November 17, 2003

« اندر مناقب جان کين | صفحه‌ی اصلی | ذلک مبلغهم من العلم »

از تأثيرات کواکب؟

بايد سريع بروم سرِ کلاس که جان کين شروع کرده است. الآن داشتم به لينکدونی نگاه می‌کردم، ديدم که بسياری از لينک‌های هفته‌ی اخير بن‌مايه‌ی دينی دارند. انگار ملا شده‌ام يا متکلم. همين امشب می‌خواهم نقدی بنويسم بر مطلبی که فردی به نام فرهاد مافی برايم ايميل کرده بود در دفاع از هويت ايرانی در برابر هويت اسلامی! خدا بخير کند. تا چه شود ز لطفِ او صورت آن جهانِ من!

(71 کلمه)

مطالب مرتبط

زمستان در مادريد

خود نابود کردگی فنی!

اخبار معوقه!

وضعيت قرمز تا اطلاع ثانوی

موکب همايونی!

اسباب‌کشی پر ماجرا

روزنامه‌نگارانی با سواد!

نظرها (3)

عجبا که منتقدان کميته زبان کميته به کار می برند! آنچه اين مرد مستعار را به خشم آورده مگر چيست جر ذکر اسماء الحسنی؟ وه که آيات قرآن چه نيکوست که می گويد اينان چون آيات خداوندی برخوانده شود انگشت در گوش می کنند تا نشنوند. اينها که از شنيدن نام های الهی چنين از خشم برافروخته می شوند از شنيدن کلام حق چه خواهند کرد؟ چه سود که اين خشم را به پای رفتار جمهوری اسلامی بنويسند که ما نيز از اين جمهوری بسيار خون به دل شده ايم اما همچنان از ذکر و تلاوت دلهامان گرم می شود و می لرزد. ما می گوييم دين را به اصحابش که آحاد انسانی است بايد برگرداند و از چنگ سياست پيشگان جبار نجات داد نه آنکه چون دين پوشش بدکاريهای آنهاست از دين چشم پوشيد.

و اين کدام آيين مردانگی و روشنفکری و هرچيز ديگر است که آنچه را ميليونها تن به آن دلگرم اند چنين به تحقير می راند و به خود اجازه می دهد که ما را نيز به تحقير دعوت کند و يا به اين سبب که به اين معنويت خستو هستيم ما را تحقير کند؟

برای مبارزه با دين و قرآن بهانه بهتری بايد پيدا کرد يا مرد و مردانه به مخالفت مستدل و انسانی پرداخت که حق همه حتی مردان مستعار است. اما پنهان شدن پشت بدکاری هايی که به نام معنويت و دين کرده اند هيچ خردمندانه نيست. اگر اصلا دعوی خردمندی دارند.

شايد شما دين و ادعای اصلاح و احيا را با جلايی پورها و حجاريان ها و سازگارا ها شناخته ايد اما ما دينمان از سرچشمه های ديگری می آيد سرچشمه هايی که چنين پيداست که شما مدتهاست آن را کور کرده ايد.

لکم دينکم و لی دين. رفتار دينمدارانه نداريد اختيار شماست اما اگر دين نداريد دست کم آزاده باشيد. دست کم به حقوق بشری که دين معاصران است خستو باشيد. اگر در جمهوری شما جايی برای مناره ها و مسجدها نباشد شما چه فرقی داريد با جمهوری کنونی که در آن جای تريبون و حزب و دفتر و روزنامه شما نيست؟

بد نگوييد به مهتاب اگر تب داريد.

مهدی جامی - سيبستان

دست بر قضا و به لطف بزرگ مردنويسنده اي كه در كميته ي ملكوت نامش تثبيت شده راه به اينجا باز كرده ام .و هر بار با نغمه ي بوي جوي موليان درنگي مي كردم و مي گذشتم اينبار با اين آواي شير شتر خواره گان كه دعوتت مي كنند به سياه چال هاي ماورايي كه افسانه شده براي بازي با خالص ترين آدم ها ، اين روزها،چار ستون فقراتم لرزيد.و به ياد آوردم بازي را كه سال هاست مربيان اش جا پا سفت كردن آموزش مي دهند بهر روزي.
يادم مي آورد اين درد ، نقاب به چهره نشسته گاني كه دعوي ايام حجر شدند.تحصيلكرده گاني كه چون شما، استادشان به زبان فرنگي تعليم اشان مي داد از امروزه روز وكرور كرور بار حجر دست آوردشان بود به هنگام بازگشت به ايران و سفته سنگ به حلق نو باوه گان خاك بي نمك پرگهر ريختند و جمود انديشه حاصل اش بود.نگاهي بينداز به زندگينامه ي معماركميته ي مجازات اين روز ها.حجاريان و دوكترين آن دگر دستيارش , تاج زاده كه مدنيت جامعه را چنان به سخره گرفت.همانگونه كه در آن دانشگاه آمريكايي به استهزا كشيده شد دكترين اش به همين نام و اسباب خداحافظي بي سر وصدايش را مهيا كرد.
اين لغز عربي كه گذاشته اي چنان نمادين است كه رعشه به اندام مي اندازد.دست گرمي كه به حمدالله در راه اندازي كميته هم داري: ملكوت.ذهنيتت هم هزار زخمه چشم پوكانيده اش باد, چنان خود پرست و خود يت خواه است كه لنگه ندارد.در دين مداري و تبليغات حرفه اي مذهب.با رنگ وشعر و ...و دل محكم بدار كه اگر جاپاي خاتمي نگذاري در حد برادرش مي رسي يا نه كميته گرداناني چون جلايي پور و سازگارا و علوي تبار دستت را به گرمي مي فشارند و كرسي نارسيده به سرخ زبانان تقديم ات مي شود.مي ماند جفت جفت چشم هايي كه دنبال امروزند و پاي حرفت مي نشينند و مسلما اگر در دين داري اشان شك كني , سر سبزشان را نشان گزمه ها مي دهي تا كرسي ات مستدام بادا.
راستا حسيني چقدر براي آنها جمع كرده اي .براي آن جفت چشم هايي كه مردند از بس بريده بريده دانستند و بريده بريده نفس كشيدند.از درس هاي اجتماعي كره ي زمين چه برايشان اندوخته اي.همان تشبيهات ميان كليساي سن پانكراس و مسجد شيخ لطف الله.بس اشان است؟
مي بينم در همه جاي دنيا فرهيخته گانش تاريخ اشان را قليان تجربه مي كنند و سرمه مي كنند بر چشم مردم اشان.براي بهتر ديدن.تجربه ي غلط را تكرار نكردن.راه نمايي.به وقت تصميم كلان گرفتن در كشورشان.و تنها آن خاك پر گهر بي نمك است براي فرهيخته گان اش انگار
همزبانانه بگو به عنوان فرهيخته ي سرزمين ات چه اندوخته اي براي جفت جفت چشمان منتظرت.طربستان؟ يا راه اندازي كميته ي ...
فشرده گفتم تا به مرور بازش كنم بحث بار آوران مردمان را.اگر بي ادبي نباشد نام مستعار مي گذارم تا به وقت اش.

سلام بر دوست گرانقدر. از لطف شما متشکرم. و آن راحت جان که روانه فرمودید. دل به شوق آمد و روان در آن عظمت به ذوق. شاد و سلامت باشید. و عاشق باشید.
ای مایل بنده دچار مشکل است. پیامها را می گیرد اما ارسال نمی کند. از آن جهت پاسخ اینجا آوردم.
شاد زی. نادی

Free counter and web stats