۱

عندليب تو از هر طرف هزارانند

نه این آواز، نه اين غزل، نه خواننده‌اش حاجتی به وصف و بیان ندارند. مستغنی از هر شرح و تفصیل است آن‌چه می‌شنويد…

تو دستگير شو ای خضر پی‌خجسته…

مرو به صومعه کآنجا سیاه‌کارانند.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۰

برنامه‌ی هسته‌ای ايران: مسأله یا شبه مسأله؟

يادداشت زير را حدود دو سال پيش نوشته بودم. آن زمان هنوز دولت روحانی در افق سياست ايران پديدار نبود. ظريفی در کار نبود و سياست هسته‌ای ايران به این‌جا نرسیده بود. اين يادداشت آن زمان اولین بار در جرس منتشر شد و هر چه می‌گردم به نظرم نمی‌رسد آن را در ملکوت آورده باشم. فکر می‌کنم حالا بعد از ديدن تحولات اين ماه‌های اخير، خواندن اين يادداشت هم برای خودم و هم برای مخاطبان جالب باشد. خوشحال‌ام که تحلیلی که دو سال پيش از ماجرا داشتم با آن‌چه در ماه‌های اخير اتفاق افتاده است، اختلاف معنی‌داری ندارد ولی هم‌چنان این نکته عبرت‌آموز است که کسانی که از مسأله‌ی هسته‌ای ايران شبه‌مسأله ساخته بودند، هم‌چنان با همان شبه مسأله مشغول‌اند و ذهن‌شان جايی بیرون واقعيت با خیالی ثابت شده است و هر اتفاقی که در هر جای عالم و خصوصاً‌ در سياست ايران بیفتد، هرگز باعث نمی‌شود از خوابی که در آن فرو رفته‌اند بیدار شوند. 
ادامه‌ی مطلب…

۳

چنان نماند و چنين نيز هم نخواهد ماند

بارها نوشته‌ام که ملت ما گنجينه‌ای دارد شگفت‌آور از فرهنگ و هنر و ادبياتی که سرچشمه‌ی اميد و جان‌مايه‌ی بينشی است که افقی فراتر از حوادث روزمره را پيش روی آدمی می‌گذارد. اين غزل شگفت‌آور حافظ که در تاريک‌ترين روزگار سرزمين ما سروده شده است، مضمون درخشان اميد و ايمان به برآمدن آفتاب از ميانه‌ی ظلمت بی‌کرانه را به شيواترين شکلی پرورانده است.
آن‌چه در زير می‌شنويد، آوازی است از شجريان در ماهور که در اجرايی خصوصی با سه‌تار محمدرضا لطفی و نی محمد موسوی روی اين غزل حافظ اجرا شده است. تاريخ‌اش گمان می‌کنم سالی در دهه‌ی ۶۰ باشد. تمام اين‌ها را وقتی کنار هم بگذاريم، به خودی خود معنايی مهم پيدا می‌کنند. صدای شجريان، ساز لطفی و موسوی و انتخاب غزل‌های حافظ را وقتی می‌گذاريم کنار نحوه‌ی ادای ابيات و تکيه‌ها و تأکيدهايی که روی کلمات می‌شنويم آن هم در آن بستر زمانی و تاريخی، گویی داريم روزگار حالِ خودمان را از نو می‌شنويم. صدای شجريان شفافيت و صلابتی دارد که بی‌شک اين اجرا را می‌توان در زمره‌ی يکی از بهترين آوازهای شجريان قلمداد کرد. ضبط برنامه‌، حرفه‌ای نيست و اجرايی است خانگی که پس از کار فراوان به شکل حاضر در آمده است.
بشنويد و محظوظ شويد.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۵

