۲

اجتهاد در مقابل نص؟

Context

ويرايش دوم
حميد دباشی، در صفحه‌ی فيس‌بوک‌اش، در پاسخ به اقتراحی – که از فحوای کلام‌اش به روشنی بر می‌آيد صميمانه و دوستانه و با لحنی خودمانی نوشته شده – يادداشتی نوشته درباره‌ی اين ماجرای «آزادی‌های يواشکی» (حالا هر چه هست، خوب يا بد). مهدی پرپنچی – که عالم و آدم می‌دانند که يک شخص نيست در اين‌جا و در مقام گوينده‌ی خبر بی‌بی‌سی فارسی شناخته می‌شود – عبارات حميد دباشی را به صراحت تفسير و تأويل کرده است و از آن عنوانی بيرون کشيده که هیچ نسبتی با نص عبارات، مضمون و حتی «روح مطلب» و «جان کلام» دباشی ندارد.

عين عبارات دباشی اين‌هاست:
«امروز این خواهر ما کله سحر ایمیل زده بود میپرسید: “برر جان –شما در این مورد چی گیدی؟ خیلی کنجکاوم بدونم”–منظورش این داستان “آزادیهای یواشکی بود”– عزت این آبجی ما هم نه فقط بر من که بر همه ملت ایران واجبه –بنا بر این ما هم گفتیم چشم و براش نوشتیم:
“بین خواهرجان از قدیم گفتن پریرو تاب مستوری ندارد –درست؟ خاصه بقول مولای روم در وقت بهارو ضیمران که این مادر زیبا و با هوش ما طبیعت (کارش درسته بجان عزیزت) امر به کار خیر و بعله برون میفرماد و جهان پر از وعده های شیرینی خورونه –این بچه های ما مگه چی از گل و بلبل و زنبور عسل کم دارند؟ هان؟ هیچی–تازه این بچه ها بچه های خلف حافظ و فروغ و شاملواند دیگه –همشون هم همسن و سال و حتی بعضا شبیه پردیس دختر خود من میمونند وجملگی پر از کمالات و بقول مادرم دم بخت–خداوند او و جملگی رفتگان شما رو هم بیامرزه –درست؟ حالا این وسط یک قلقلکی هم به بنیان سست قدرت اون جمهوری کذایی میشه خوب بشه –عیبش اونه موقعی که این بی بی سی فارسی بی سیرت ورمیداره اینو خبر میکنه و چه بسا کار دست این بچه ها بده –باور کن دیگه من از اسم این “بی بی سی فارسی” هم کهیر میزنم و از اون چهار دفعه و نصفی هم که پذیرفتم برم اونجا پشیمونم –تک تک آدمهای بسیار محترم و موجهی در بینشون هست ولی کل سیستم فاسده –اینکار این بچه های ما اسمشو گذاشتن چی “آزادیهای یواشکی” درست؟ یواشکی یعنی چی –یعنی “یواش” بعلاوه یک کاف تصغیر یعنی حتی یواشتتر–باضافه یک “یای تحبیب”– یعنی یک نجوای شیرین تصویری– درست؟ کارشون هم درست بوده و توی شبکه های اجتماعی بوده –بهترین منبع خبرش هم صفحه فیس بوک این خواهر کوچک ما (همولایتی تو) مسیح خانم علینژاده که خدا عمر و عزت و تعداد این “لایک” های فیس بوکش رو حتی از جواد آقا ی ظریف هم رو روز به روز بیشترکنه –بنا بر این اگر این ملت ما رو این “صدا و سیما” و “بی بی سی فارسی” لاکردار به حال خودش بذاره والا با مادر ما طبیعت تبانی میکنند کارشونرو میکنند –بنا بر این زنده باد آزادیهای یواشکی قایمکی –چرا چونکه . . . قطره قطره جمع گردد آنگهی دریا شود . . . عزتت پایدار –یک مخلص خارج از بند ٣٥٠ داری اونهم منم . . .”».

عنوانی که مهدی پرپنچی به اين عبارات داده اين است: «حميد دباشی: فصل بهار است و این زنان به اقتضاى طبيعت و «کار خیر و بعله برون» و «وعده‌های شیرینی‌خورون» و برای جفت‌یابی، حجاب از سر برداشته‌اند».

