۰

قضاگردان

shurangiz

دو تصنيف در آلبوم «شورانگيز» علیزاده هست، که ورای وصف‌اند. مستی‌آفرين‌اند اين دو تصنيف. وقتی شعر خوب با آهنگ خوب و آهنگساز نابغه‌ای مثل عليزاده جمع شوند، حاصل‌اش اين می‌شود. در این چند روزها بارها در ذهن‌ام داستان‌ها نوشتم برای اين دو تصنيف و غزل‌های‌اش – برای «شما مست نگشتيد وزان باده نخورديد» – ولی الآن که فکر می‌کنم می‌بينم بيهوده است. کسی اگر ذوق‌اش را داشته باشد بدون اين‌که خیال و ذوق چون منی در دريافت‌اش از شعر و موسيقی دست ببرد، همان ذوق و حال را خواهد داشت، پس مرا نرسد که خيال مخاطب را مهار بزنم. بیکرانگی خيال و درخشش این تجربه را هر کسی می‌تواند بيازماید.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دو قطعه‌ی ديگر از آلبوم «راز و نياز» عليزاده‌اند. اين دو قطعه – و آن دو قطعه‌ی بالا – برای من حال و هوای نوروز و طراوت و تازگی می‌آفرينند. بی هيچ شرح و حکايتی، هوش و خيال‌تان را رها کنيد در دريای این نغمه‌ها.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۲

سماع درد؛ روايت سايه از اجرای نوا

موسیقی ما، روايت است. قصه است. حکايت است. اساساً هر موسيقی‌ای از همین جنس است. آدميان در موسیقی خودشان را می‌بينند و باز می‌شناسند. موسیقی مثل آينه می‌ماند. کسی که جلوی آينه می‌ايستد اگر مايه‌ای از فراست و معرفت داشته باشد، می‌تواند به قصه گفتن بنشيند و شرح جمال بگويد يا حکايت فراق. گمان من اين است که کسانی که با موسيقی نمی‌توانند ارتباط برقرار کنند – يا با يک موسیقی خاص نمی‌توانند ارتباط داشته باشند – دقیقاً از همين روست که در آن قصه‌ای و داستانی دلربا نمی‌بینند و نمی‌شنوند. گوشِ قصه‌شنو و جانِ حکايت‌پذیر آدمی اگر گشوده شود به روی معانی مترنم موسیقی، ديگر جدايی از آن برای آدمی ميسر نيست. آدمی خودش را با موسيقی هم معنا می‌کند هم تماشا.

عکس از: سپيده مسکوب
یک نمونه‌ی درخشان و دلربا از اين جنس حکايت‌ها، روايتی است که سايه روی اجرای نوای پريسا گذاشته است. در اين اجرا، حسين علیزاده سرپرستی گروه را به عهده دارد و تار می‌زند. پرويز مشکاتيان سنتور می‌نوازد و آهنگ آن ترانه‌ی مشهور «پیر فرزانه» محصول مشترک دوره‌ی جوانی این دو است. علی اکبر شکارچی کمانچه، محمد علی کيانی‌نژاد نی و مرتضی اعيان تنبک می‌نوازد. کل اين برنامه را پيش‌تر، اين‌جا، در ملکوت آورده‌ام. آن‌چه در زير می‌شنويد داستان سازها، نوازندگان، اشعار و قصه‌ای است که ساز و نوا در آن تنيده شده است، با صدای شاعر و از زبانِ اوست. شايد هم اين قصه‌ی سايه است که در خلال نغمه‌ها و زخمه‌ها و ابیات مختلف منعکس شده است. هر چه هست، يکی از بهترین نمونه‌های روایتِ خودِ آدمی و آيينه‌گی موسيقی است برای شرح این حکايت. بشنويد به تأمل و حال.

۱

بياييد بياييد به گلزار بگرديم…

اين هديه‌ی نوروزانه‌ی طربستانی ملکوت، آلبوم «شور انگيز» ساخته‌ی استاد حسين عليزاده است با آواز شهرام ناظری. به اعتقاد من اين آلبوم يکی از بهترين آلبوم‌های موسيقی ايرانی است از حيث آهنگسازی. شرح و توضيح زياد هم لازم ندارد. موسیقی شنيدنی است نه وصف‌کردنی. بشنويد و در اين نوروز حظی ببريد از اين ساخته‌‌ی استاد.
 

۲

گلچين هفته ۸۳ – پريسا

مدتی است فکر می‌کنم بايد دقيقاً چه مقدمه‌ای بنویسم و چه توضيحی بدهم برای اين قطعه‌ای که خواهید شنيد. اين آلبومی از پریساست که تصنیف‌های مشهوری دارد و آوازی به غایت خوب. پريسا اين قطعات را با گروهی به سرپرستی حسين عليزاده در دستگاه نوا در استوديوی راديو اجرا کرده است که سنتور این اثر را پرویز مشکاتيان نواخته است. مرتضی اعيان تنبک می‌زند و علی اکبر شکارچی کمانچه و محمد علی کيانی‌نژاد نی. تصنیف مشهور «پیر فرزانه» که در فیلم سوته‌دلان علی حاتمی نيز آمده است، در همين اثر است. توضيح بيشتر نمی‌دهم. فکر می‌کنم هر توضيحی بدهم، زائد است. هر چه لازم است در خلال برنامه،‌ به خصوص در ده دقيقه‌ی اول قطعه‌ای که می‌توانید بشنويد، آمده است. تنها نکته‌ی مهمی که بايد افزوده شود، همان است که در عنوان مطلب آمده است. اين برنامه‌ی هشتاد و سوم گلچین هفته است که گمان می‌کنم هر کس اهل موسيقی ایرانی باشد و يکايک این برنامه‌های گلچين هفته را نشنيده باشد، چيزی در زندگی‌اش کم دارد. گلچين هفته هم مانند بسياری از برنامه‌های ماندگار موسيقی ايرانی، حاصل کوشش سايه است.
 
