November 29, 2003

« ارمغان دوست | صفحه‌ی اصلی | از اين هوای دلگير »

ظرافت را نمی‌توانی . . .

شبی که با اربابِ ملکوت و احمد پوری بوديم، او يکی از ترجمه‌هايش را از شعری از آنا اخماتوا برايمان خواند که به قولِ خود پوری از طنزهای عاشقانه‌ی اوست:
ظرافت را نمی‌توانی
با چيزی در آميزی، رام‌خويی را هم
بيهوده شانه‌ام را
بر خز مپيچ!

بس است ديگر، خواهش می‌کنم
نه کلامی از اولين عشق و نه آهی پر سوز،
آن نگاهِ وحشی و گرسنه را
بهتر می‌شناسم!

دسامبر 1913،
تزارسکويه، سلو

(73 کلمه)

مطالب مرتبط

كسی كه بی تو سفر كرد طعمه‌ی موج است

دوستان ناديده، دشمنان بيهوده

ای شب از اسرار گيسوی‌ات خجل . . .

بی تو نمی‌توان زيست

زمانه عوض شده است!

خدای ابلهان و خدای عالمان!

يا علی مدد

نظرها (1)

داريوش جان یا وجود اينکه خوش نمی گذرد جای تو خالی

Free counter and web stats