۰

انتخاب از انتخابِ اصفهان!

آواز اصفهان، از متعلقات همايون، يکی از آوازهای بسيار محبوب من است (هر چند اصفهان آن‌قدر به استقلال و به دفعات فراوان اجرا شده است که خود شأنی مستقل از همايون دارد). گزيده‌ای از آوازهای مختلف اصفهان را که بلافاصله از ذهن‌ام عبور کردند کنار هم گذاشتم تا با شما سهيم شوم. همه‌ی قطعات با صدای شجريان هستند. قطعه‌ی آخر تکنوازی تار محمدرضا لطفی است در بيات اصفهان در محفلی خصوصی. آوازهای اصفهان فراوان ديگری هم هستند که بسیاری از آن‌ها هم برای من خاطره‌انگيزند و هم آثاری بی‌نظيرند. خصوصاً در ذهن داشتم که يکی دو آواز اصفهان از بنان را هم به مجموعه بيفزايم که پیدا کردن‌اش الآن برای‌ام کمی دشوار است. مانند هميشه، غزل‌هایی که در اين آوازها آمده است – خصوصاً غزل‌های حافظ – همه از غزل‌های محبوب من هستند و مضمون و نکته در همه‌ی اين‌ها فراوان است. سودای شرح و تفسير این غزل‌ها، در مقام حال، بيشتر فضولی است و پرچانگی. مطمئن‌ام شما هم از غزل‌ها لذت خواهيد برد. یکی از قطعات، افسانه‌ی شيرين، به همراه صدای زنده‌ياد هايده روی تصنيف اصلی برنامه است. برنامه‌ی جان عشاق و بتِ چين، هر دو شامل تصنيف هم هستند. کل اثر اول، ساخته‌ی پرويز مشکاتيان است؛ دومی هم اجرای گروه پايور است. از ويژگی‌های ديگر دو تا از اين قطعات اين است که با سه‌تار مرحوم استاد عبادی اجرا شده‌اند. چه بسا اين قطعات به کار کسانی که آواز کار می‌کنند و ردیف می‌آموزند هم بيايد. گوش بدهيد و لذت ببريد. ترتيب قطعات را چنان‌که خودم دوست داشتم انتخاب کرده‌ام. اگر جور ديگری می‌خواهيد قطعات را بشنويد – فارغ از اين ترتيب – روی هر قطعه جداگانه کليک کنيد.

۲

چهار آواز اصفهان از شجريان

چهار آواز از شجريان هست که از محبوب‌ترين آوازهای اصفهان است که از شجریان می‌پسندم. جز اين‌که دست‌کم دو آواز اصفهان دیگر هست که سخت به آن‌ها علاقه دارم: یکی آواز اصفهان آلبوم «بت چين» در مجموعه‌ی گلبانگ است و ديگری آواز اصفهان آلبوم «جان عشاق» است (اولی با سنتور زنده‌ياد فرامرز پايور و دومی با پيانوی زنده‌ياد جواد معروفی است).
از این چهار آواز، دو آواز از اجراهای گلهای تازه است. يکی از مجموعه برنامه‌های شاخه گل است و ديگری هم يکی از اجراهای خصوصی با ویولن شاپور نیاکان است. 
شرح و تفصیل نمی‌دهم. گمان می‌کنم برای کسانی که اهل موسیقی ایرانی باشند، این چهار آواز، حتماً شنيدنی و ارزش‌مند خواهند بود.

۳

که نهانش نظری با منِ دلسوخته بود…

پرویز سه تصنیف ساخته است با صدای شجريان برای ارکستر سمفونيک. دو تا روی دو غزل از حافظ و يکی روی غزلی از مولوی. این سه تصنیف، مثل سه پاره‌ی گوهرند و نمونه‌هایی از نبوغ و درخشش پرویز در آهنگسازی و فهم شعر هستند. این مهارت و استادی آهنگساز را بگذارید کنار استادیِ پهلوانی چون شجریان. این‌ها، توصیف فنی کار هستند. ولی جمع آمدن اين نواها با اين ابیات، بارها آتش‌ام زده‌اند. اين‌که عاشقانه بخوانی که «رسم عاشق‌کشی و شيوه‌ی شهرآشوبی / جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود» و اين‌که او «می‌گفت که زارت بکشم» ولی پنهانی «نظری با  منِ دلسوخته» داشت. او که دلِ غمزدگان را سوخته بود. هم‌او آدمی را به جايی می‌کشاند که صبر را رها کند و ديده دریا کند. همين آدمی غرقه در گناه را. همين آدمی را به چنان آهی بکشاند که «آتش اندر گنه آدم و حوا» فکند. اين عشق و اين معشوق است که آتشی در عود عاشق می‌زند و اين‌جاست که پای در گل می‌مانی و سودایی می‌شوی. همین سوختن، همین پرپر زدن و همین پريشانی است که آدمی را آدمی می‌کند. همین سودا، همین سرگشتگی است که مطلوب است. هر چه آدمی اين‌ها را بنويسد بیهوده نوشته است. باید اين‌ها را با حضور دل شنيد و جان را پيش‌شان حاضر کرد. يکی «جان عشاق» است در بیات اصفهان. دیگری «گنبد مينا»ست در دشتی و آخری «دود عود» است در نوا. اين شما و اين سه پاره گوهری که از پرویز به جا مانده است.

 

اين يادداشت و این نغمه‌ها را به ياد پرویز می‌آورم و برای حضرت ياسر که می‌دانم شنیدن اين‌ها در احوالاتی که این روزها دارد جان و دل‌اش را آرام می‌کند (شاید هم آرامش از او برباید!).