November 28, 2003

« پاسباني از سنت؛ چيرگي مدرنيسم يا انصافِ علمي | صفحه‌ی اصلی | آستانه‌ی آشفته »

تقرير خموشی

مختصر می‌نويسم. امشب به همراه جمشيد برزگر ميهمان صاحب سيبستان بوديم. نيمه شب گذشته بود که احمد پوری نيز به ما پيوست. سخنانی که پيش آمد آشفته‌ام ساخت. مسببش پوری بود البته. نذری دارم و عزمی از اين پس:
می‌خواهم سکوتم را بنويسم!

و اشارتی کفايت است.

(47 کلمه)

مطالب مرتبط

زمستان در مادريد

خود نابود کردگی فنی!

اخبار معوقه!

وضعيت قرمز تا اطلاع ثانوی

موکب همايونی!

اسباب‌کشی پر ماجرا

روزنامه‌نگارانی با سواد!

نظرها (15)

قبله عالم به سلامت باد
عرض کرده بوديم که در پرده فتنه می رود، اما حاليا گوييا پرده ها برافتاده اند يا در حال افتادند به خدا و همه چيز کم کمک آشکار می شود. اما شما را نمی دانم چه افتاده است و ديشب که در التزام بوديم در سرای نازک الملکوت نه ما و نه او هيچ نفهميديم دوباره چه شد که از روزه سکوت سخن گفتيد و از نذر و اين چيزها. تمام شادیدر کنار شما بودن زايل شد يکباره به خدا و همچون بيدی به لرزه افتاديم که نمی دانم از آن سرمای دم صبح بود يا از حشمت و شوکت سلطانی.
اما شما را به خدا تدبير ملک رها نکنيد و نگذاريد که همه چيز از دست برود. در ضمن اگر صلاح دانستيد به وليعهد هم بگوييد که ميان ما و ظهير و نازک الملکوت همدستی و همراهی نبوده است و ما اکنون اندکی در کار ظهير دقيقيم که تا چه می کند و چه در سر دارد. هرچه باشد مقام ولايتعهدی را خاقان آفتاب مکان اعطا کرده اند و از ضمير سلطان بانو نيز پيداست که حاليا به وليعهد همچون رقيب فرزند نمی نگرد.
اما راستش ما در فکريم و انديشناک که نکند اينها همه برای رد گم کردن باشد و اصلا خود ظهير و وليعهد بالاتفاق در خيال بالا کشيدن اورنگ شاهی و اقليم ملکوتی اند. ظهور همشيره همايونی هم نشانه بدی است.
يا قبله درياب ما بندگان درگاه را که از هر چه دسيسه است به تدبير مبارک پناه می بريم.
ملک الشعرای مواظب تاج و تخت

بله. حالا جعلي بودن اين همشيره همايونی بيشتر بر آفتاب می‌افتد. قبله عالم در منتهای تقوا و پرهيزکاری و ايمان و اعتقاد هستند. چطور ممکن است همشيره‌ای داشته باشند که هنوز نداند ايام رمضان المبارک تمام شده و مسلمانان عالم حتا ولی امرشان، چند روزی است که عيد فطر را اعلام کرده‌اند. خون دل می‌خوريم از اين نامحرمان که تاديروز شمشير در رو می‌زدند حالا با نسب‌نامه جعلی از پشت خنجر فرو‌می‌آورند. تازه ظهيرالملکوتی را که تازه از سفر پياده حج برگشته به شرب خمر متهم می‌کنند. واسلاما! وامسلمانا! قبله عالم سکوت خود و طلسم جادوگران را بشکنند. می‌دانيم که اين همشيره منحول، ملهم از آن نمام ناتمامی است که از هر دسيسه‌ای ناکام شده و هر نفس نافرجام مانده. من فقط اين وسط دلم برای سلطان بانو می‌سوزد که در چه احوالی است و اين رعيت اصلاً او را نمی‌فهمند.
ظهيرالملکوت همشيره‌ستيز

