۰

ای دوای جمله علت‌های ما!

همان‌طور که مولوی عاشقی را جالينوس و دوای نخوت و ناموس می‌داند، گاهی اوقات نوشتن هم دوای علت‌های ماست. نوشتن خاصيت درمانگر دارد. گاهی بسیار نوشتن مضر است. نوشتن ناپخته و شتا‌ب‌زده زيان‌بار است. به ويژه در روزگار سيطره‌ی شبکه‌های اجتماعی و فضای حباب‌مانندی که ايجاد می‌کند. شکاف عمیقی که امروز آشکارا می‌توان میان فضای وبلاگ‌نويسی و قلمرو بلامنازع و بی‌رقیب شبکه‌های اجتماعی ديد اين نکته را بهتر نشان می‌دهد که چگونه نوشتن تيغ دولبه‌ای است که هم می‌توان درمانگر باشند و هم فريب‌دهنده. نوشتن اسباب غرور است و باعث درمان. نوسان ميان این دو هم معضل و دوراهی آدمی است. هميشه نمی‌توان بی‌وقفه نوشتن. هميشه نمی‌توان معنادار نوشت. متصل شدن به آن عدن – به قول مولوی – کار هر کسی نیست. اين زایندگی و خلاقيت زمان می‌برد و خالی شدن. برای پر شدن از آن دریا اول باید خالی شوی. می‌ترسم بيشتر اگر بنويسم سخن‌ام شبیه شطحیات صوفيانه شود و پرت و پلا بنويسم. آمدم دو خط بنويسم که يادم باشد نوشتن چقدر ضروری است ولی چه اندازه شرط و قید هم برای نوشتن خلاقانه و مفید لازم است.

۱

غنچه پنهان کن گیاه بام شو

وقتی مدتی نسبتاً طولانی از فضای مجازی دور باشی تازه در می‌یابی آرامش چه حس خوبی است. غلبه کردن بر این میل و شهوت توجه خواستن – و ويران‌تر و مفتضح‌تر از آن، ارادت طلبيدن – مثل بارانی است بر کويری تفتيده. تناقض ماجرا در اين است که وقتی مدتی ننويسی و باز دوباره بنويسی همیشه این احتمال وجود دارد که آن ازدحام پیشین دوباره بر گردد. این نوسان و تناوب حضور و غیبت از این فضا کار آدمی را سخت می‌کند ولی فکر می‌کنم وبلاگ می‌تواند بخشی از عوارض و آفات فضاهای وب ۲ را تا حدی ترمیم کند. روزگار را می‌بینيد؟ وبلاگ روزی در صف نخست بیان بی‌ قید و شرط حرکت می‌کرد؛ حالا تبدیل شده است به رسانه‌ی سنتی. ولی همین به اصطلاح رسانه‌ی سنتی امکاناتی داره که شبکه‌های آنلاین به این راحتی ندارند

در اين موارد هميشه یاد اين بیت حافظ می‌افتم و تناقض عجيب‌اش که می‌‌گويد:

ببُر ز خلق و ز عنقا قیاس کار بگیر

که صیت گوشه‌نشینان ز قاف تا قاف است

بريدن از خلق را توصیه می‌کند ولی انگار این بریدن از خلق به این نیت است که شهرتی عالم‌گیرتر حاصل کند! درست است که اين عزلت نوع دیگری از نام‌آوری و نام‌داری را به همراه می‌آورد ولی مغز مسأله همین تناقض ناگزیر است که در هر دو صورت از این آفت و عارضه‌ی شهرت و شهوت‌اش به آسانی مصون نيستی. هر کار بکنی باز هم زمین‌خورده‌ی اين تیر بشریتی! شاید بشود بخشی از ماجرا را با تمرین (و سلوک) درمان کرد ولی گمان نمی‌‌کنم تا بشر بر زمین زندگی می‌کند بشود ريشه‌کن‌اش کرد.