 

۰

يک توضيح؛ يک نکته و يک نی‌نوا

در یادداشتِ پيشين‌ام ظاهراً از بند اول نوشته‌ام استنباط درستی نشده است. من هم مقصودم را خوب توضيح نداده‌ام. اول از همه اين‌که من کماکان بر همين قرائت «زهد و ريا» پافشاری می‌کنم. در نسخه‌های مورد استفاده‌ی مرحوم دکتر خانلری در چهار نسخه، روايت «زهد و ريا» آمده است هر چند خودِ ايشان «زهدِ ريا» را برگزيده‌اند. اما روايتِ سايه هم از اين بيت، همين روايتی است که من آورده‌ام. نکته‌ی ديگر اين‌که، مقصود دقيق و روشن من از آن همه اين بود که نزد حافظ زندگی زاهدانه، شيوه‌ی مطلوبی برای زندگی نيست. اتفاقاً مولوی هم که می‌گويد: «زاهد با ترس می‌تازد به پا / عاشقان پرّان‌تر از برقِ هوا»، دقيقاً به همين نکته توجه دارد که زاهدی، کارِ عاشقی را نمی‌کند. حافظ اما مراتب ديگری را هم می‌بيند که مولوی به آن اعتنای چندانی ندارد. حافظ بر شيوه‌ی زاهدانه‌ی زندگی آفاتی را هم مترتب می‌بيند و جنبه‌ی اجتماعی آن هم از نظر او دور نيست، هر چند اين آفات مستقيم نباشند. هر زاهدی، رياکار نمی‌شود. ولی تنها به تکلف می‌توان گفت که زهد و پارسايی به معنی خشکه‌مقدس بودن و زاهدی به معنای عرفانِ سخت‌گيرانه‌ی زاهدانه، مورد پسند حافظ بوده است. مغزِ سخن بنده همين بود. اگر اين‌گونه استنباط شده است که من گفته‌ام حافظ زهد و ريا را هم‌رديف و هم‌شأن هم می‌داند (از به کار بردن ترکيب عطفی زهد و ريا منطقاً چنين نتيجه‌ای بالضروره حاصل نمی‌شود)، اين استنباط خطايی است. من هم از توضيح نادقيق‌ يا شتاب‌زده‌ام عذر می‌خواهم. سفر است و هزار گونه تعجيل!

ساعتی پيش داشتم فکر می‌کردم که اين‌که بزرگی گفته است «نماز، کسرِ قوّتِ غضبی است» عجب نکته‌ی حکيمانه‌ای است؛ و حکيم‌تر آن‌ کسی که بتواند با عبادت بر خشمِ خود غلبه کند و آرام‌ شود. خشم گرفتن و بر خشم ماندن و همه‌ چيز و هم کس را در پرتوِ همان خشم ديدن و داوری کردن، آدمی را از درون می‌فرسايد. من به تبعات اخلاقی ماجرا عجالتاً کاری ندارم؛ پيش‌تر ولی درباره‌اش نوشته‌ام. خلاصه اين‌که اين «قوّت غضبی» که طبيعیِ وجود آدمی است، بی مهاری اگر رها شود، مثل اژدهايی زبانه می‌زند و بسياری از مواجيد معرفتی و ذوقی آدمی را دود و خاکستر می‌کند. آدمی، خشم می‌گيرد برای دفع ضرر (موجودات زنده، عمدتاً دليل خشم گرفتن‌شان اين است). خشمگين که می‌شوی، می‌خواهی به قوّت و قدرت، حريف، رقيب، دشمن يا تهديدی را که در برابرت هست،‌ منکوب و مقهور کنی. اما شأن آدمی با شأن ساير موجودات فرق دارد… روضه نمی‌خوانم ديگر. می‌خواستم برای يادآوری به خودم هم که شده، بنويسم که اظهار احتياج و اقرار بندگی و چاکری در برابر حضرتِ دوست، اين حسِ سرکش خشم گرفتن را می‌تواند مهار کند. به کار اهلِ سلوک می‌آيد. باشد که اين خواصِ ويژه و برگزيده‌ی عبادت نصيب آدمی شود، نه عُجب و تکبّری که خود حاصلِ خويشتن‌دوستی است و جلب منفعت (و شهوت)!

يکی دو نکته‌ی ديگر هم داشتم که باشد برای بعد. اولين فرصت و بهانه که برای نوشتن به دست آمد، خواهم نوشت. اما حال و هوایِ اين دمِ من با اين حال و روز و این روزگار، اين آلبوم «نی‌نوا»ی حسين عليزاده است. شما هم گوش بدهيد و يادی بکنيد از آن حال‌ها.

۴

به تماشای آب‌های سپيد

چند سالی از انتشار آلبوم «به تماشای آب‌های سپيد» حسين عليزاده و ژيوان گاسپاريان گذشته است. اين آلبوم مشترک با همکاری گروه هم‌آوايان است. عجالتاً مطالب پايگاه خبری فرهنگ و آهنگ و مطلب وب‌سايت تهران اونيو را بخوانيد تا جزييات مفصل کار را بعداً بنويسم. از اين آلبوم، من قطعه‌ی «ساری گلين» و «پروانه شو» را سخت دوست دارم. بشنويد و محظوظ شويد.