December 27, 2003

« ارگ بم: چندين هزار اميدِ بنی‌آدم! | صفحه‌ی اصلی | برف می‌بارد »

عزای خاکيان یا مرثيه‌ی آن بنای گلين؟

از صبح ديروز که آن خبر دهشتناک روزم را تباه کرد و غم‌های کهنم را زنده ساخت، واکنش فراوان ديده‌ام. هم در ماتم آن همه جان‌باخته‌ی بی‌گناه و هم در عزای آن گوهرِ ميراثِ تاریخ ايران زمين. خودم گفتم اما که نمی‌دانم بر کدامين درد باید گريست. رنجم از اين است که می‌بينم گروهی از هم‌وطنانِ ما نه شأن این را نگاه می‌دارند و نه حرمت آن را. ما ملت افراط و تفريطيم. هيچ وقت نتوانستيم این را دريابيم که هر چيزی به جای خويش حرمتی دارد و حرمتی شگرف و بلند دارد. خودم وقتی که رنج و دردِ‌ همسرم را که عشق به آن بنا و هنرش و معماری در جانش ریشه دارد ديدم، ملامتش کردم که به ياد آدميان هم باشد. این را گفتم که تنها از رنجِ او بکاهم. خودم نيز دلم برای آن همه مصيبت‌زده گريان است. دريغ اين است که وقتی دیگران را ديدم که از فقدانِ آن اثر طرفه‌ی معماری نوشته بودند، گروهی زبان بر ایشان دراز کرده بودند که پس آن همه کشته را چه می‌گوييد؟ آخر ما چگونه آدميانی هستیم؟ چرا همه چیز را دوست داريم با هم خلط کنيم؟ چرا فقط آموخته‌ايم که به هم ناسزا بگوييم یا مچ همديگر را بگيريم؟ حتی در وقت حادثه و هنگام فاجعه هم عادات بد خود را از خاطر نمی‌توانيم بردن و گويی باید از هر فرصتی برای ابزار خود استفاده کنيم. آی آدم‌ها! آن شهر، گوهری بود بی‌نظير که از کف رفت. آن آدم‌ها کويريانی بودند نازنين که تباه شدند! بياييد آدم باشيم. هم محيط خود و طبيعت را قدر بدانيم و هم حرمتِ جانِ آدميان نگاه داريم. بس است ديگر. به خدا خود پرستی بس است ديگر. چرا از هر فرصتی برای لجن‌پراکنی و روان‌کاوی استفاده می‌کنيد؟ جای چون و چرا و ترديدی نيست که جان آدميان عزيز است. کسی که اندوه تباهیِ‌ جانِ کسی را نخورد، آدمی نيست. اما هرگز شده است فکر کنيد که ما داريم با محيط‌مان چه می‌کنيم؟ چگونه است که آن همه زيبايی و لطافت را در آن ارگ کهن نديده می‌گيريد و نابودی آدميان را بهانه‌ی نسيانِ خود می‌کنيد؟ باورم نمی‌شود که کسی که ذات زيبايی و گوهر عشق را درنيافته باشد، حتی برای جانِ آدميان ارزش قايل باشد. اينجا سخن از انتخاب ميان جان و بنا نيست. سخن از فهم است و ادراک. کسی نمی‌گويد بياييد آنها را که زير آوار مانده‌اند از ياد ببريد و برای ارگ صبح و شام بر سر و روی بکوبيد. اما بفهميد که چه چيزی را از دست داديم. همين که يکايکِ ما از مسئول گرفته تا آدمِ عادی از فهمِ‌ اين ظرافت‌ها عاجز بوده‌ايم کار را به اينجا کشانده است که هر روز گوهری را از دست می‌دهيم. معضل تنها سازمانِ‌ ميراث فرهنگی نيست. از آنهايی حساب بخواهيد که مال و سرمايه‌ی شما را خرج ايدئولوژی‌ها می‌کنند و به جيب برادرخواندگان سياسیِ خويش می‌ريزند. اينجا ديگر معضل حتی طبيعت نيست که فعلِ عادی خويش را انجام می‌دهد. شما آيا دريا را به خاطر طوفانی شدن هرگز ملامت کرده‌ايد؟ ملامت را بايد متوجه اهل اختيار دانست نه معطوف به آن که رفتارِ‌ مفطورِ خود را دارد. شما را به خدا آدم باشيم. در بم دو ماتم بزرگ داريم که هيچ يک از آن ديگری کم ندارد. بياييد بفهميم چه از دست داده‌ايم. جز اين اگر باشد باز هم روزی خواهد رسيد که حتی شايد کسی مثلاً در تختِ‌ جمشيد زير آوار نماند و نميرد اما ميراثِ هزاران‌ساله‌تان به باد برود. روزی شايد برسد که ديگر مسجد شيخ لطف‌الله بناشد. شاید روزی برسد که نقش رستم ويران شود. نمی‌دانم ديگر کجا را نام ببرم که احساس غيرت بکنيد هم برای خاکِ ديارتان و هم برای ساکنانش. هرگز فکر کرده‌اید که يک اثر معماری چرا و چگونه خلق می‌شود؟ برای که خلق می‌شود؟ هرگز به دستانی که با عشق و سوزِ دل در آن کوير خشت بر خشت نهادند فکر کرده‌ايد. بياييد اروپا را ببينيد تا بدانيد با ميراثِ تاريخ خود چه می‌کنند. مهدی راست می‌گويد. ما به فاجعه خو کرده‌ايم. اما با فرهنگ و دردمندی هم گويی فاصله داريم. به خدا ذره‌ذره‌ی ايران جواهر است. انصاف داشته باشيم. همه چيز را خرج سياست اسلامی يا ضد اسلامی، کمونيستی يا ليبراليستی نکنيد. آدميان هم مهم‌اند با تمامیِ شئون حياتشان. از گوشت و خون و جانشان گرفته تا خانه و ميراثشان. آدم باشيم.

