۰

قضاگردان

دو تصنیف در آلبوم «شورانگیز» علیزاده هست، که ورای وصف‌اند. مستی‌آفرین‌اند این دو تصنیف. وقتی شعر خوب با آهنگ خوب و آهنگساز نابغه‌ای مثل علیزاده جمع شوند، حاصل‌اش این می‌شود. در این چند روزها بارها در ذهن‌ام داستان‌ها نوشتم برای این دو تصنیف و غزل‌های‌اش – برای «شما مست نگشتید وزان باده نخوردید» – ولی الآن که فکر می‌کنم می‌بینم بیهوده است. کسی اگر ذوق‌اش را داشته باشد بدون این‌که خیال و ذوق چون منی در دریافت‌اش از شعر و موسیقی دست ببرد، همان ذوق و حال را خواهد داشت، پس مرا نرسد که خیال مخاطب را مهار بزنم. بیکرانگی خیال و درخشش این تجربه را هر کسی می‌تواند بیازماید.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دو قطعه‌ی دیگر از آلبوم «راز و نیاز» علیزاده‌اند. این دو قطعه – و آن دو قطعه‌ی بالا – برای من حال و هوای نوروز و طراوت و تازگی می‌آفرینند. بی هیچ شرح و حکایتی، هوش و خیال‌تان را رها کنید در دریای این نغمه‌ها.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۰

روز تویی، روزه‌ تویی…

روزه‌ی رمضان و عید رمضان، برای مؤمنان و اهل اسلام یک چیز است و برای عاشقان چیز دیگر. در روزه، مؤمنان امساک می‌کنند. برای عاشقان تمام تکاپوی حیات‌شان امساک است. عاشقانی که در امساک‌اند، عاشقان مهجورند البته. عاشقی که در مقام وصال باشد، انفصال و امساکی ندارد که عیدی برای‌اش از راه برسد. هر نفس و هر لحظه‌اش عید است. روزه و عید، هلال و رؤیت‌اش بهانه است. ماه رمضان و تمام آداب و مناسک‌اش جز نشانه چیزی نیستند. نشانه‌هایی هستند برای این‌که راهی گم نشود. این ره گم نکردن برای کسانی است که بر کرانه می‌روند. کسی اگر خود، راه باشد، راه گم کردن هم برای‌اش بلاموضوع است.

می‌خواستم چیزی بنویسم برای عید رمضان. چیزی می‌‌خواستم بنویسم از ذوق. تکرار دانسته‌های عوام و مرور هر آن چیزی که همه ساله از منبر زاهدان ریایی هم می‌شنوند هنری نیست. هنری هم اگر داشته باشد، هنر واعظان است. قصه‌ی عاشقان نیست. برای عاشق، همه چیز در معشوق خلاصه است. نماز چیزی نیست جز هم‌نفسی و هم‌کلامی. روزه هم چیزی نیست جز در هوای معشوق بودن. در جزر و مد فراق و وصال، همه روزه رنگ می‌بازد و هم عید رمضان. برای کسی که همه چیزش یار است، آغاز و پایان روزه، بی‌او بی‌معناست و جز دردسر نیست. می‌نویسم و هر لحظه می‌بینم از فرط تردد و احتیاط، به شطاحی می‌افتم. پس می‌‌کوشم بدون لفاظی یا صنعت‌گری دریافت ساده‌ای را بنویسم که شاید به گمان خودم، مهم‌ترین یافته‌ی انسانی است که در متن یا حاشیه‌ی مناسک دین، چیزی می‌یابد که به کارش می‌آید و زادی می‌یابد ماندگار. ادامه‌ی مطلب…

۱

بیایید بیایید به گلزار بگردیم…

این هدیه‌ی نوروزانه‌ی طربستانی ملکوت، آلبوم «شور انگیز» ساخته‌ی استاد حسین علیزاده است با آواز شهرام ناظری. به اعتقاد من این آلبوم یکی از بهترین آلبوم‌های موسیقی ایرانی است از حیث آهنگسازی. شرح و توضیح زیاد هم لازم ندارد. موسیقی شنیدنی است نه وصف‌کردنی. بشنوید و در این نوروز حظی ببرید از این ساخته‌‌ی استاد.
 

۰

برای شهدای عاشورایی‌مان

آلبوم چاووش ۸؛‌ مثنوی از ه. ا. سایه و شعر تصنیف کاروان شهید از محمد ذکایی. آهنگ‌ها از محمدرضا لطفی و اجرای گروه شیدا.