کمی جملات را ساده‌ کنيد. پرپنچی مدعی است که دباشی گفته است: «زنان… برای جفت‌يابی حجاب از سر برداشته‌اند». بعد از اعتراض‌های اولیه به مهدی پرپنچی، او در پاسخ توضيح زیر را در صفحه‌ی فيس‌بوک‌اش آورده است:
«ساعتی پیش در این صفحه، نظرات نسرین ستوده و حمید دباشی درباره «آزادی‌های یواشکی» به اشتراک گذاشته شده بود. تعدادی از دوستان، تیتر انتخاب شده برای مطلب آقای دباشی را تحریف سخنان ایشان قلمداد کرده و سوالاتی را در این باره مطرح کردند.
اگر با کلیک روی لینکی که به اصل مطلب آقای دباشی داده شده بود، آن را خوانده باشید، کلیدواژه‌ها یا جملات کانونی آن از این قرار است:

(«پریرو تاب مستوری ندارد»، «خاصه در وقت بهار و ضیمران که این مادر زیبا و با هوش ما طبیعت، امر به کار خیر و بعله برون میفرماد و جهان پر از وعده های شیرینی خورونه –این بچه های ما مگه چی از گل و بلبل و زنبور عسل کم دارند؟»، «جملگی پر از کمالات و دم بخت». «حالا این وسط یک قلقلکی هم به بنیان سست قدرت اون جمهوری کذایی میشه خوب بشه»، «والا با مادر ما طبیعت تبانی میکنند کارشون رو میکنند».)
از اتهامات و توهین‌های آقای دباشی که بگذریم، این لب لباب چیزی است که ایشان درباره صفحه «آزادی‌های یواشکی» نوشته‌اند. از آن جایی که این جملات فارسی است، تبعا [هکذا در اصل!] نیازی به ترجمه و تفسیر ندارد. طبق این متن، آقای دباشی معتقدند این زنان، «پری‌رویانی» هستند که «تاب مستوری» ندارند و به اقتضای «طبیعت» و برای «امر خیر» خودنمایی کرده‌اند و کارشان از دید آقای دباشی، حکایت «گل و بلبل و زنبور عسل» است که به حکم غریزه، لابد در کار جفت‌یابی و گردافشانی هستند. به گفته آقای دباشی اگر «در این وسط یک قلقلکی هم به بنیان سست قدرت» بشود باکی نیست.
تیتری که برای مطلب آقای دباشی انتخاب شده بود از این قرار است: (حمید دباشی: فصل بهار است و این زنان به اقتضاى طبيعت و «کار خیر و بعله برون» و «وعده‌های شیرینی‌خورون» و برای جفت‌یابی، حجاب از سر برداشته‌اند).
از کسانی که معتقدند این تیتر، تحریف سخنان ایشان است ممنون می‌شوم با استفاده از جملات و کلمات خود ایشان، نشان دهند که روح آن مطلب و جان کلام آقای دباشی، چه چیز دیگری بوده است؟ گروهی نوشته‌اند قصد آقای دباشی، تایید صفحه «آزادی‌های یواشکی» بوده است و نه انتقاد. امیدوارم این دوستان توجه داشته باشند که در انعکاس نظرات ایشان، هیچ دخل و تصرفی صورت نگرفته و خلاصه حرف‌شان همراه با لینک به متن کامل منتشر شده است بنابراین داوری درباره این که آن مطلب، تایید یا تکذیب «آزادی‌های یواشکی» است، با خواننده است.
درباره گفته‌های ایشان در باب ارزش خبری صفحه فیسبوکی «آزادی‌های یواشکی» هم کافی است توجه داشته باشیم که درباره آن، قبل از بی‌بی‌سی (تاکید می‌کنم قبل از بی‌بی‌سی)، ده‌ها رسانه معتبر جهان به زبان‌های مختلف، خبر تهیه و منتشر کرده‌اند. بنابراین قضاوت ایشان درباره این که این ماجرا نباید خبری می‌شد، قاعدتا برای بسیاری از رسانه‌های معتبر جهان قابلیت پذیرش نداشته است.»

چند نکته را در حاشيه می‌نويسم (و بر شيطان لعنت می‌کنم تا عطای اين ماجرا – و ماجراهای دل‌آزار – را به لقای‌شان ببخشم).

