۱

دو آواز نوروزی

برای گشايش سال ۸۹، بهترین هديه‌ای که به فکرم رسيد، دو آواز از شجریان است از مجموعه‌ی گلهای تازه: شماره‌ی ۳۱ و ۴۲. مشخصات برنامه‌ها در خود برنامه اعلام می‌شود. توجه من مثل هميشه به غزل‌ها و مضمون شعرهاست. يکی شعر حافظ است و ديگری از سعدی. گوش بدهيد و محظوظ شوید. سال تازه هم بر شما خجسته و مبارک باد.
 

۵

مژده ای دل که مسيحا نفسی می‌آيد…

حال و هوای نوروز است و دو سه روزی است آوازی در بيات ترک را از شجریان گوش می‌دهم. برنامه‌ی شماره‌ی ۱۴۴ گلهای تازه را. غزل حافظ است به همراه سه‌تار استاد احمد عبادی. این آواز خصوصاً به کار کسانی که مشقِ آواز می‌کنند و پی بیات ترک خوبی می‌گردند می‌خورد. این همه که این آوازها را در ملکوت می‌گذارم يک دلیل ساده دارد: خودم آوازی را می‌شنوم و لذت می‌برم. دريغ‌ام می‌آید اين شیرینی و لذت را تنها برای خودم نگاه دارم. حتماً هستند کسانی که هم‌چون من از آن لذت می‌برند و زخمه‌ی سازی يا ارتعاش آوازی، روح‌شان را می‌نوازد و بيتِ شعری روزشان را می‌سازد. ستمِ ستمکاران و بیدادِ بیدادگران،‌ شادی‌های ما و فهمِ ما را نمی‌تواند بربايد. ما با اين‌ها و با بسی بيش از این‌ها زنده‌ایم و زنده‌تريم. شعر و آواز هم‌چون آب، باعث رويشِ جان‌های ماست. ما با موسيقی‌های‌مان هم سبز هستيم.

۴

آواز راک شجريان و آداب ادای شعر

شجریان آوازی دارد در ماهور روی غزلی از حافظ با مطلع «سحرم دولت بيدار به بالین آمد». اين غزل را شجریان بر خلاف ماهورهای معمول به جای این‌که از درآمد شروع کند، از اوج می‌خواند و عراقِ ماهور. این اثر در دورانی تولید می‌شود که سايه بر بخش موسیقی رادیو نظارت داشته و راهنمايی‌های او در شکل‌گیری این آواز به اين صورت، تأثیر داشته است. بیت نخست را اگر قرار باشد کسی از درآمد ماهور بخواند، آوازی که روی این بیت می‌آيد، آوازی بی‌رمق و نامتناسب با معنا و مضمون بیت می‌شود که می‌گوید: «برخیز که آن خسرو شیرین آمد» و به دنبال‌اش سخن از «مژدگانی دادن» است. مشکل ادای درست شعر و توجه به مضمون و معنای بیت،‌ موسیقی کلام و متناسب کردن آن با آواز، مشکلی هميشگی و البته امروزی خوانندگان ماست. به نظر من، ماجرا راه‌حلی ساده دارد و آن هم اعتنا به تمامی ارکانی است که يک آواز خوب را شکل می‌دهد يعنی وجود يک شعرشناس خوب، یک خواننده‌ی مسلط و توان‌مند، آهنگسازی که هم شعر و هم موسيقی را خوب بفهمد و نوازندگانی که در کار خودشان ماهر باشند و از ظرافت‌های اجرا آگاهی خوبی داشته باشند. متأسفانه این ارکان هميشه با هم جمع نبوده‌اند و البته غرور اهل موسيقی و بدعهدی ایام و نامردمی اهل زمان، همگی دست به دست هم می‌داده و کارهايی را که می‌توانستند (یا می‌توانند) بسيار بهتر باشند، تبدیل به آثاری متوسط می‌کنند. به هر حال، اين آواز را گوش کنید و ببينيد که نظارت شعرشناس و موسیقی‌شناسی چون سایه و صدای لطيف و قدرت‌مند شجریان در آن دوره چه آوازی را آفريده است.

۴

شب‌زنده‌دار

اين غزل از شهریار است که شجریان می‌خواند. برنامه‌ی گل‌های تازه‌ی شماره‌ی ۵۴ در دشتی است. ويولن حبیب‌الله بدیعی، تار فرهنگ شریف و تنبک جهانگير ملک.  کار مربوط به دوران جوانی شجریان است و تفاوت صدای شجریان با صدای امروز محسوس است.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۶

