November 24, 2003

« يادداشتی برای دبيرانِ ملکوت | صفحه‌ی اصلی | ای خدا! دبيره به روز شد! »

هلالِ عيد در ابروی يار بايد ديد

فردا عيد است و اينجا به تماشای ماهِ نو به صحرا نمی‌توان شد و ما خلوت‌گزيده‌ايم که از ماهِ ابروانِ دوست خجليم. دست به گريبانِ اين سخنرانی و آن کلاسم؛ لرد بيکو پارِک اکنون قرار است از آزادی بيان سخن بگويد و اينکه چنين چيزی اصلاً معنا ندارد! سخنِ عيد را کوتاه می‌کنم که بروم. عجالتاً به لطفِ صاحب زخمه، ترانه‌ی صفحه را به نغمه‌ای به مقتضای وقت تغيير می‌دهم. ترانه‌ای است اين که ام کلثوم برای شبِ عيد فطر خوانده است. صوتِ غزل است و لحن و لهجه مصری است. شايد برای کسانی که با عربیِ کلاسيک آشنا هستند فهمش دشوار باشد. مصريان تمام «جيم»‌ها را «گاف» می‌خوانند و گمان می‌کنم که «قاف»‌ها را هم «الف» (خاطرم هست که سلطان‌ بانو چنينم می‌گفت). شايد سلطان بانو را اگر مجالی بود(؟)، متنش را تحرير کرد! اما:
تعالَ اعطِف علی حالی؛ و غنِّی الآن ليلة العيد!

(145 کلمه)

مطالب مرتبط

زمستان در مادريد

خود نابود کردگی فنی!

اخبار معوقه!

وضعيت قرمز تا اطلاع ثانوی

موکب همايونی!

اسباب‌کشی پر ماجرا

روزنامه‌نگارانی با سواد!

نظرها (16)

عیدتون مبارک.نماز و روزه ها قبول.

سلام... عید بر شما جماعتِ اُنس ملکوت مبارک. عجب صوتی و آهنگی! زیبا و دلنشین. سه بار است می شنوم و دلم نمیآید صفحه را ببندم، بگذار بخواند.

رفته بودم براي وليعهد چند كلمه بنويسيم، آنجا هم دلمان گرفت. ننوشتيم و بازگشتيم. واقعا عيد است؟
سيد جان يا يكي از اين حجره هاي ملكوت را مي پذيري يا دست به افشاگري مي زنم.
ظهيرالملكوت هم كه تاب اين دو قطره اشك ما را ندارد و بغضش را ... مگر وليعهد به اين گلي چه كارتان كرده است؟ چه هيزم تري به شما فروخته است كه نسبت ناروايش مي دهيد؟

با سلام
دوست گرامی عید فطر شما مبارک

خدمت ظهير الملكوت دبير با سعايت و كياست ملك ملكوتي

ظهير جان اين وجيزه كه مي فرماييد، گوييا از سر تساهل و بر اثر مسافرت هاي مكرره و يا يحتمل از ضعف جسماني بر اثر زياده روي و مماشات در تقرب و ادعيه سحرگاهي است كه بر لسانتان جاري گشته است و ملتمسانه از درگاهتان استدعا دارد تا به پيراستن خطاي خويش بپردازيد قبل از آنكه خاطر ذات اقدس ماب قبله عالم ويا از آن بتر خاطره عزيز و سوگلي قدسيه و خاتون عرض ملكوت آزرده گردد. كه اين حقير بسيار خاطرات و تالمات از اين فضولي ها داشته است.

حاليا خدمتتان رسانده شود اينكه شما همچو ماست و يا سياه روي دانسته ايد از هنرهاي چندين و چندگانه خاتون خلد آشيان سلطان بانو است در هنگاميكه حضرتش در آبدارخانه حقير و در ماه صيام در انتظار افطار بودند. هكذالله كه چنين هنر ها را به اجانبه و كفار لعين نسبت داده و يا گناه وليعهدي را بشوييد. ( نيز در پرده و در گوشي خدمت تان بگويم كه جان برادر كمي عاقبت انديش و عافيت طلب باش نه هر چه كه خواستي به خاتون و يا وليعهد جنت مكان نسبت دهي، آدمي كه هرچه را كه مي انديشد بر زبان نمي اورد جان برادر، گيرم كه درست هم باشد.)

باقي بقايتان

داريوش عزيز باز هم سلام

و باز هم عيد شما مبارك.

من هيچگاه نه خواسته ام و نمي خواهم كه براي هر ديدي بازديدي باشد و نه مصلحت چنين اقتضا ميكند.مشغله هاي گوناگون چنان گرداگرد ما را گرفته اند كه اگر هم مجالي دست داد آن را صرف پيرامون نكنيم و به امورات اندروني و ... بپردازيم بهتر است .

اما گاه و بنا به شرايط و زمان لازم است كه پاره اي موارد راحرمت بداريم و بداريد و بدارند.امروز يكي از همان شرايط خاص بود و استثنائات.