۱. دباشی در متن‌اش تعريضی دارد، بلکه طعنه‌ای دارد گزنده به بی‌بی‌سی فارسی. و اين نکته بسيار بسيار مهم است. مهدی پرپنچی دست‌کم برای دفع اين شبهه که دست بردن در عبارات دباشی ممکن است در واکنش به طعنه‌ی گزنده‌ی دباشی – که به نظر من به جاست – باشد، خوب بود چند بار عبارات‌اش را سبک و سنگين می‌کرد تا نتيجه‌اش اين نشود.

۲. جمله‌ی دباشی – که مستمسک آن تأويل غريب مهدی پرپنچی شده است – اين است: «در وقت بهارو ضیمران که این مادر زیبا و با هوش ما طبیعت (کارش درسته بجان عزیزت) امر به کار خیر و بعله برون میفرماد و جهان پر از وعده های شیرینی خورونه –این بچه های ما مگه چی از گل و بلبل و زنبور عسل کم دارند؟». صورت ساده شده‌اش اين است: «مادر… طبيعت… امر به کار خير و بعله‌برون می‌فرماد…». عبارت مهدی پرپنچی – حتی بدون ساده‌سازی! – اين است: « این زنان به اقتضاى طبيعت و «کار خیر و بعله برون» و «وعده‌های شیرینی‌خورون» و برای جفت‌یابی، حجاب از سر برداشته‌اند». مهدی پرپنچی با اين متن دقيقاً چه کرده است؟ کلمات و واژه‌های قسمت‌های مختلف متن را داخل ديگی ريخته است و چند بار هم‌زده، نتيجه‌اش اين شده که با چسباندن کلمه‌های مختلف جاهای متفاوت متن، و افزودن چاشنی تفسير و تأويل، به جای «طبيعت» گذاشته است «زنان»! بله، در متن دباشی، حکايت از اين هم هست که «پری‌رو تاب مستوری ندارد» (که نه چيز غريبی است نه چيز تازه‌ای؛ ادبيات ما مشحون است از وصف جمال!). و سخن از اين نيز رفته است که «جملگی پر از کمالات‌اند» و «به قول مادرم دم بخت» (اين «به قول مادرم» هم ايضاً مهم است). اما اين عبارات را با صد من سريش هم نمی‌توان چسباند به اين‌که دباشی مدعی است اين «آزادی‌های يواشکی» به خاطر اين است که این زن‌ها دم بخت هستند و می‌خواهند جفت پيدا کنند. به فرض هم که چنين باوری داشته باشد – که اصلاً هر انسان مستقل و آزادی حق داشتن استقلال نظر دارد – تنها وقتی می‌توان اين را به او نسبت داد که عين اين عبارات را نوشته باشد.

۳. دم خروس کجا پيدا می‌شود؟ اين‌جا: «از اتهامات و توهین‌های آقای دباشی که بگذریم»! بله؟ «…که بگذريم»؟ شما قرار بود متن را روايت کنيد و برای‌اش تيتر درست انتخاب کنيد يا قرار بود به آن به اصطلاح «اتهامات و توهين‌ها» جواب بدهيد؟ اگر فکر می‌کنيد توهين کرده به شما، يک مطلب مستقل بنويسيد در پاسخ به آن به اصطلاح «توهين»ها. نمی‌شد؟ يا قرار است به يک تير چند صد تا نشان بزنيم و همين‌جوری مشت‌مشت مغالطه در کار کنيم که مخاطب نفهمد بالاخره شما قرار بود پاسخ به اصطلاح «توهين» دباشی را بدهيد يا سخن او را «نقل قول» بدون تحريف و اعوجاج کنيد يا قرار بود به مقتضای «زدی ضربتی ضربتی نوش کن»، حرف‌اش را چنان بگردانيم که باعث شود مردم او را به انگشت نشان بدهند و بگويند: «آهای فلانی چه سکسيستی حرف زده»؟ آخر کدام آدم عاقلی اگر بخواهد حرف سکسيستی و ضد زن بزند، از دخترش مايه می‌گذارد؟! هان؟

