۰

مرا که قبله گرفتم چه کار با اصنام

حال و هوای بهار، ماهور طلب می‌کند و راک. خاصه با صدای شجریان و ساز لطفی. غزل سعدی را هم تراشیده‌اند برای حال و هوای بهار.

مرا دو چشم به راه و دو گوش بر پیغام
تو فارغی و به افسوس می‌رود ایام

شبی نپرسی و روزی که دوستدارانم
چگونه شب به سحر می‌برند و روز به شام

ببردی از دل من مهر هر کجا صنمیست
مرا که قبله گرفتم چه کار با اصنام

به کام دل نفسی با تو التماس منست
بسا نفس که فرورفت و برنیامد کام

مرا نه دولت وصل و نه احتمال فراق
نه پای رفتن از این ناحیت نه جای مقام

چه دشمنی تو که از عشق دست و شمشیرت
مطاوعت به گریزم نمی‌کنند اقدام

ملامتم نکند هر که معرفت دارد
که عشق می‌بستاند ز دست عقل زمام

مرا که با تو سخن گویم و سخن شنوم
نه گوش فهم بماند نه هوش استفهام

اگر زبان مرا روزگار دربندد
به عشق در سخن آیند ریزه‌های عظام

بر آتش غم سعدی کدام دل که نسوخت
گر این سخن برود در جهان نماند خام

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۰

تو نیز لطفی کن…

در غزلی که شجریان از حافظ در گلهای تازه‌ی شماره‌ی ۴۸ می‌خواند، بیتی هست که لطف و ظرافتی فقط در یک کلمه دارد که اعتنای چندانی هم به آن نمی‌شود. یعنی ظاهراً کلمه‌ی بی‌اهمیتی است ولی سنگ‌بنای بیت است. بیت این است:

اگر چه مست و خرابم تو نیز لطفی کن

نظر بر این دل سرگشته‌ی خراب انداز

می‌توانست بگوید: «اگر چه مست و خرابم بیا و لطفی کن». ولی لطفی که در «نیز» هست در کلمه‌ی دیگری نیست. این کلمه‌ی به ظاهر فرعی «نیز» است. شاعر به مخاطب‌اش (معشوق یا محبوب‌اش)، می‌گوید که مستی و خرابی او منزلت و درجه‌ای است. همین بی‌خویشتنی – و دمی ز وسوسه‌ی عقل بی‌خبر بودن – لطفی دارد. خراب بودن، سرگشته بودن و مست بودن، از نظر او ناکامی یا ناخوشی نیست. خوشی است. ولی آن‌چه این لطف و خوشی را مضاعف می‌کند، نظر دوست است. نمی‌گوید که چون مست و خراب هستم و دیگر دست‌ام به جایی نمی‌رسد تو بیا و لطفی کن. می‌گوید این خرابی هست و خوب است؛ تو هم بیا و نظری به حال ما بیفکن. جای دیگر هم همین مضمون را پرداخته است:
گر چه رندی و خرابی گنه ماست ولی
عاشقی گفت که تو بنده بر آن می‌داری

این رندی و خرابی تکلیف است انگار. فریضه است. «که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن». این غزل که در اجرای «آفتاب نیمه‌شب» آمده است بیت خوش‌ساخت و درخشان زیاد دارد. هر بیتی به وجهی دلنشین و دلرباست. امروز که این آواز را گوش می‌دادم به صرافت این بیت افتادم. آواز را گوش کنید که لطف‌اش از این‌جور نکته‌ها بیشتر است.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۱

من خمش کردم خروش چنگ را…

یکی از آوازهایی که شجریان روی ابیاتی از مثنوی بانگ نی سایه خوانده است، در اجرای گل‌های تازه‌ی ۱۰۷ است که با تار هوشنگ ظریف و نی حسن ناهید در سه‌گاه در گوشه‌های حدی و پهلوی اجرا شده است. تمام اطلاعات مربوط به این آواز در خود برنامه آمده است.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۰

گر بروی عدم شوم…

قطعه‌ی زیر آوازی است از شجریان با گروه عارف – پس از اتمام برنامه فردی به زبان فرانسوی در نسخه‌ی کامل این اجرا توضیحاتی می‌دهد لذا نمی‌دانم اجرای آلمان است یا فرانسه. برنامه در دهه‌ی ۶۰ اجرا شده است و در جست‌وجوها به عنوان «کنسرت آذرخش» می‌رسید. آوازی است در نوا با سنتور پرویز مشکاتیان روی غزل مولوی و در انتها هم تصنیف «دود عود» را می‌شنویم. به گمان من از دلنشین‌ترین آوازهای شجریان است. اجرای کامل این قطعه را جایی نیافتم (این قطعه از وسط آواز شروع می‌شود). ممنون می‌شوم اگر کسی دسترسی به کل آواز دارد آن را برای‌ام بفرستد. توضیحات فنی مخل ذوق آواز است. در یکی دو ماه گذشته، شاید بیش از سی چهل بار این آواز را شنیده‌ام و هر بار چیز تازه‌ای در آن یافته‌ام.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۰