ستيزه‌جويان نئوکان صف‌آراسته در ‌برابر جنبش سبز و منافع ملی ايران

مايکل سينگ، محقق مؤسسه‌ی تحقیقات خاورنزدیک واشينگتن، سه روز پیش مقاله‌ای منتشر کرده است با عنوان «انقلاب دوباره‌ی ايران: جنبش سبز چگونه تاریخ ایران را تکرار می‌‌کند» که مغز و خلاصه‌ی آن این جمله است (که در متن آن آمده است): «جامعه‌ی جهانی نباید نگران باشد که جنبش سبز رو به شکست است، بلکه این خيال باطل را نباید در سر بپروراند که موفقیت جنبش سبز ناگزیر منجر به صلح و دموکراسی در درازمدت خواهد شد». 
خوب است کمی توضیح بیشتر بدهيم و بستر بحث و این نوع موضع‌گیری را روشن‌تر کنيم. مايکل سينگ دستيار ويژه‌ی کاندولیزا رايس و کالین پاول در دولت بوش بوده است و هم‌چنین دستيار، دانیل کورتزر، سفیر وقت آمریکا در تل‌آويو. تخصص او هم مسایل ایران و رابطه‌ی اعراب و اسراييل است. چیز پنهانی در این نکته نیست که سينگ در دل دستگاه سیاسی و نظریه‌پرداز نئوکان‌ها نشسته است و سخنان او به تعبیری دقیق بازتاب‌دهنده‌ی موضع نئوکان‌ها و کمپين‌ جنگ‌طلبی است که در واشینگتن نشسته است.
اين موضع را به شکلی رقیق‌تر از سایر همکاران و کارکنان این مؤسسه بارها پيش‌تر شنيده‌ايم. قلب مسأله اين است: عده‌ای می‌کوشند اين نکته را جا بیندازند که اگر کسی ورودی هم‌چون امثال سينگ (و در روایت‌ِ رقیق‌تر و در لفافه‌اش هم‌چون موضع مهدی خلجی) ننویسد، پیداست خطر جنگ را جدی نگرفته، رؤياانديشی می‌کند و این رویکردی معقول نيست. سينگ به ما صراحتاً می‌گوید که به جنبش سبز اميدی نيست. از نظر او، این جنبش نه تنها در درازمدت سهمی در استقرار صلح و دموکراسی نخواهد داشت، بلکه به دلیل مواضع‌اش ناگزیر در مسيری متفاوت حرکت می‌کند. البته اين موضع، موضع باطلی است. منشور حقوق بشر میرحسین موسوی به روشنی مغالطه‌ها و بطلان این موضع‌گيری را نشان می‌دهد. هم‌چنین کارنامه‌ی يک‌ساله‌ی او در صحنه‌ی سياسی ایران دلالت بر نکته‌ای دقیقاً خلاف این را دارد.
مسأله اين است که می‌توانیم (و بايد) خطر جنگ را جدی بگیریم، اما از این موضع به آن نگاه نکنیم. پرسش اين است که حالا که خطر جنگ جدی است،‌ جنبش سبز چه می‌تواند بکند که هم خطر جنگ دفع شود، هم منافع ملی ایران تأمين شود و هم خاطر جهان آسوده باشد که تهدیدی برای امنیت جهانی به حساب نمی‌آييم. در یادداشت قبلی، نشان دادم که تحلیل‌گران سیاسی مختلف برداشت‌های متفاوتی از جنبش سبز دارند. جنبش سبز، مهم‌ترین اميد برای پا گرفتن يک دموکراسی درون‌زا و استقرار صلحی بادوام است که در آن هم منافع ملی ایران تأمين می‌شود، هم حقوق ملت ایران رعايت می‌شود و هم تعارض و منافاتی با صلح و امنيت جهانی ندارد.