۴. مهدی پرپنچی از مخاطب‌اش تقاضا می‌کند که بيايد و «روح آن مطلب و جان کلام آقای دباشی» را به او نشان دهند. يعنی که منِ پرپنچی کوشيده‌ام تا – از نظر خودم – روح مطلب و جان کلام را بگذارم جلوی شما. درست است؟ خوب اگر شما کارت بيرون کشيدن روح مطلب و جان کلام است، ديگر چرا دو خط پايين‌تر سخن خودت را نقض می‌کنی و می‌گويی: «در انعکاس نظرات ایشان، هیچ دخل و تصرفی صورت نگرفته»؟! واقعاً؟ «هيچ دخل و تصرفی صورت نگرفته»؟ يعنی حتی شما به جای «طبيعت» نگذاشته‌ای «زنان»؟ اين قسمت کار اظهر من الشمس است. يعنی کذب است ديگر. دخل و تصرف صريح و عریان صورت گرفته. اما، هر کوششی برای ارايه‌ی روح مطلب و جان کلام کسی – خواهی نخواهی – مسلتزم يک جور دخل و تصرف است ديگر. تأويل يعنی همين. هرمنوتيک (شما کوتاه بياييد بگذارید ساده‌اش کنيم) همين است که «نص» کلام مقابل «تأويل»‌ آن قرار بگيرد. پس، مقرر شد که بله، بر خلاف از اين شاخ به آن شاخ پريدن دوست‌مان مهدی پرپنچی، دخل و تصرف صورت گرفته ولی فعلاً ادعا می‌کنيم صورت نگرفته! حبذا امانت در نقل قول!

۵. چيزی که کار را خراب‌تر از اصل‌اش می‌کند اين است که مهدی پرپنچی در انتهای توضيح‌اش می‌گويد که اصلاً اعتراض آقای دباشی به اين‌که چرا اين خبری شده بی‌جاست! او می‌گويد اين کار «ارزش خبری» دارد نشان به اين نشان که قبل از بی‌بی‌سی فارسی فلان و بهمان رسانه‌ی خارجی آن را پوشش داده. انگار از ابتدا بحث حميد دباشی درباره‌ی «ارزش خبری» آن بوده! انگار در همين متن، در انتهای همين متن، حميد دباشی ننوشته است: «یک مخلص خارج از بند ٣٥٠ داری اونهم منم»؛ خوب شما که «تأويل» بلديد، چرا اين‌جا حجاب نص عبارت جلوی چشم‌تان را می‌گيرد؟ حميد دباشی – چنان‌که از متن پيداست – می‌گويد مشکلی ندارد با اين‌که این خانم‌ها يواشکی يا هر جوری حجاب‌شان را بردارند (اصلاً می‌گويد بردارند «قلقلکی» بدهند به نظام) ولی حواس‌تان باشد باعث نشويد کار نتيجه‌ی عکس بدهد و به جای اتصال «آزادی يواشکی» به طعم آزادی واقعی و پايدار، همين آزادی نصفه‌نيمه از شما سلب شود (اين است تأويل آن «بند ۳۵۰»؛ يعنی که هنری نيست من در فراغت و امنيت و آسايش برای مردم نسخه بپيچم و يک روزش را هم نتوانم هزينه‌ای برای آن بدهم). اين‌جاست که بی‌بی‌سی فارسی – نه، مهدی پرپنچی – احساس می‌کند بايد تمام قد بايستد و بگويد آقا کار ما «ارزش خبری» داشت! من و شما خيلی خوب می‌دانيم، رسانه‌ها هم – از فارسی‌زبان و غير فارسی‌زبان‌اش – تاريخ دارند و نمونه‌های بی‌شماری داريم از اين‌که گاهی «ارزش خبری» در تضاد و تعارض کامل با اولويت‌های بسيار مهم‌تر انسانی قرار می‌گيرند. يک نمونه‌ی دراماتيزه شده‌ی آن دو سه قسمت اول فيلم «جان‌سخت» است که بروس ويليس در آن بازی می‌کند. خبرنگاری که هميشه «ارزش خبری» برای‌اش مهم است، جان آدم‌های زيادی را به خطر می‌اندازد و خوب در فيلم همه می‌توانند ببيند آخر قصه چه می‌شود! عرض‌ام اين نيست که لزوماً اين قصه همان است؛ می‌خواهم بگويم اين عين مغالطه است که «ارزش خبری» را فرو کنيد توی چشم آقای دباشی و مدعی شويد اصلاً با همين دليل ما حتی حق داريم نص سخن دباشی را تحريف کنيم!

حرف زياد است. حوصله‌ی من کم، حوصله‌ی مخاطب هم خيلی خيلی از من کم‌تر. خير الکلام ما قل و دل.