جنون افشاری

خاطره‌ی تقی تفضلی از صادق هدایت و موسیقی ایرانی؛ گلچین هفته‌ی ۸۷

در پاریس بودم، سال‌ها پیش و هدایت نیز در پاریس بود. گاه گهی دیداری داشتیم و یک بار چنین پیش آمد که در گذرگاهی دیدمش، خیابانی نزدیک خانه‌ی من. گفتیم و شنفتیم و راهکی رفتیم پیاده٬ اگر چه من شوریده و رنجور بودم و او افسرده و به خانه‌ی من که رسیدیم، خواندمش، پذیرفت و درون آمد. لختکی آسودیم. سرگرم تنقل و از ری و روم و بغداد سخن گفتن. مینایی از باده‌ی فرنگان داشتم، پیش گذاشتم. نم‌نمک لب تر کردیم تا کم‌کمک مستان شدیم و آن چنان‌تر که دیگر سخن را بازار نمانده بود . هر دو بر این بودیم . صفحاتی چند از الحان و نغمه‌های فرنگ به خانه داشتم، از همه دستی، گوناگون.

خواستم آن صندوقچه‌ی کوکی پیش آورم، شنیدن را. خواستم و برخاستم. لکن حرمت میهمان را، آن هم چنو عزیز میهمانی، به مشورت پرسیدم که از فلان و فلان خوش‌تر داری یا آن یک و آن دیگری و نام بردم تنی چند از فحول ائمه‌ی شریف‌ترین الحان فرنگ را، که همه را نیک می‌شناخت، به تمام و کمال و اشارتی کافی بود.

دیدم که جواب نمی‌دهد. دیگران را نام بردم و از نوکارتران و نزدیک‌تر به زمانه‌ی ما، باز هم جواب نداد. خاموش ماندم که او سخن گوید. هیچ نگفت اما به پای خاست ساغری در دست، گریبان و گرهِ زنار فرنگ گشوده، همچنان خاموش سوی پستوی حجره رفت، که آشنا بود و باز آمد. سه‌تار من در دستش. به من داد. و بازگشت به جای خویش و نشست، بی آن که سخنی گوید. به شگفت اندر شدم که به خبر می‌شنیدم او چنین ساز و سرودها خوش ندارد و شاد شدم که به عیان می‌دیدم نه چنان است.

ساز کوک ترک داشت. نواختن گرفتم. نخست کرشمه درآمدی ملایم و بعد و بعد همچنان تا بیشتر گوشه‌ها و فراز و فرودها. پنجه گرم شده بود، که ساز خوش بود و راه دلکش و جوان بودیم و شراب ما را نیک دریافته، حالتی رفت که مپرس. و صادق را می دیدم که سر می‌جنبانید و گفتی به زمزمه چیزی می‌خواند. چون چندی برآمد ساغر منش پرکرده و به دستی و به دیگر دست نقل، پیش آمد و به من داد. نوشیدم شادی او را.

ساغر تهی از من بستد و گفت: «افشاری» و به جای خویش بازگشت و بنشست، خاموش و منتظر. من مقام دیگر کردم و دلیر براندم، گرم‌تر و بهنجارتر . می‌رفتم و می‌رفتم، همچنان دلیر. در پیچ و خم راهی باریک بودم، به ظرافت و سوز که ناگاه شنیدم صیحه‌ای از صادق برآمد و گفت: «بس است! بس، بس». و گریستن گرفت به زار زار، که دلی داشت نازک‌تر از دل یتیمی دشنام‌شنیده. ساز فرو هشتم و سویش دویدم. دست فرا پیش آورد که به خویشم گذار. گذاشتم و لختی گذشت. باز به باده خوردن نشستیم و از این در و آن در سخن گفتیم. اما من مترصد بودم تا سخن را به جایی کشانم که از آن حال که رفت، طرفی دریابم . گویی به فراست دریافت. گفت: «همه‌ی آن‌چه تو شنیده‌ای از انکار من این عالم جادویی را خبر است و بیشتر خبرها دروغ، اما اگر من گاهی چنان گفته‌ام، نه از آن رو بوده است که منکر ژرفی و پاکی و شرف و عزت این الحانم. نه هرگز. من تاب این سحر را ندارم، که چنگ درجگرم می‌اندازد و همه‌ی درد و اندُهان خفته بیدار می‌کند. تا سر منزل جنون می‌کِشدم، می‌کُشدم، من تاب این را ندارم».