اين يادداشت مختصر تکمله‌ای است بر دو نقد پيشين من بر مهدی خلجی (۱ و ۲) و در امتداد يادداشت قبلی من درباره‌ی چشم‌اندازهای جنبش سبز است. فکر می‌کنم جنبش سبز و مشخصاً میرحسین موسوی بسيار پيش از این هم درباره‌ی سياست خارجی موضع داشته است اما در ماه‌های اخير این موضع با شفافیت بيشتری طرح شده است و مرزکشی آشکار خود را با کمپين‌های جنگ‌طلب که جنگ را امری ناگزیر يا دست‌کم بسیار محتمل قلمداد می‌کنند و از آن رهگذر تنها يک پيشنهاد را به عنوان يگانه راه‌حل ممکن در پرهیز از جنگ معرفی می‌کنند، نشان داده است.
مایکل سينگ به صراحت هر چه تمام‌تر گفته است که جنبش سبز و نوع رهبری میرحسین موسوی با خواسته‌ی تحلیل‌گران مؤسسه‌ی واشينگتن تعارض مستقیم دارد. البته مایکل سينگ وقتی از «جامعه‌ی جهانی» سخن می‌گويد، کاری نمی‌کند جز تحمیل قرائتی نئوکانی بر مصلحت و خواسته‌های کشورهای جهان. از نظر او، صلح و دموکراسی هم تعریفی دارد که با تعریف ما از دموکراسی منافات دارد. به همان اندازه که ادبيات و عمل سیاسی احمدی‌نژاد و حاميان‌اش تهديدی برای ایران و جهان به شمار می‌رود، موضع‌گیری ايدئولوژيک نئوکان‌ها (که شفاف‌ترین تبلورش را در موضع‌گیری این مؤسسه و تحلیل‌گران‌اش می‌‌توان ديد) برای امنيت ایران و جهان خطرناک‌اند. اين چشم‌بندی و نعل وارونه زدن که موسوی و جنبش سبز را درست در موضع مقابل بنشانند، حرکت معنی‌داری است. مقاله‌ی مایکل سينگ، مدعای مرا در نقدهایی که پيش از این علیه اين جريان‌ جنگ‌طلب و ايدئولوژی‌انديش نوشته بودم، تأيید و تقويت می‌کند و شاهدی است قوی بر استوار بودن آن نقد.
جمله‌ی پايانی مايکل سینگ اين است: «در واقع، آمریکا و متحدان‌اش باید نه تنها در نظر داشته باشند که بهترین راه پشتیبانی از آرمان‌های دموکراتیک ایرانیان چی‌ست، بلکه هم‌چنین آماده‌ی احتمال واقعی بی‌ثباتی در ایران در صورت موفقيت اپوزیسيون باشند». مضمون و مدلول این جملات روشن است. با میرحسین موسوی باید با احتیاط برخورد کرد. تعریف او هم از آرمان‌های دموکراتیک ایرانیان، تعریفی است که پيش‌تر توضیح می‌دهد: این آرمان‌ها باید با خواسته‌های جامعه‌ی جهانی هم‌سو باشد و گرنه جای نگرانی هست. اين خواسته‌ها کجا می‌توانند همسو نباشند؟ جایی که سبزها هم معتقد باشند «انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست». اين مغالطه که حق مسلم دانستن انرژی هسته‌ای اسباب نگرانی است، البته برخاسته از روحيه‌ی سلطه‌جویی آمريکایی است که نئوکان‌ها عينيت آن هستند (ناگفته پیداست که بر اساس معاهده‌ی عدم تکثیر سلاح‌های هسته‌ای، آژانس موظف به کمک کردن به کشور امضاکننده‌ی قرارداد است تا به انرژی هسته‌ای صلح‌آمیز دسترسی پيدا کند و این «حق» همان چیزی است که در چند سال گذشته هم آژانس و هم همین دولت آمریکا بر آن تأکید کرده است).
ما هم نگران جنگ هستيم، اما لزومی ندارد برای این‌که رؤياپرداز خوانده نشويم يا بی‌مسؤولیت قلمداد نشويم، حتماً همان موضعی را بگیریم که بر حسب منافع ملی آمريکا (آن هم با قرائت نئوکانی‌اش) و در چهارچوب فهم آن‌ها از دموکراسی اتخاذ شده باشد.