلم عباس سماکار آمده که یادی است از این ترانه .

مختصرش این است که بر خلاف مشهور که شعر این "خاطره " را از کرامت دانشیان می دانند شعر این ترانه از او نیست. دانشیان آهنگینش کرده آنهم در زندان. شعرش از سرهنگ بهزادی است .

من از توده ام اما توده ای نیستم .اگر یادی شد از آنها به مناسبت خاصی است که موضوع سخن است .جهت پاسداشت حقی است که برگردن ما دارند. برای سرزمینی زتدان رفتند و آزار دیدند که از آن ماست.

یاد همه آنها را که کوشیدند گوشه ای از دل مام میهنمان را که به چله نشینی خوکرده شاد کنند با تمام وجودم گرامی می دارم .بدانند که تلاششان را ارج می نهیم .اگر به زعم عده ای به روشنای فردا نرساندمان اما از تاریکی درمان آورد.تاریخ برای کسی که اهل نسیان نیست درسها دارد .

بادرود.

بودي ؟ حس كردي؟

Free counter and web stats