۲

خوانِ کرم… (۴)

هميشه ضرورتی ندارد در توصيف و تعریف کرم و سخاوت کسی چيزی بنويسد:

لب ببند و کف پر زر بر گشا

بخل تن بگذار و پیش آور سخا

ترک شهوتها و لذتها سخاست

هر که در شهوت فرو شد برنخاست

این سخا شاخیست از سرو بهشت

وای او کز کف چنین شاخی بهشت

عروة الوثقاست این ترک هوا

برکشد این شاخ جان را بر سما

تا برد شاخ سخا ای خوب‌کیش

مر ترا بالاکشان تا اصل خویش

یوسف حسنی و این عالم چو چاه

وین رسن صبرست بر امر اله

یوسفا آمد رسن در زن دو دست

از رسن غافل مشو بیگه شدست

یکی از مصاديق ترک لذت‌ها و شهوت‌ها – يعنی يافتن این رسن استوار – همین است که آدمی چيزی نگوید و ننویسد. این ترک گفتن و نوشتن، آزمون سخاست. لب ببند وقتی متعاقب‌اش واو عطف می‌آيد و آن‌گاه کف پر زر برگشودن، معنای عطف نمی‌دهد لزوماً. لب بستن مقدمه‌ای است برای کف پر زر برگشودن. یعنی «هر چه در اين پرده نشان‌ات دهند | گر نستانی به از آنت دهند». پس سکوت بايد. تا همین‌جا هم بیگاه شده است.