(701 کلمه)

مطالب مرتبط

کالبدشکافی چند پاسخ

ادبِ نقد

ملاحظه‌ی بزرگان و نقدِ بی‌امان

استادان ادبيات و استادان فلسفه‌خوانده

ترجمه‌های سليقه‌ای و نقدهای لرزان

دريغ از راه‌ِ دور و رنج بسيار!

روز زن يا روز مرد ستيزی؟

نظرها (14)

يه سري هم به ما بزن

سلام !
فقط ميخوام يه چيزي بگم...
ايراني جماعت آدم نميشه !! ((مثل درختي كه از اول كج در اومده)).

همين ... موفق باشي .

خاكي كه به زير پاي هر نادانيست
كفَ صنمي و چهره ء جانانيست
هر خشت كه بر كنگره ء ايوانيست
انگشت وزير يا سر سلطانيست ...

وقتی آدم میره تخت جمشید اصلا به این فکر نمی کنه که چند نفر بهمراه تخت جمشید مردند.فقط افسوس میخوریم که ای کاش این بنا امروز هم بپا بود.
انسان 1000 ساله دیگه در مورد ارگ بم چه میگه !!!!!!؟؟/
در عین اینکه آدم دلش به حال کسانی که زنده موندن میسوزه....
اونایی که مردن راحت شدن.!!

ايرج بسطامي ساعت هشت صبح جمعه مي بايست سوار هماپيماي تهران مي شد او در اين هفته بايد تهران را به مقصد آمستردام براي برگزاري کنسرت ترک مي کرد و براي خداحافظي با خانواده به بم رفته بود و حقا که خداحافظي کرد و رفت ...هميشه زنده باد...