نمي گويم به خاطر سن و سال كه شايد 10 سال و شايد هم كمي بيشتر از صاحب ارض ( از نظر سني ) بزرگترم و نه به خاطر موقعيت و مدرك و ...كه ( البته جسارتا عرض مي كنم و مي دانم سواد ادبي قبله بسي فراتر از آن است كه در وصف آيد ) آنكه قبله در پي آنند را مدتي است بر طاقچه نهاده ام ؛ بلكه از باب ميمنت و تبركي اين روز مبارك و فرخنده و ميمون ؛خوب بود قبله بار عام مي دانند و قدم رنجه مي فرمودند و رعيت را هم مورد التفات و عنايات همايوني قرار مي دادند.
هم اسباب شادي خلق فراهم مي شد و هم رضايت خالق را در پي داشت.
شايد اگر در چنين روز ميموني اين حركت دموكراتيك از جانب قبله صورت مي گرفت و لااقل در حد همان يك جمله عيد شما مبارك ؛ رعيت( و مترددين ) را مورد تفقد قرار مي دادند؛ شبهه و حرف و حديثي باقي نمي ماند ( گو اينكه شايد

اين را از آن جهت عرض مي كنم كه اين سنت نه چندان حسنه نه اينكه تنها منحصر به قبله باشد بلكه دوستان حلقه نشين نيز كم و بيش و با شدت و ضعف بدان مبتلايند.

دوست خوبم مي دانم كه قلبي زلال داري و با خواندن يادداشتهايت و خصوصا يادداشت “با ذره تا بي نهايت مهر “و شعر زيباي مير سيد علي همداني كه نوشته بودي چراغ راه زندگي ات در رفتار با ديگران است باز هم بيشتر به عمق معنويتت واقف و آگاه شدم ( البته به تناسب ممكنات و عينيات) .

اگر هم اينها را اينجا مي نويسم نه اينكه فكر كني خداي نكرده قصد توهين يا جسارت و ...باشد كه لااقل در اين روز مبارك از آن به خدا پناه ميبرم بلكه بيشتر از سر دوستي و خير خواهي و مصلحت انديشي و درك اوليه ام از همين صفات روحي ات و اينكه تصورم اين است كه ميتواني انتقادها را بشنوي؛ است ولا غير.

در حاي ديگري در همين مجموعه ؛ قبلا هم نوشتم كه صلاح مملكت و ملك ملكوت خويش خسروان دانند ولي واقعيت اين است كه آنچه مبناي ارزيابي و قضاوت ديگران از ما قرار مي گيرد همين رفتار هاي اجتماعي ما است كه بازتابهاي آن بر قلب اطرافيان و به طريق عيني بر رفتار آنها اثر مي گذارد .

اميدوارم كه خودت قبل از ديگر دوستان و مترددين اين نظر را ببيني و هرگونه صلاح ديدي در مورد آن رفتار كني ولي دوست خوبم ؛ من سعي كردم نظري برمبناي حداقل بي طرفي عنوان نمايم و خداي را شاهد مي گيرم كه نه قصد جسارت داشتم ونه قصد توهين و نه ...

شايد ذكر و بيان اين نكته هم در اينجا و براي شخصيتي چون تو معني نداشته باشد ولي :

من آنچه شرط بلاغ است با تو مي گويم . تو خواهي از سخنم پند گير و خواه ملال.

دوست نازنين ؛ باز هم از بي پروايي در قلم فرسايي در باب انتقاد از تو و مجموعه وزين حلقه ملكوت عذر مي خواهم ولي ...

باز هم عيد مبارك و هميشه باشي و برقرار باشي و رو به تعالي و بالندگي بيشتر .

ارادتمند

علي ...

امروز عکسی ديدم دست عکاس‌باشی. پرسيدم اين صورت کيست؟ گفت قبله عالم قربان! گفتم قربان قبله عالم بروی با اين عکس انداختنت. قبله جان به چيزی که شبيه نبود صورت پرجمال و کمال خاقان اعظم بود. اولاً که دو تا عکس بود. يکی انگار روی هيکل يک نفر ماست ريخته باشند. ديگری انگاری روی هيکل يک نفر ماست سياه ريخته باشند. هر کس نداند، ما که علی الصباح و علی المساء جمال منور اعلی حضرت همايونی را ملاحظه همراه با تأمل عميق می‌نماييم می‌دانيم که اين وصله‌ها به شما نمی‌چسبد. احتمالاً عکاس‌باشی از همان جان کين ملعون کافر عکس انداخته بعد به نام شما در برزن و کوی جار زده. بعيد هم نيست کار ولی‌عهد باشد. می‌دانيد حرفه ولی‌عهد بی‌سيرت کردن و بی‌صورت کردن است. آدم بايد مواظب باشد.
ظهيرالملکوت عيد فطری

فردا عيد است؟ پس تو کجايی؟
حافظ چو رفت روزه و گل نيز می رود
ناچار باده نوش که از دست رفت کار
اين سومين رمضانی بود که من رمضان نداشتم. شب قدر نداشتم ... جوشن کبیر و ... هيچ نداشتم... هيچ نداشتم...
حالا ... باده؟

