January 29, 2004

« غيبت‌نامه‌ی کرمانيه | صفحه‌ی اصلی | توضيحی در باب ای‌ميل‌های ملکوت »

که به باغ آمد از اين راه و از آن خواهد شد

بالاخره امروز از مصيبتِ عظمای بودن در کرمان خلاصی يافتيم. چند ساعتی بيش نيست که به تهران رسيده‌ايم. هنوز مجال گرد هم آوردن آن همه وقايع غريبه‌ای که در کرمان بر سرمان آمد دست نداده است. تنها به اشارت نکته‌ای را بگويم که دوستانی که در ذيل کرمانيه‌ی 1 چنان از سخنان نقادانه و گزنده‌ی من بر آشفته بودند، اگر در اين چند روز گذشته جای من بودند، چه بسا سخنانی می‌نوشتند که به مراتب درشت‌تر و تلخ‌تر بود. باری آن جفاها و بی‌وفايی‌هايی که در کرمان بر ما رفت، جای نقل و شرح ندارد. اما اگر نبود دستگيری دوستان و خويشاوندان و هم‌سلکان کرمانی که بعضی از آن‌ها از هيچ لطف و نوازشی فروگذار نکردند، معلوم نبود آن عده‌ی ديگر از کرمانی‌ها چه بلايی بر سرمان آورده بودند. مباد که ديگر گذارمان به آن شهر و آن طايفه از آدميان ناموافق‌طبع و آزاررسان بيفتد. اشتباه نکنيد! محض رضای خدا درست بخوانيد! همه‌ی کرمانی‌ها چنين نيستند. چه بسا همه‌ی شيرازی‌ها نيز چنان نباشند. اما روز و شب‌مان را تلخ و تباه کردند. آهنگ بازگشت‌مان را تندتر کردند اين مردمان ستم‌گر و . . . ديگر نمی‌دانم چه بگويم. سخن‌ها ناگفته بماند به.

(192 کلمه)

مطالب مرتبط

زمستان در مادريد

خود نابود کردگی فنی!

اخبار معوقه!

وضعيت قرمز تا اطلاع ثانوی

موکب همايونی!

اسباب‌کشی پر ماجرا

روزنامه‌نگارانی با سواد!

نظرها (2)

" درويش مكن ناله ز شمشير احبا .." درست است .

درويش مكن ناله از جور احبا ... كه اين طايفه از كشته ستانند غرامت!

Free counter and web stats