الساعه دستور داديم اعلام وضعيت اضطراری کنند و همه روزه سياسی بگيرند. بعد از افطار که خدمت رسيديم قبله عالم بايد تکليف اهالی حرم را روشن کنند که ببينيم اين موجود کيست که به اسم ظهير در حرم آمد و شد می کند، برای وليعهد نازنينمان دسيسه می چيند، و همشيره همايونی را انکار می کند. به گمانم داشته تاريخ قاجاريه می خوانده يا زبانم لال مست بوده.( در گوشی بگويم قبله عالم، اين ظهير دائم الخمر است)
نمی شود که مست کنند و بيايند عربده بکشند. به خدا ما زن ها امنيت نداريم در حرم. پس آن جبروت اجدادی کجا رفت؟ و کجا بايد به کار بيايد؟ نمی شود که!
همشيره همايونی

حالي درون پرده بسی فتنه می رود

از وقتی که به بارگاه مقدسه بار يافته ايم تا همين امروز، دندان بر جگر گذاشتيم و خون خورديم و دم برنياورديم و گفتيم دمار از ما درآيد بهتر که بر خاطر خاقانی، غباری نشيند. اما در اين ملک بساط سعايت چنان گسترده اند و رواج رقابت چنان داده اند که از اين پس اگر خاموش بنشينيم گناه است و اگر پاسخ نگوييم، ترس برمی داردمان که چه نشسته ای که مقام و منزلتی که به خون دل و دود چراغ و رياضت و ممارست به کف آورده ايم، به غفلتی، بل به فتنه ای از دست برود. مصرع:
ای که در کمين منی، صيدی خود
شرح اشتياق حقير و شوق ديدار خاقان جهانگير، البته مجال و مقالی ديگر می خواهد که در بلد لندن، تا آدمی بوده است چنين نديده و به ياد ندارد. اما فی الحال و فی الواقع، امروز را روز جنگ می بينم با حاسدان و حسودان که بر نمی تابند اين لطف همايونی را که ذات اقدس صاحب بارگاه ملکوتی بر ما روا می دارند و در مقام ملک الشعرايی ما طمع بسته اند و يا بدتر کنايه در کار آورده اند. بيت:
کمان طعنه بهل، دوستی آور
طريقت ما و طبيعت ماست يکرنگی
و البته، که اغيار را اين خيال نرسد که خدای ناکرده ما در اين سخن روی به سوی پروس کرده ايم و يا ولايت بوهميا، که هر دو از اقاليم تحت فرمان جهاندارند. آنها البته بيشتر بايد بر سبيل نزديکی به سلطان باشد اگر سخنی گفته اند، اما احوال شاعرانه و مکاشفات و شهودات ماست که نگرانمان کرده که گويی کسانی به کارند تا رونق ملک و آبروی ملک ببرند. و البته پند مشفقانه و سخن شاعرانه می گوييم هم آنان را که پای ملک الشعرا را به مجادلات و نامه پراکنی ها باز نکنند که اين حرف ها در قبله ما کارگر نيست و نخواهد افتاد و ما با ساکنان درگاه الفتی است که دوستش می داريم به خدا.

ملک الشعرای مقرب قبله

همين است که مشتی طرار و عيار دزدانه از روزن سر برمی‌آورند و غبار می‌کنند که حتا سلطان بانوی معزز هم گيج می‌شود. آی نابکار غداری که خود را همشيره همايونی معرفی می‌کنی! بدان و آگاه باش که قبله عالم در مقام قبله عالمی (نه در واقعيت که امر ديگری است) همشيره ندارند. ملکه مهد عليا فقط اولاد ذکور می‌آورده و بس. چرا آلت دست آن نمام می‌شوی که اين روزها به شدت به دنبال آلت تحرير سفری است و هيچ کس هم به او نمی‌دهد. قبله جان وقت است که از پرده درآيید و بازار ساحری بشکنید. گفتيم تير و کمان در کار کنيد، نکرديد حالا دست کم داد يا احتمالاً فريادی سر بدهيد. فکر می‌کنم همه لازم باشد سر جايشان بنشينند. قربان احتشام همايونی برويم ما.
ظهيرالملکوت مشاور خانواده