فردا كه در ركاب موکب همايونی در بار عام حاضر خواهيم شد، مبارک روزی است. اما قبله عالم! نمی‌دانم راز غيبت ولی‌عهد در بار عام فردا چيست؟ گويا ولی‌عهد يک جورهايی به هر جور غيبت عادت کرده است. خبر آورده‌اند که ولی‌عهد در ديار پروس اعلام کرده که اگر قمر را به چشم خود رؤيت نکند، در صيام خواهد ماند. ادعای سلطنت از همين جاها شروع می‌شود. اول سعايت می‌کنند، به جايی که نرسيد عيد فطر را که سلطان و همه اهل شريعت جشن می‌گيرند، در صيام می‌مانند و افطار نمی‌کنند، اگر اين هم افاقه نکرد لابد قشون می‌کشند. باز کلاغان خبر آورده‌اند که اخيراً ولی‌عهد پرورش اندام می‌رود و بازو ستبر می‌کند. چربی‌زدايی در ايام صلح و هدنه چه معنا دارد قبله جان؟ فکر نمی‌کنيد ولی‌عهد مقداری به حال خود رها شده؟ کم مانده وجتارين هم بشود! خدا به دور!
ظهير الملکوت بعد از افطار

اين نوشته هاي قبله عالم اندك اندك ميم را برايم به يك معما بدل كرده!
معمايي كه براي حل آن از هر وجه دخول مي يابي به ماهيت آن دست نمي يابي...تضاد ...
قبله عالم به سلامت باد و نگاره هايش مستدام!

حاشا و كلا
از اين سلطان بانو در عجبم با اين همه هنر ظريفه. سوزن دوزي و وصله ي پيژاماي سلطاني كجا و تكلم به لسان اجانبه و ... كجا. خدايتان پاينده دارد با اين همه كمالات كه پيرامون خود گردآورده ايد.

اما اين موسيقي مرا به آينده اي بسيار دور برد. اولين آشنايي من با ام الكلثوم به گذشتهاي نسبتا دور بر ميگردد و يك صفحه 33 دور توپاز كه از اين مرحومه در آن ايام ابوي گرام گوش مي داد و چه و چها و لذت هايي را كه مي برد و مانيز محظوظ مي شديم.بعد هم كه مرحوم عم بسيار عزيز كه خدايش بيامرزاد نوارهايي از اورا برايم مي گذاشت و در بين راه پاريس كوچولويمان اقوالي را هم برايم مي خواند كه باز هم بماند.
اما آخرين خاطره ام از ام الكلثوم بر مي گردد به آن قهوه خانه پشت مسجد امويان ( كه هركه يكبار رفته باشد حتما خواهد دانست كدام را مي گويم.) در دمشق كه عزيزي سوري مسيحي برايم از او مي گفت و آن صداي رسا و كه وكها.

باقي بقايتان


پ.ن. به سر قبله عالم كه خود بهتر مي دانيد اين حقير همان قدر عربي مي داند كه زبان بوميان سواحيلي يا اقوام مالايي را.

سلام
من اولين باره اينجا مي يام. نوشته هاي جالبي داري! بعدا بيشتر دربارش مي گم. اما به كمكت نياز دارم. ميشه به من ميل بزني؟

اگر كسي نداند خيال مي كند سلطان بانويتان عرب است، آن هم مصري! نه قبله جان! اين كارها از ما بر نمي آيد. ما زبان شما را بياموزيم شاهكار كرده ايم! خودتان زحمت بكشيد يا آن دور از جان موجود ماقبل تاريخ! اين سيد هم شايد بداند.

داريوش عزيز
سلام

ما كه در شك ايم و يوم الشك. هميشه اولش يوم الشك است و مستحب موكد براي روزه گرفتن و آخرش هم شك است و يوم الشك و مستحب موكد بر سفر و حذر از روزه , و افطار در سفر , از هراس انجام فعل حرام در ابتداي شوال ؟!!!

اين هم عالمي دارد و تنور عده اي را گرم نگه مي دارد .

در هر صورت و جداي از اين قيل و قال فرا رسيدن عيد مبارك فطر را صميمانه تبريك مي گويم و آرزوي سالها ايمان و دين داري و روزه داري برايت از درگاه حضرتش آرزومندم.

يا حق ...

صفحه را که باز کردم و ترانه‌ی شب عید را که شنيدم بی‌اختيار اشک ها سرازير شد؛ بار ها شنیدم و شنیدمش ؛ اين چند روز را باهاش زنده بودم.
اما این اشکهای ناگهان را نمی‌فهمم؛ رمضان امسال، حال ديگری بود. غربت ها، دردها، عاشقانه ها و عيدی که برای من از شب قدر بویش می‌آمد. نمی دانستم هم محلی بوديم؛ امروز در یادداشت هايت پيدا کردم. ... آن زنگ صدای آشنا را دارم کشف می‌کنم. اندکی‌ صبر...

عیدت مبارک!

Free counter and web stats