July 14, 2003

« تو سزاوار ثنايی | صفحه‌ی اصلی | باز مستان دل از آن گيسوی مشکين حافظ »

تنگه‌ی عابر کش

تو عجب تنگه‌ی عابر کشی ای معبرِ عشق
که به جز کشته‌ی عاشق نکند از تو عبور!
سخن برای گفتن و بغض برای شکستن بی‌شمار دارم. تنها به خيره‌سری زخم‌های کاری را از ياد می‌برم و خود را به خاموشی و فراموشی می‌زنم:
پيش تو جامه در برم نعره زند که بردرم
آمدمت که بنگرم، گريه نمی‌دهد امان
آه که می‌زند برون از سر و سينه موجِ خون
من چه کنم که از درون دستِ تو می‌کشد کمان

(78 کلمه)

مطالب مرتبط

نظرها (3)

خوبه ،سخن براي گفتن داري كه بغض ها تو بشكني.....
اما من لال، كه با سكوت ها بغض هايم را مي شكنم و .............

سخن برای گفتن و بغض برای شکستن... ... هرچه زبان استوارتر و زيباتر شود جان پالوده تری را نشان می دهد، که گفت : غسل در اشک زدم کاهل طريقت گويند / پاک شو اول و پس ديده بر آن پاک انداز

Free counter and web stats