پ. ن. متأسفانه کیفیت صدا در بعضی جاهای فایل صوتی خوب نیست و پرش دارد ولی بهترین کیفیتی که یافتم همین بوده است.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۰

کمانِ گوشه‌نشینی و تیر آهی کو

حافظ غزلی دارد با مطلع «جز آستان توام در جهان پناهی نیست». این غزل سراپا تمناست و سوز و درد. بازتاب استیصال و عجز آدمی است در برابر جور زمانه و تقلبات درونی. این عجز و استیصال از همان بیت اول غزل بیداد می‌کند. این غزل خصوصاً این روزها در احوالی که بر کشور ما می‌رود شنیدنی است و سخت مرتبط با اوضاع. روزگاری که «عقاب جور گشوده است بال بر همه شهر»؛ روزگاری که تنها سلاح اهل معرفت، «آه است و ناله». تنها تیر کارگر این جماعت همین «آه» است. از یک سو این آه، کارگر است و عافیت‌برانداز و از سوی دیگر نشانه‌ی عجز است؛ نشان بسته شدن هر دری که به تدبیر می‌توانست گشوده شود.
و این همان غزلی است که حافظ مغز فلسفه‌ی زندگی‌اش را تصویر می‌کند:
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست
خصوصاً در این روزها که به بهانه‌ی رمضان، طایفه‌ای به مستمسک اقامه‌ی «شریعت» از هیچ «آزار»ی برای خلایق فروگذار نمی‌کنند. این برای حافظ عین بی‌دینی است. آزار به کس مرسان و هر چه خواهی کن. شریعتی که ظاهریان از اساس و معنا تهی کرده‌اند، نزد حافظ شست‌وشو می‌شود و از نو شناخته می‌شود: شریعت یعنی کم‌آزاری. مسلمانی یعنی آزار به خلایق نرساندن، حتی به نام خدا.
شجریان در مجلسی خصوصی در مشهد، در ۱۷ فروردین ۱۳۶۵، این غزل را با تار استاد غلامحسین بیگجه‌خانی در بیات ترک خوانده است.

 

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۰

از گوشه‌ای برون آ ای کوکب هدایت…

آواز بیات ترک زیر را شجریان با تار مجید درخشانی خوانده است روی غزل «زان یار دلنوازم شکری است با شکایت…» در ماهور. اجرایی خصوصی است. تاریخ اجرا ۱۵ فروردین ۱۳۶۷ است. موسیقی را باید شنید. شعر را هم. زیاده مصدع نمی‌شوم.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

پ. ن. فایل را از این‌جا گرفته‌ام.

۰

اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالین‌ام…

شجریان آوازی دارد در اصفهان با ویولن شاپور نیاکان که هر چند کیفیت ضبطش خوب نیست ولی از کم‌نظیرترین آوازهای شجریان است که در اوج قوت و صلابت است. پیش‌تر در این‌جا این قطعه را در کنار بقیه‌ی آوازهای اصفهانی که دوست دارم آورده بودم. حالا به استقلال این‌جا بشنویدش. خصوصاً از دقیقه‌ی ۲۸ به بعد (تقریباً اواخر آواز) تحریر حیرت‌آور شجریان را بشنوید.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۰

سیل خیز از نظرم، رهگذری نیست که نیست

شرح و بیان ندارد.


۱

غمِ عشقِ ته مادرزاد دیرم…

مدتی پیش قطعاتی آوازی از اجرای شجریان با گروه عارف در شهر بنِ آلمان را در ملکوت آورده‌ بودم روی سه غزل از سعدی. در میان آن اجراها قطعه‌ای آوازی است در دشتستانی با سنتور پرویز مشکاتیان روی دوبیتی‌های باباطاهر. این آواز را سال‌ها پیش در ایران شنیده بودم و نوارش دچار همان سرنوشتی شد که بقیه‌ی کاست‌های موسیقی من در ایران. من ماندم و فایل‌های پراکنده‌ی صوتی روی کامپیوتر که هر کدام در جایی سرگردان است. این آواز دشتستانی از دلنشین‌ترین آوازهایی است که شجریان خوانده است. کیفیت صدا چندان خوب نیست ولی در این آواز،‌ سوزی هست که جانِ‌ آدمی را مشتعل می‌کند. بشنوید و فیض ببرید (یکی دو دقیقه‌ی اول مقدمه‌ای است که گوینده‌ی رادیو به زبان آلمانی توضیح می‌دهد به اضافه‌ی انتهای آواز که بخش‌هایی از تصنیف صبح است ساقیا را پخش می‌کند).

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

صفحه‌ی قبل
صفحه‌ی بعد