December 6, 2003

« شبِ شعر سايه | صفحه‌ی اصلی | چون آيتِ عشق »

وردهای جادو و رود تيمز

امشب با يکی از دوستان به گالری تِيت مدرن نزديک بلک‌فراير رفتيم. اين گالری همان جايی است که عکس صفحه‌ی مصاحبه با عباس معروفی در شرق از آنجا گرفته شده بود. خورشيد را اينجا شبيه‌سازی کرده‌اند و به همين شيوه دود و غبار و بخار را در هوا می‌پراکنند تا انعکاسی از هوا و آلودگی بيرون را اينجا نشان دهند. باری، بخشی از اين گالری به آثار نقاشی نقاشانِ مدرن تعلق داشت که حقيقتاً از سطح شعور من بالاتر بود و من هيچ از آن نمی‌فهميدم جز مشتی خطوط کج و معوج که همين‌طوری کنار هم قرار داشتند. انصاف می‌دهم که شعور من نرسيد به درکش! اگر ايرادی هم در آنها هست حکايتِ دگری است. القصه، در بخشی از نمايشگاه، مجموعه‌ی اشيای کشف شده از لايروبی رود تيمز را به نمايش گذاشته بودند. هر چه که به ذهن‌تان برسد در آن ميانه يافت می‌شد. از شير مرغ تا جان آدميزاد! اما يک چيز شديداً توجه مرا جلب کرد: برگ کاغذ سپيدی که رویِ آن در آن بالا بسم‌ الله الرحمن الرحيم نوشته شده بود و در خانه‌هايی مربعی اعداد و ارقام و آياتی درج شده بود. دقيقاً حرز و دعايی بوده است که به قصدی نوشته شده بود. می‌دانيد که برخی از اين ادعيه را به رودخانه يا آب روان می‌انداختند برای ادای حاجت يا شايد هم به دست آوردنِ دلِ محبوبی! داشتم از تعجب شاخ در می‌آوردم که کسی که اين را به رودِ تيمز پرتاب کرده بود (که به احتمال قريب به يقين ايرانی بوده است)، چطور از لندن سر در آورده و باز هم اين کار را کرده است؟! واقعاً آن نقاشی‌های مدرن که از فهم من خارج بود با اين کارِ شديداً سنتی که باز هم در اينجا از فهمِ من خارج بود برای من پديده‌ای بود امشب!
يکی دو ساعت بعد جلوی ساعت بيگ‌بن بودم و ساختمان‌های پارلمان. برای اولين بار در اين دو سال جلوی اين ساختمان نشستم. پشت مجسمه‌ی چرچيل در آن هوای خنک شب بساطم را پهن کردم و همان‌جا به جای شام ساندويچی را که در کوله‌ام بود خوردم و محو تماشای مردمی شدم که مرتب از همديگر و آن ساختمان عکس می‌گرفتند. برای اينکه از قافله عقب نمانم، من هم در همان تاريکی عکس بيگ‌بن را اسير خانه‌ی دوربين کردم:

ساعت بيگ‌بن

(370 کلمه)

مطالب مرتبط

زمستان در مادريد

خود نابود کردگی فنی!

اخبار معوقه!

وضعيت قرمز تا اطلاع ثانوی

موکب همايونی!

اسباب‌کشی پر ماجرا

روزنامه‌نگارانی با سواد!

نظرها (9)

باز هم که اينجا ساکته!!!
بايد فکری برای گريبان قبله هم کرد گويا ! (»-:)
توی اين دستگاه عریض و طويل، طبیب الملکوتی نيست تا ببيند در غيبت اهل حرم چرا قبله‌ی اهل ملکوت خاموش‌اند؟ زبانم لال شايد بغضی، شقشقه‌ی هدر نرفته‌ای، استخوان بوقلمون نوئلی در گلوی مبارک باشد. شکر خدا که خاشاک در چشم نيستند.
گمانم فراق سلطان بانو ست. ساغر سلطان بی باده مانده و چشمه‌ی نوشتن خشکيده!

(»-:)(»-:)
)»-:(

سلام. میشه به من بگین که آیا آقای سایه وبلاگ دارن؟ چطور میشه باهاشون تماس برقرار کرد؟ خوشحال میشم اگه به من جواب بدین

سلام. فرصتي اگر دست داد به وبلاگ من هم سر بزنين. ممنون مي شم.چون حسابي تنهام...

bishtar tajob mikardid agar kesi ra as berlin mididid an werdh ra baratan be arabi ,almani ,farsi tarjome mikard.dastane derakhte gerdoye nasar karde begamanam dar lahijan"nima yushil "be yadam amad.

الهي پير شی ننه !
گنبذ اين امام زادتون کجاس؟ عجب مناره‌ای داره هزار ماشالا. رفتی عوض ما زيارت نومچه ای بخون . دخيل هم ببند. شامتم سر وقت بخور، همين 9 پنج دقه کم خوبه. راستی بگو يه مناره هم اون ور بزنن ، تنهايی صفا نداره. قربون امام رضای غريب و گنبذ و گلدسته‌ی طلاش. تو هم غريبی ننه! تنهايی! آخ ننه چشام تار می بينه قد و بالاتو. اشکام نمی‌ذاره. ... ) ؛

سلام //خيلي وقت بود سر نمي زدم اميدوارم حالت خوب باشد


داريوش عزیز
نوشته هايت آرامم می کند، باز هم برایم بنويس.
گفتی: " اگر بشود نام واحه برآن نهاد"
کمکم کن تا چنين شود
کمتروقتی يکه از خوم ، تو، ملکوتييان وهمه کسانی که پا در واحه من ميگذارند بسی شرمندهشوم!
شايد نبايد به خودم اجازه ميدادم تا چنين جسورانه وارد عرصه ملکوتی تان شوم!
من کجا و ملکوتتان کجا!!
بخدا از فرش تا عرش فاصله هاست!
و چه گستاخانه واحه اش نام نهادم!!!
مرا ببخش!
کمکم کن.
اگر شد درش را تخته کن ، سردرش بنويس : اينجا "واحه" بود اما واحه نبود
بخدا ديگه خسته شدم...خسته!
اگر نوشته هایم بر روی کاغذ بود می ديدی که خيس ِ خيس شده!
راحتم کن.

گمانم کار ميرزا صالح شيرازی ست؛
َشايد وقتی کالسکه‌اش بر سر راه اوکسفورد چپ شد , و آن شد که نبايد نذری کرده ... شايد هم آن ديگری تا دل مادام حاج عباس را به دست بياورد و به بهانه‌ی گلسازی برای اهل حرم همايونی بياوردش اندرونی محمد شاه تا رسم اميرکشی ياد مهد عليا بدهد.
با اين ادبيات قجری ملکوت بعيد نيست کار قبله و ظهير و ولی‌عهد هم باشد. نيک ببين شايد توطئه‌ی براندازی باشد.
«D:)

ببينم نميشد عمر اون نوشته رو حدس زد؟ شايد مال عهد قاجار و ... بوده!

Free counter and web stats