February 10, 2004

« يک اشتباه تاريخی | صفحه‌ی اصلی | آنها که موسيقی را نمی‌شنوند . . . »

طلايی،‌ سرخ و سياه: غ . . .غ . . .غ

زنی حدوداً شصت ساله و کوتاه قد. گيسوانی طلايی. کت و شلواری سرخرنگ و کفش و جوراب‌هايی سياه. کيف دستی سرخرنگ و گردن‌آويزی با نقش سياه. تمام ترکيب اين زن فرانسوی تبار، به جز گيسوان‌اش يا سرخ است يا سياه. شانتال موف،‌ استاد درس «علوم بشری و منظرهای آن» است که امروز نخستين جلسه‌ی کلاس‌اش بود. تا دقايقی پيش موضوع بحث ماکس وبر و تئوری سياسی او بود. يک ساعتی طول کشيد تا لهجه‌ی غليظ فرانسوی‌اش را در زبان انگليسی هضم کنم. تمام «ر»ها را بلااستثناء «غ» می‌گويد از جمله نام مرا «داغی‌يوش» می‌خواند! تمام «ها»ها را غيرملفوظ می‌بيند و «هانا آرنت» برای‌اش «آنا‌ آرنت» است! به جای «هی‌ير»‌می‌گويد «ايغ». «رشنال» را «خشنال»‌ می‌خواند. خداوند به ما صبر بدهد با اين لهجه‌ی استاد. فهرست درازی دارم از غ‌های غريب و خنده‌دارش اما استادی است مسلط و با سواد. عجالتاً می‌روم که وقت تنفس کلاس تمام شده است.

(148 کلمه)

مطالب مرتبط

زمستان در مادريد

خود نابود کردگی فنی!

اخبار معوقه!

وضعيت قرمز تا اطلاع ثانوی

موکب همايونی!

اسباب‌کشی پر ماجرا

روزنامه‌نگارانی با سواد!

نظرها (2)

سلام دوست عزيز . يادداشت قبلي تان در باره اميركبير جالب بود . مي دونين كه نامه چارلي چاپلين به دخترش هم جعلي است و فقط در ايران جود دارد و سال ها پيش يك روزنامه نگار با ذوق براي پركردن يك صفحه مجله نوشته بود ولي الان كسي باور نمي كند يحتمل اين اتفاق براي نامه امير هم مي افتد

Free counter and web stats