مي بينم که خاندان قبله ی عالم را اين ظهير برآشفته است. همه به زبان آمده اند، همشيره ی همايونی هم به سوگواری و شيون نشسته اند، قبله ی عالم. همين قدر اشاره می کنيم و در کنج حرم بست می نشينيم.
دارند کودتای خزنده می کنند تا بساط ملکوتی را برچينند. نمی دانم ملک الشعرا و نازک الملکوت هم با ظهير همدست بوده اند يا خودش خودسر شده. از سربند شکار ياغی شده، کوه آدم را ياغی می کند بخدا. برای همين است که ما از حرم پا بيرون نمی گذاريم. خوب شد به آب زمزم مرحمتي اش لب نزديم.
وليعهد در خطر

:( قبله از صبح كه بازگشته اند در به روي خويش بسته اند. مگر ديشب اين احمد خان چه گفته اند؟ بيا قبله بزرگ كن! هم وليعهد مي داند و هم ظهير و آن وقت سلطان بانو بي خبر ترين است. طفلك من ... بروم طرح ويترين بزنم ...

واه!
چه حرف و حديث ها برای وليعهد نازنينمان درست می کنند! قباحت دارد. حالا خوب است ما از بام تا شام در حرميم و وليعهد را می بينيم که چه ارادتی به قبله و سلطان بانو دارند. همين ديروز ها بود داشتيم قصه عباسه و جعفر برمکی را می خوانديم. سلطان بانو يک دل سير گريه کردند. مگر ما می گذاريم آن حوادث تلخ در حرم ما هم تکرار شود؟
قبله عالم ، خودتان با درايت سلطانی تشری بزنيد که اينقدر وليعهد ما را نچزانند.ظهير را سر جايش بنشانيد، کاری نکنند که در حرم را ببنديم و ايشان بار ديگر سر به کوه و غار بگذارند.نمی شود که!
همشيره همايونی

حق داريد قبله عالم آشفته شويد. سکوت خسروانه شما برای رعيت اگر فهم نشود، برای ما که ظهيرالملکوت هستيم کاملاً قابل ادراک است. اتفاقا سلطان بانو هم حال و روز خوشی ندارند. اصلاً اين روزها حرم همايونی يک جورهايی غم‌گير شده است. ولی‌عهد هم انگار نه انگار. معلوم نيست در حوالی کدام پروس‌خانه‌ای دنبال مشغلت‌های خود است. امروز در کوشک خود هم نبوده. پيک، رساله‌ای برده بود برايش از سوی ما که بابا ولايت وضعش خراب است، قدری جانب عهدت را نگهدار که ولی عهدی. ديشب برای ما پيغام فرستاده که ما را ديگر با سلطان و سلطان بانو کاری نيست. ما در کار او حيرانيم. حالا هم که ملک در اين پريشانی است، قبله يا در هوای عرس‌اند يا در هوس سکوت.
ظهيرالملکوت نگران

راستي اينجا يه بلاگ عمومي است يا يك محفل فراماسونري؟؟ اقا در لفافه ننويسيد تا بقيه هم كسب فيض كنند.

سلام مرا به احمد پوري برسانيد. همه را خواندم.
عباس معروفي

قبله ..... شما را چه مي شود؟؟

پناه بر خدا!!! من اين اشارت نمي دانم! اما ...

برایت دوباره می‌نويسم آن غزل شمس را که گويا فراموش کرده‌ای :
چون ذره به رقص اندرآییم /خورشید تو را مسخر آییم
در هر سحری ز مشرق عشق /همچون خورشید ما برآییم
در خشک و تر جهان بتابیم /نی خشک شویم و نی تر آییم
بس ناله مس‌ها شنیدیم / کای نور بتاب تا زر آییم
از بهر نیاز و درد ایشان /ما بر سر چرخ و اختر آییم ....
ما حلقه عاشقان مستیم / هر روز چو حلقه بر در آییم
طغرای امان ما نوشت او / کی از اجلی به غرغر آییم
اندر ملکوت و لامکان ما / بر کره چرخ اخضر آییم
از عالم جسم خفیه گردیم / در عالم عشق اظهر آییم ...

نوشته‌ای اشارتی کفايت است. برای عاقلان؛ نه ما نوباوگان ملکوت که ديری‌ست بر عقل دورانديش چار تکبیر زده‌ايم. قبله‌ی ملکوت بمان و بنويس و با سلامی درگذر.

سلام سكوت شما را من خواهم شنيد !

Free counter and web stats