November 15, 2003

« افزايش‌های طربستان | صفحه‌ی اصلی | مسجد شيخ لطف‌الله و کليسای سن پانکراس »

در آسمان ملکوت

روزگاری توضيحکی درباره‌ی لوگوی صفحه نوشته بودم. دانيال طرحِ نيکويی را تدارک ديده بود که ديرزمانی است بر صدرِ صفحه نشسته است. کسی به ياد می‌آورد که در آن تصوير بالا چه اشاراتی هست؟ من مخصوصاً به اين تصاوير تعلق خاطرِ خاصی دارم. دوست دارم بدانم آنها که به اين خانه سر می‌زنند چه تصور و احساسی از لوگوی صفحه دارند. اين رنگ و بانگ‌ها قطعاً در ذهن و ضمير خواننده تأثيرِ خود را می‌نهد. اين فضا مرا که نويسنده‌ی اين صفحه‌ام خوش می‌آيد.

(84 کلمه)

مطالب مرتبط

زمستان در مادريد

خود نابود کردگی فنی!

اخبار معوقه!

وضعيت قرمز تا اطلاع ثانوی

موکب همايونی!

اسباب‌کشی پر ماجرا

روزنامه‌نگارانی با سواد!

نظرها (9)

سلام هم از طرح و هم از توضيحات دوستان لذت بردم . ممنون

پرده خواني آورده بودند در حرم، با سلطان بانو تماشا مي کرديم و تخمه مي شکستيم. سمت راست پرده، يوسف و زليخا دست شان را زير کرسي به هم رسانده بودند، رستم و اسفنديار در حال پرتقال پوست کندن دستشان را بريده بودند، يازده خواهر زليخا همه دل به يوسف باخته بودند و غش کرده بودند، از انتهاي پرده هم مار غاشيه پيش مي آمد که ما و سلطان بانو صحنه را ترک کرديم. اين چيزها مگر از يادمان مي رود قبله ي عالم؟
وليعهد يادمند

به تنگ چشمی آن ترک لشگری نازم
که حمله بر من مسکین یک قبا آورد

عيالات قبله عالم از ولیعهد چشم زخم خورده تا سپند ملکوت نشان در کار آتش و سپند شده اند ؛ ما عادت داریم این قبیل فرمایش ها را از قبله ی عالم بشنویم که سپند شناسند و دستی در نثار عود و نظاره ی دودش دارند.
آن زخم ها هم از زخمه ی ما نبوده ؛ و ان یکادی بخوانید و بر فراز کنید ؛ حرزی بر بازو ببندید ؛ فاتحه ای بر 6 جهت بدمید . برای دفع چشم زخم افاقه می کند. مجرب است ان شا الله!
گویا قبله و ظهیر در شکار اند !
تفنگ من کو لیلی جان ؟

سلام... همانطور که دانیال خود اشاره کرده است سمت چپ بیان قصّه یوسف است که یوسف در میانه، عیسی وار نشسته و یازده برادرش در گرد او جمعند. برادری که دست بر چانه گذاشته ظاهراً همانست که پیشنهاد به چاه افکندن یوسف را داد! اما سمت راست داستان آفرینش و خلقت است و فرشتگانی که به کار آفرینش انسان در درگاه ملکوت مشغول هستند. من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم/ آنکه آورد مرا باز برد در وطنم.

بيچاره سلطان بانو! مگر وليعهد ياد ما كنند ... آن بار اسفندي كه دود كرده بوديم هم در ديدگان خودمان پريد. وليعهدمان را بد چشم كرده بودند. چشمشان بي نور.

سلطان بانوي فراموش شده

تا ظهير نيامده از زخم و زخمه بگويم که ما يکبار زخم چشم خورديم و سلطان بانو اسفند دود کرد و ما خوب شديم.
وليعهد سرحال

سلام و درود برشما
لوگوى زيبائى داريد ونشاندهنده صبغه دينى و عرفانى است .
خصوصا عرفان واينكه اهل زخمه باشى .
جامعه بدون عرفان جامعه اى خشك است اما جامعه اى كه در آن معرفت جارى باشد ...عشق هم جاريست .
من شخصا به سايت شما وكلام شما عشق ميورزم و هر زمان آنلاين شوم از باغ عشق شما بهره مى جويم وگل هاى آنرا مى بويم .
خدايا مرا نيز عاشق كن كه تا عاشقم زنده ام .
جاى زخم وزخمه درحلقه ملكوت خالى بود كه بحمدالله توفيق يارماشد.
پيروزباشيد.

البته اين قبيل کارها را ظهیر ملکوت بهتر توانند گفت. به چند دلیل :اول آن که جام جهان بین دارند؛ دیـّم آن که در آن غار افلاطونی با حقیقت عالم مثالی مرتبطند ، نه مثل رعیت سایه نشین پشت به افتاب که جز ظاهر در این عالم و کون فساد نمی بینند؛ سیـّـم آن که در خشت خام آن می بینند که جوان تر ها حتی آن نوباوه هم !!! بر صدر ملکوت نه !
اما جسارتا ً ما ملکوت آسمانی مسیحا می بینیم شاید کمی هم حلقه ی برادران یوسف با عزیز مصری ؛ اما جای شرق و غرب باژگونه !!!
دست راستی ها هم که سر همین کلیسای سر کوچه ی مان و ایضاً در لوور زیاد است ؛ ورود به مرحله قداست و بخشودگی گناهان و از شهروندان آسمان شدن ؛ یاد دانته هم کمی
آن آقای سبیلوی دست چپ کار را خراب کرده ... یا متای باجگیر است یا یهودای اسخریوطی یا از برادران نا اهل یوسف ؛

سبک قهوه خانه ایش ما را به یاد نقالی و شبیه خوانی می اندازد ؛ یاد دوران کودکی و خانه ی خاله و عکس 5 تنکه هیچ وقت صورت نداشتند و خاله می ترساندمان که می بینند تا زیاده قند نخوریم ...
این ریش و عقال هم بدجوری هوای تعزیه خوانی و کربلا را تداعی می کند اما بعید است. بگذریم ...

مرا هم بسي خوش مي آيد، قبله ي عالم.
اصولا هرچه شما را خوش بيايد مرا خوش مي آيد. الا بعضي چيزها. ظهير را نمي دانم چه خوش مي آيد. آدم مکار هيچ چيزش معلوم نمي کند.
وليعهد خوش آيند

Free counter and web stats