December 19, 2003

« انگور و آفرينش | صفحه‌ی اصلی | اهلِ کام و ناز را . . . »

روزگارِ معضلِ فرديت

نمی‌خواستم ذوقِ انديشيدن به انگور را خراب کنم. لذتِ باده برايم بيشتر از مشغله‌ی فکری فلاسفه است. باری الآن داشتم به روزگارِ خودم، خودمان، فکر می‌کردم. مخصوصاً به آنچه در اين خانه‌ی مجازی می‌نگارم. در اين فکرم که اگر قرار بود همه‌ی آدميان آنچه را می‌انديشند، آنچه را که در ضميرشان می‌گذرد، بدون پرده‌پوشی و ريا بگويند و ما توانِ تسامح و انگيزه‌ی روا دانستنِ آدميتِ آدميان را نداشته باشيم، جنگی بر پا می‌شد که نهايت نداشت. بارها در اينجا نوشته بودم و اکنون هم می‌نويسم که: ملکوتِ من زمينی است؛ من آدمی هستم مثل سايرِ آدميان؛ مدعیِ کمالِ مطلق هم نيستم و نسخه‌ی درمانِ همه‌ی دردهای آدميان را نه هيچ وقت پيچيده‌ام و نه دوست دارم زمانی اين کاره بشوم. نه از آنها هستم که از عقل می­لافند (چرا که خدای شوريده‌سری هستم) و نه از آنها که طامات می‌بافند و مرتب هو می‌کشند. آنچه را که الآن و در همين لحظه هستم بدون سالوس و تزوير می‌گويم، حال چه اين اعتقادِ به دين باشد چه کفر. هيچ کدام را هم وحی منزل نمی‌دانم و توقعی ندارم که کسی پيرو اينها باشد چون من که پير و مرشدِ کسی نيستم. اينجا وبلاگ است به همان شيوه‌ای که من می‌فهمم. در آن احتمالِ خطا هست و اتفاقاً مکانِ آزمايش و خطاست. در اين فکرم که شايد بخش نظرها را از صفحه‌ام بردارم. نمی‌دانم. نه شيفته و کشته مرده‌ی تحسين و تشويق کسی هستم و نه حوصله‌ی طعنه‌زدن‌های بيمارگونه‌ی آدميان را دارم که عقده‌های ساليانِ خود را از اين و آن اينجا خالی می‌کنند. من در اينجا همانی می‌نمايم که هستم. می‌توان در اينجا داستان گفت. می‌شود دردِ دل کرد. آدمی می‌تواند از نوعِ نگاهِ خود به عالم بگويد، اما اگر بخواهی طرح بنويسی و مدعیِ فضل و معرفت باشی و خواهان اثباتِ مدعا، کاری است عبث به اعتقادِ من. وبلاگ رساله‌ی دانشگاهی نيست. مجله‌ی آکادميک علمی هم نيست. با خودم گفتم که وبلاگ را می‌آزمايم. خوب زير دندانم مزه‌اش می‌کنم. عصاره‌اش را بيرون می‌کشم. وقتی که حس کنم ديگر چيزی برايم ندارد و تنها دارم خودم را بيهوده خرجش می‌کنم، حتماً رهايش می‌کنم:
والله که شهر بی تو مرا حبس می‌شود / آوارگی کوه و بيابانم آرزوست
زين همرهانِ سست عناصر دلم گرفت / شيرِ خدا و رستمِ دستانم آرزوست

(370 کلمه)

مطالب مرتبط

کالبدشکافی چند پاسخ

ادبِ نقد

ملاحظه‌ی بزرگان و نقدِ بی‌امان

استادان ادبيات و استادان فلسفه‌خوانده

ترجمه‌های سليقه‌ای و نقدهای لرزان

دريغ از راه‌ِ دور و رنج بسيار!

روز زن يا روز مرد ستيزی؟

نظرها (1)

حقيقتش ما در هپروت هستيم . هر كار هم مي كنيم جابجا شويم نمي شود ،مي دانم كه شما دستت توي كار است با اين حال گفتيم توضيح بدهيم يك وقت اشتباهي لينكمان نكرده باشي .
در هر دو حال هم فرقي نمي كند ، بايد ممنون باشيم كه هستيم .

Free counter and web stats