۵

یلداییه

از میانه‌ی مهمانی کرانه می‌گیرم برای قطعاتی به دو مناسبت: یکم شب یلدا و بعد نکوداشتی برای عالم پرهیزگار و فرزانه، منتظری فقید. آلبوم «لاله‌ی بهار» که ساخته‌ی مشکاتیان نازنین و زنده‌یاد است با صدای ناظری است. برای من شعرهاست که هم یلدایی است و هم قصه‌ی درد و رنج دیرین ما. یلدای‌تان مبارک و فرخنده باد.
پ. ن. کلید این آلبوم، غزل سایه است:

چند این شب و خاموشی؟ وقت است که برخیزم
وین آتش خندان را با صبح برانگیزم
گر سوختنم باید، افروختنم باید
ای عشق بزن در من، کز شعله نپرهیزم
صد دشت شقایق چشم، در خون دلم دارد
تا خود به کجا آخر، با خاک در آمیزم
چون کوه نشستم من، با تاب و تب پنهان
صد زلزله برخیزد، آنگاه که برخیزم
برخیزم و بگشایم  بند از دل پرآتش
وین سیل گدازان را  از سینه فرو ریزم
چون گریه گلو گیرد از ابر فرو بارم
چون خشم رخ افروزد، در صاعقه آویزم
ای سایه ! سحر خیزان دلواپس خورشیدند
زندان شب یلدا بگشایم و بگریزم

۰

لاله‌ی بهاران…

سال‌های پیش‌تر، بعضی از سال‌ها، ایام نوروزی عمدتاً صرف اسبابِ طرب می‌شد. قاعده همیشه این بود که صبح‌ها با ماهور شروع می‌کردم و راست‌پنج‌گاه و به غروب که می‌رسیدم، نغمه‌ها به دشتی می‌زد. هوس کرده بودم مجموعه‌ای از قطعاتی را که سال‌ها در ایام بهار گوش داده بودم، کنار هم بگذارم تا احوال آن سال‌ها را بازسازی کنم برای خودم. در راهِ خانه از اداره که می‌آمدم، آلبوم «لاله‌ی بهار» شهرام ناظری را گوش می‌دادم با آهنگ‌سازی پرویز مشکاتیان و گروه عارف. وقت‌ام خوش شد، به ویژه با آواز دشتی‌اش و دو تصنیف‌اش. گفتم بد نیست، شما هم اگر وقت‌اش را دارید، در این خوشی سهیم باشید.

ادامه‌ی مطلب…

۳

آن چهار تصنیف

چهار تصنیف هست؛ دو تا از ایرج بسطامی با آهنگ‌سازی پرویز مشکاتیان و دو تا از شهرام ناظری با گروه تنبور (نمی‌دانم کدام گروه تنبور). تصنیف‌های بسطامی از آلبوم «مژده‌ی بهار» است و هر دو در شور هستند. یکی تصنیف «نفس باد صبا» و دیگری «گلعذار» است. تصنیف‌های ناظری را هم در زیر می‌بینید دیگر. شرح نمی‌خواهد. شاید کیفیت این‌ها چندان مطلوب نباشد. اما من فعلاً به همین‌ها دسترسی داشتم. با این حال، بسیار خاطرات را برای بسیاری زنده می‌کند. حال ما را هم خوش می‌سازد.

۶

یادگار دوست

شاید یک بار پیش‌تر از این هم نوشته باشم که اولین نغمه‌های موسیقی سنتی ایران را که آگاهانه و به اختیار شنیدم در آلبوم «یادگار دوست» شهرام ناظری بود. از شما چه پنهان، آن زمان، شاید دبیرستانی بودم و شاید همان سال اول دانشگاه، اصلاً خوش‌ام نیامد از این کار. آن موقع فکر می‌کردم صدای ناظری سرد است و گرمایی را که من می‌خواهم ندارد. به فاصله‌ی اندکی سراغ «بیداد» شجریان رفتم و دنیای‌ام دگرگون شد. چند سال طول کشید تا دوباره با ناظری آشتی کردم و آن وقت این آلبوم آتش به جان‌ام می‌ریخت. هم شعر و هم موسیقی هر دو برای ما جهانی خاطره را زنده می‌کردند. رباعیات مولوی اشعاری بودند کوتاه و پر مغز و سرشار از دردِ جدایی و در عین حال فراقی عزیزانه. فراقی وصالی. و هنوز هم این آلبوم ناظری برای من در شمار بهترین‌هاست. شما را هم مهمان می‌کنم به شنیدنِ شاید چند صد باره‌ی این آلبوم.

پ. ن. هیچ اتفاق عجیبی نیفتاده است. حال و هوای شعر دارم و موسیقی. بعضی‌ها از باده مست می‌شوند و درونِ خویش برون می‌ریزند. من مستِ شعرم و موسیقی. این‌ها زبان‌ام را باز می‌کنند و شروع به وراجی می‌کنم. همه چیز بر حسبِ ارادتِ دوست بر قرار است و بر قرار بادا! چشمِ بد دور که بی باده و می، مدهوشیم!