بازت ندانم از سرِ پیمانِ ما که برد؟

عنوان بالا، مصرع اول غزلی است که شجریان در این آواز ابوعطا، در یکی از اجراهای اروپايی کنسرت پيامِ نسيم خوانده است. من این اجرا را بيشتر از اجرای منتشر شده‌ی کنسرت‌های آمريکای او دوست دارم (اجرای «ای صبا نکهتی از خاکِ رهِ یار بيار…»). بخش دوم این آلبوم، آواز دشتی است و دوبیتی‌هايی را که در اين اجرا شجريان از باباطاهر می‌خواند، دوست‌تر دارم. اين آلبوم مربوط به دوره‌ای است که صدای شجريان هنوز در دوره‌ی شفافيت و قدرت جوانی است،‌ به نظر من. و البته این دوره، همان دوره‌ای است که دیگر مشکاتیان به عنوان آهنگسازی چيره‌دست در کنارِ او نيست و تنها چيزی که کنسرت را شنيدنی و درخور اعتنا می‌کند، همان صدای استادانه‌ی شجریان است. این بحث‌ها به کنار، بعد از سال‌های طولانی، این آلبوم را از ميان فايل‌های گم‌شده‌ام يافتم. گفتم خوب است شما را هم در لذت دوباره یافتن‌اش شريک کنم.
 

۶

از خوابِ خواری گرديد ايران بيدار!

ايران خورشيدی تابان دارد
با جان پيوندی پنهان دارد
مهرش جاويدان با دل پيمان دارد
دل پاس پيمان، دارد، تا جان دارد

رسم فرياد و افغان بگذار
بانگ آزادي از جان بردار

از خواب خواری گرديد ايران بيدار
دل را چون دريا بر اين طوفان بسپار
شوري ديگر در سر ماست
شوقِ اوجي در پر ماست
آزادی دامن گشا
آهنگی ديگر سرا
از خود گذر كن
هر سو نظر كن
بنگر ايران را
نور تابان را
عصری نو شد چهره گشا
جانانه ميهن
افسانه ميهن
اميد ما را
كاشانه ميهن

بازی بدی است، بازی با غرور و اراده‌ی ملتی که با شوق، ملایمت و همدلی می‌خواست بلوغ و پختگی‌اش را نشان بدهد. این ملت باز هم بلوغ از خود نشان خواهد، حتی در برابر کسانی که آن‌ها را «خس و خار» می‌نامند و سیل جمعیت را از اندازه‌ی يک صندوق رأی هم کمتر می‌بينند!

پ. ن. شعر از ه. ا. سایه است. آهنگ از حسين علیزاده و آواز شجريان.

۲

آه باران! ای اميدِ جانِ بيداران!

ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید
این گیسو پریشان كرده بید وحشی باران
یا نه دریایی‌ست گویی واژگونه بر فراز شهر،
شهر سوگواران
هر زمانی كه فرو می‌بارد از حد بیش
ریشه در من می‌دواند پرسشی پی‌گیر با تشویش
رنگ این شب‌های وحشت را، تواند شست آیا از دل یاران
چشم‌ها و چشمه‌ها خشک‌اند، روشنی‌ها محو
در تاریكی دلتنگ، همچنان‌كه نام‌ها در ننگ
هر چه پیرامون ما غرق تباهی شد
آه باران! ای امید جان بیداران!
بر پلیدی‌ها كه ما عمری‌ست در گرداب آن غرقیم
آیا چیره خواهی شد؟

۴

نوروزانه

کمتر از نیم‌روزی تا تحویل سال مانده است. برای تحویل سال، برای نوروز، حرف‌ها دارم. قصه‌ها دارم. حکايت‌ها. و البته دعاها! هر اندازه که ذهن‌ و زبان‌ام، رامِ خيالِ من است، تن‌ام اما سرکشی می‌کند و ناله از خستگی. پس، نقدترين چيزی را که می‌توان در آستانه‌ی بهار تحفه به احباب برد و صادر و وارد ملکوت را بدان مهمان کرد، ساز و آوازی است که قاعده‌ی این خانه‌ی مجازی بوده است هميشه. نگفته پیداست که آواز استاد بی‌بدیل، محمدرضا شجريان است – که خدای‌اش عمر دهاد و تن‌درستی و خاطرِ شاد، علی‌الخصوص در این وقتِ خجسته. آن‌ها که مأنوس با صدای آسمانی او هستند می‌دانند که شجريان این آواز را با خود به تلویزيون ايران برد و اما بعد دیگر هرگز بدان‌جا نرفت و شکوه‌اش را به علی لاريجانی برد و البته آن‌چه البته به هيچ جا نمی‌رسید فرياد بود! باری، این قطعات، با تار داريوش پيرنیاکان و تمبک همايون شجريان اجرا شده است بر غزل نوروزانه‌ی حافظ. بشنويد و خاطر صافی کنيد. غبار غم از دل بيفشانيد و «اعتماد بر الطافِ کارساز کنيد». يارانِ دلنواز، دوستان نازنين و دشمنانِ عزيز (که پیوسته‌ دعای‌تان می‌کنم!)، نوروزتان خجسته باد! تا يادداشتی ديگر…

ادامه‌ی مطلب…

۲

نامدگان و رفتگان

این هم تصنیفی است در سه‌گاه روی شعر سايه. اجرای گروه شيدا. آهنگ از محمدرضا لطفی. من سخت شيفته‌ی اين بيت غزل بودم:
پيش تو جامه در برم نعره زند که بر درم
آمدمت که بنگرم، گريه نمی‌دهد امان

صفحه‌ی بعد