January 10, 2004

« سپاس‌نامه | صفحه‌ی اصلی | کرمانيه ۱ »

شهر مصيبت‌زدگان

گفتم که‌ تازه ديشب به کرمان آمده‌ايم با الهه. يک نکته را عجالتاً‌ می‌نويسم از کرمان. اينجا شهر مصيبت‌زدگان است. به هر خيابانی که پا می‌گذاری کسی حداقل يکی از عزيزانش را از دست داده است،‌ اگر گروه‌گروه خويشاوندانش به کام خاک نرفته باشند. سوار هواپيما که می‌شوی، در مسير کرمان همه از زلزله می‌گويند و اصلاً‌ عجيب نيست که در طول پرواز يا هنگام ورود به کرمان صدای ضجه‌ی زنان مسافر و اشک‌های بی‌اختيار مردان را ببينی. اين استان يکسره مصيبت‌زده است. ماتم بم،‌ غم اين سرزمين و غم ايران است. مباد که فراموش کنيم. اينجا در هر جايی سخن زلزله‌ی بم اولين سخنی است که مردم با آن سخن می‌آغازند. در اين شبانه‌روز گذشته‌ اتفاقات جالبی رخ داده‌اند و کشف‌های جالب‌تری هم کرده‌ايم که بعداً خواهم نوشت. جدای از ماجرای زلزله، کرمان برای‌ام عجيب است. وقتی که به لندن می‌آمدم،‌ همه‌ی دوستانم می‌گفتند دچار شوک فرهنگی خواهی شد و لندن برای‌ات به اين زودی قابل هضم نخواهد بود. متأسفانه چنان نشد و لندن برای‌ام کاملاً‌ طبيعی بود! نکته‌ی عجيب اين است که هر بار به ايران می‌آيم شوک فرهنگی مرا بهت‌زده می‌کند. وقتی که رفتار مردم در تهران برای‌ام عجيب شده باشد و مدام يادم برود که به ايران آمده‌ام،‌ ديگر تکليف‌ام در کرمان روشن است. خدا به خير بگذراند!

(212 کلمه)

مطالب مرتبط

زمستان در مادريد

خود نابود کردگی فنی!

اخبار معوقه!

وضعيت قرمز تا اطلاع ثانوی

موکب همايونی!

اسباب‌کشی پر ماجرا

روزنامه‌نگارانی با سواد!

نظرها (7)

لندن را طبيعي يافتيد و كرمان شما را شوكه كرد؟ هيهات و زنهار از اينهمه .......!!! راستي را . چه مدت است كه به فرنگ آمده ايد ..؟ حضرت سايه نشين مشكات بدست؟
در جائي سايه را در حال سخن گفتن با ديگري ديدم و ناخواسته شنيدم آنچه در مورد شما مي گفت و آن سابقه مودت !!! و دوستي قديمي !!!و همنشيني مدام !!! اميد وارم .در ظل مشكات نشستنتان .از همان صحت و اعتبار برخوردار باشد....
از حضرت پروردگار رفع شوك مفاجا و همنشيني با نزاجا را برايتان . به دعا مي خواهم .! بادا و باشد كه در ميان اين قوم (( به باور شما )) ظلوم و جهول آرام آرام از درجه شوك تان كاسته شود.
و در ميان آنهمه ها كه در كرمان است .چشم تميز و نظيف بيني تان را ببندد و ديده شكسته و بسته بينتان را بگشايد !!آمين

سلام.
بعدا حتما درباره ي وبلاگت حرف مي زنم .اما الان دنبال يك تصنيف از سراج ( ياران ره عشق .... اين بحر مواج......)هستم كه فكر مي كنم در وبلاگت ديدم.ولي هر چي مي گردم چيزي پيدا نمي كنم. اگركمكم مني ممنون ميشم.(لينك بده).ضمنا من هم يه تو و خانومت تبريك مي گم.

salam shahbale malakut
man ham be shoma tabrik migooyam
omidvaram be etefaghe banooye geramiyetan har jaee hastid shad bashid.
alireza.

در اين زمانه بي هاي و هوي لال پرست .....خوشا به حال كلاغان قيل و قال پرست

دوست گرامي متاسفانه الان خبري شنيدم كه مرا بر آشفت! و آن اينكه استاد پايور چند ساعتي پيش فوت كرده است...

داريوش جان
اي كاش من هم آنجا بودم با تمام مصيبت زدگي اش
دلم براي آنجا تنگ شده
براي خاطراتم
براي خودم
به ياد من هم باش و اگر شد دوستانم را سلامي ده
هر چند مي دانم كه در خاطرشان چيزي از من نمانده
اگر رفتيد شاه نعمت الله و مشتاقيه برايم دعا كنيد كه خيلي از برايشان دلتنگم
راستي من چرا اينجايم؟
اگر حال و حوصله داشتيد و كمي هم فرصت نشاني يكي از اساتيد خوب تار و آواز را به شما خواهم داد تا اگر خواستيد كمي دلتان تازه تر شود يك شب برويد آنجا تا برايتان سازي بزند شايد كمي از حال وهواي مصيبت زده كرمان بيرون آمديد...
- محمد -

واقعا ... جاى تاسف و بيشتر تامل دارد.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats