۱

غم مخور…

Hafez-I

شجريان اجرايی در بيات ترک دارد با گروه پايور روی غزل «غم مخور» (شما بگو «يوسف گم‌گشته») حافظ. به لطف دوستی، برای اولین بار بود که دو سه روز پيش اين اجرا را شنيدم. شجريان غزل را کامل می‌خواند. يک بيات ترک پاکيزه و زلال هم می‌خواند که جان از تن آدمی منسلخ می‌کند. در آغاز قطعه‌ی دوم، با آوازی ضربی روی ابياتی از غزل «شنيدم رهروی در سرزمینی…» می‌خواند و می‌رسد به ابياتی از «بانگ نی» سايه. بعضی از این ابیات را شهرام ناظری در آلبوم چاووش‌اش خوانده – و سپس به دنبال‌اش تصنيف کاروان شهيد را – اين ابيات را شجريان در مثنوی بيات ترک می‌خواند. و می‌رسد به تصنيف «رحم ای خدای دادگر کردی، نکردی» عارف قزوينی. حال و ذوقی دارد شنيدن کل کار. پرچانگی نمی‌کنم که از ذوق اين آوای بهشتی باز نمانيد. اين شما و اين بهشت شجريان.

بخش اول:

 

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

بخش دوم:

 

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

پ. ن. بله، انتخاب موسيقی و شعر بی‌مناسبت نيست.

 

۱

چه شورها…

امروز برنامه‌ی گلچين هفته‌ی شماره‌ی ۴۴ را گوش می‌دادم که درباره‌ی عارف قزوينی است. با خودم گفتم خوب است اين تصنیف‌های عارف را که سيما بینا، مرضيه، شجريان، بنان، الهه و شهیدی خوانده‌اند، این‌جا بياورم. عجالتاً تصنیف‌ها را جداگانه آورده‌ام و در وقت ديگری، کل برنامه‌ی مربوط را به اضافه‌ی برنامه‌ی ديگری این‌جا خواهم آورد. تصنیف‌ها را گوش کنيد و لذت ببرید. کیفيت اين آثار در همین حدی بود که من داشتم. اگر اين‌ها را با کيفیت بهتری پيدا کنم، حتماً‌ جايگزين می‌کنم.
 
 

۲

چه بی‌نشاط بهاری که بی‌ رخِ تو رسيد…

تا ساعتی ديگر سالی تمام می‌شود که در آن دوستِ نازنینی را از کف دادم و از هر چه تا به حال نوشته باشم، نمی‌توانم از او ننويسم که هر بار با يادش، ابری به ديدگان‌ام می‌خزد و آهی از دل‌ام می‌خیزد. هنوز نبودن‌اش را باور ندارم. هنوز هم که شش ماه است در کنار خیام و عطار آرميده است، هفته‌ای نمی‌گذرد که با او سر نکنم. ديروز که چهارگاهِ دستان را گوش می‌دادم با خود فکر می‌کردم که میراث مشکاتيان، ميراث مشرق و میراث آفتاب است؛ ميراث حماسه است و شناخت. زمزمه‌های فراقی بسیار داشته‌ام که نوشته‌ام یا در خلوت آن‌ها را گریسته‌ام. اکنون که موسم بهار است و نخستین عیدی است که تنِ او دیگر در ميانِ ما نیست، تنها بهاريه‌ای که حال و هوای ما را باز می‌تاباند، هم حکایتِ هجرانِ ما در آن است و هم دردهای بزرگ سرزمين مهجور و ستم‌کشیده و دروغ‌ديده‌ی ما را در خود دارد، آلبوم «راز دل» شجريان است با گروه زنده‌یاد فرامرز پايور. این کار در دشتی اجرا شده است با غزلِ سایه و ابیاتی از مثنوی «بهار غم‌انگیز» او که حکايتِ حال شهيدان اين سالِ ماست. تصنيف‌های اين اثر هم از عارف قزوينی‌اند و به قدر کافی حکايت از ستم‌های ديرینی دارند که همیشه بر ما رفته‌اند و اکنون هم می‌رود، به ویژه امسال که موج‌خیز حادثه و توفان بیداد سر به فلک زده است. غزلِ سایه هم به قدر کافی روشن است و جای شرح و بيان ندارد.
 