دلم هوای نینوای عليزاده رو کرده، نداری؟
اگه داری بذار رو صفحه لطفاً

زيبا نوشته اي!
ما هرگز فكر نكرده ايم به دستاني كه با عشق و سوز دل در آن كوير خشت بر روي خشت نهادند، ما هرگز نينديشيده ايم كه اين آثار زيبا، هويت ما، گذشته و تمدن ما، چرا و چگونه شاخته شدند، ما هرگز قدر داشته هايمان: مسجد شيخ لطف الله، تخت جمشيد، بناي رستم، منار جنبان، ارگ بم و ... را ندانسته ايم، ما ...

اما ديدم پدري را كه كنار تل آوار خانه اش ايستاده بود، زن و سه فرزندش زير آوار بودند، صداي ناله كودك خردسالش را از زير آوار مي شنيد و همچون اسپند روي آتش پر پر ميزد،

جاي او اگر بودي همه داشته هايت را ميدادي و يك سگ مي خريدي، سگي زنده ياب، به قيمت ارگ بم و تخت جمشيد و مسجد شيخ لطف الله و ....

با عرض پوزش . نه دوست عزیز من از لقب خان دورم و نه داعیه ی صاحب ارض مادی و نه معنوی ...
نوشته ی شما رنگ بسیار کلی داشت ... سایت ها بسیار مینویسند و هریک بگونه ای می اندیشد .مثلا دیروز همکار به اصطلاح دانشمند مصر یم گفت چون ایرا نیان از خدا دورند و عبادت نمی کنند چنین میشوند . میبینید چگونه جهالت ريشه دار با ناسزا در می امیزد وهیچ پاسخی برای جهالت نیست و چنین پاسخی میتواند مخاطبان فراوان داشته باشد . . . /عجله ی قضاوت درباره ی کلی گو یی معنی ندارد . بهر حال اگر اشتباهی بوده و ناراحت شدید پوزش قلبی مرا بپذیر ید /که چنین قصدی نبود. پایدار باشید

آقای عليرضا خان!

اين مطلب را برای يادداشت‌های خودم ننوشته بودم. اصلاً به نظرهای مطلب خودم نظر نداشتم. نگاهی به سايت‌ها ديگر بکنيد تا بفهميد وقتی می‌گويم ناسزاگويی يعنی چه. خيلی برای قضاوت کردن عجله داريد گويا!

با سلام
صحبتهای شما کاملا به جاست امید است که با گذشت زمان سر عقل بیاییم و همه چیز را با هم قاطی نکنیم.
دوست عزیز لطف کنید تک زنگی بزنید احتیاج به اطلاعاتی در باره زلزله زده ها دارم شاید شما بتوانید کمکم کنید.
پایدار باشید.

دوست عزيز .گمان میکنم پیامی که برایتان نوشتم بگونه ای دیگر فهمیده باشید . و پیامی دیگر هم که شخص ناشناس دیگری نوشته بود با وجود رادیکال بودنش فقط واکنشی طبیعی به نوع نوشته یتان بود که با وجود تهاجمی بودنش نمیتوان از لجن پراکنی به ان نام برد.. اما حرف . حرف می اورد بدون انکه یکدیگر را بشناسیم .و ناشايسته د فاع میکنیم بدون انکه بشناسیم .در حالیکه درد ها همه یکی است بهر حال در اخر گمان میکنم باید انجا بود عز یزا نمان در خاک مینشستند و ارگ بم نیز انچنان به خاک مینشست. شاید بعد ان میتوانستیم از زلزله سخنی بگوییم و درد های مان را طبقه بندی کنیم . غیر ان و بیرون ان بودن هرگونه دیدن احترام خو یش را دارد .. پایدار باشید

با سلام . از خوابگرد به اينجا آمدم . مطلب گويا و رسايي داريد .اما متاسفانه ، برخي دوستان تعبير بدي از آن کرده اند . در ضمن نظر خودم را در مورد زلزله در کامنت آخرين مطلب اين وبلاگ
www.dourandish.persianblog.com ذکر کردم ، و راستي ، تا آنجا که من اطلاع دارم ، ارگ بم ، بزرگترين بناي خشتي جهان به وسعت حدود ٢٠٠ هکتار است ( بود !) موفق باشيد

Free counter and web stats