 
اين يادداشت را به يادِ پرويز مشکاتيانِ نازنين‌ام آغاز کردم و نمی‌توان اين مختصر را بی هيچ دعايی به پايان برد. دعا می‌کنم که در سرزمین‌ ما ريشه‌ی بيداد و ستم خشک شود؛ اربابِ دینِ ريايی و قدرت‌پرستانی که اهل دل را به خواری و تحقیر گرفته‌اند، روز زوالِ باطلِ خويش را ببينند. دعا می‌کنم محبوسانی که در زنجیر بی‌خردی و بیداد قانون‌گریزان دولت‌مدار گرفتارند از بند رها شوند. دعا می‌کنم تیرگی‌ها از جان و دلِ همگی هم‌وطنان‌ام زدوده شود و نور و آرامش و طرب و آسايش جای اين همه آشفتگی و اندوه را بگيرد. هميشه فکر می‌کنم که چه سال‌هاست که دعای زوال دروغ، ریا، قدرت‌پرستی و شهوت‌رانی به نامِ دین و به نام خدا را می‌کنيم. هر چه فکر کردم، مناسبت‌تر از اين مناجات‌گونه‌ای که سروش نوشته بود در خاطرم نيامد. همين را می‌نويسم که شيواتر است و بليغ‌تر:
 
«ای خدای خرد و فضيلت! به صدق سينه‌ی مردان راستگو و به آب ديده‌‌ی پيران پارسا دعای ما را هم با دعای سحرخيزان و روزه‌داران و عابدان و صالحان همراه کن و شکوه‌ی دردمندانه ما را بشنو و بر سينه‌های بريان و چشم‌های گريان ستمديدگان رحمت آور و بيش از اين خلقی را پريشان و خروشان مپسند. دوستان خود را به دست دشمنان مسپار و خرد و فضيلت را از اسارت اين نامردمان به در آر!
 
باد را بگو تا خيمه‌ی ‌‌استبداد را بر کند و آتش را بگو تا ريشه‌ی بيداد را بسوزاند. آب را بگو تا فرعون‌ها را غرق کند و خاک را بگو تا قارون‌ها را در خود کشد. ابرها وباران‌ها را بگو تا رحمت و عدالت و شادی و شفقت بر اين قوم مظلوم محروم ببارند و خارزار رذيلت ظالمان را به گلزار فضيلت عادلان بدل کنند.
آب و دريا ای خداوند آن توست
باد و آتش جمله در فرمان توست
گر تو خواهی آتش آب خوش شود
ور نخواهی آب هم آتش شود
تو بزن يا ربنا آب طهور
تا شود اين نار عالم جمله نور»
۴

دو تصنيف دشتی از عارف قزوينی

اين دو تصنيف را حتماً همه شنيده‌اند. قطعات زير را شجريان با گروه پايور، به همراه اساتيد، اجرا کرده است. آن زمان مرحوم بهاری زنده بوده و کمانچه‌ی آواز را ايشان نواخته است. روان‌اش شاد باد. بقيه‌ی اساتيد هنوز در قيد حيات‌اند. استاد جليل شهناز و استاد محمد اسماعيلی. اما اين دو تصنيف برای من خاطره‌ها دارند. به خصوص آن تصنيف «گريه را به مستی بهانه کردم». هر دو از آنِ عارف قزوينی‌اند. خلاصه اين‌که اين دو تصنيف، تا دل‌تان بخواهد نام و خاطره دارد، از بزرگان و اساتيد و دردمندان. گوش بدهيد و رفتگان را دعا کنيد و آرزوی بقا و تندرستی باقی اساتيد کنيد!