۰

مرو به صومعه کآنجا سياه‌کاران‌اند!

متولی آستان قدس دست ولايت و تمام ولايت را هم‌زمان به دست تتلو سپرد و رفت. در تتلو بودن و تتو داشتن و ترانه‌های آن‌چنانی خواندن (ولو جفنگ باشد) فی نفسه هيچ عيب و خللی نيست. حتی اين‌که يکی از قماش تتلو در ظاهر يا باطن دست ارادت به ولايت چنان کسانی بدهد هم شاید عيبی نباشد. نکته اين‌جاست که امثال رييسی خارج از گردونه‌ی رأی خريدن که بیفتند، نه تنها امثال تتلو را به خاطر ظاهر و پوشش و موسیقی و حواشی‌شان عقوبت و آويزان می‌کنند بلکه هنر و معرفت را از هر سنخی که باشد به صد تير سهمگين تندخویی و درشتی می‌درند. اما پای رأی ستاندن از مخاطبان تتلو که برسد، هيچ ابايی ندارند از عشوه کردن در برابر او. در اين شيوه تنها چيزی که نيست صدق است. يعنی همدلی با تتلو و نوازش او (اگر قصه‌ی پنهانی از ارعاب دستگاه‌های امنيتی نداشته باشد) از سر رياست و دروغ‌گويی و دروغ‌ورزی. در اين دين‌ورزی هر چه هست هواست. در هر رقعه‌ی دلق اين متولی آستانه هزاران بت شانه به شانه نشسته‌اند و جلوه‌فروشی می‌کنند.

اين همان مشی و منشی است که برای چشيدن ولو يک قطره از جام قدرت، تن به هر رذالتی می‌دهد. رذالت يعنی اين‌که تبسم کنی به روی آن‌چه بدان باور نداری و گذشته و حال‌ات شاهدی است بليغ بر اين ناباوری و رياکاری‌ات. به زبان قرآن، اين رفتار را نفاق می‌نامند. «يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَّا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ». و آن‌ها که اهل قرآن‌اند تهی بودن دعوی اين اصحاب ولايت و آستان‌بوسان قدرت از پس حجاب بقعه‌ی رضا را نيک می‌بينند. اين همان چيزی است که آن مير دلاور، آن شير به زنجير، هشت سال پيش در ناصيه‌ی اينان ديده بود و آن را در گوش عالميان جار زد (و از همين روست که هنوز در حصر است) که: «ملات سنگ‌های کاخ قدرت، دروغ است و فریاد حقیقت‌خواهی است که به زوال آن می‌انجامد». قصه‌ی امثال رييسی و علم الهدی موسیقی نيست. مشکل اين‌ها موسیقی و هنری است که قدرت‌مداری و رياکاری آنان را کرنش نمی‌کند. و گرنه برای آن‌ها چه شجريان چه تتلو. تو ديده بر رياکاری و دين‌فروشی و دروغ‌پروری آن‌ها فرو ببند، عزیز دو عالم می‌شوی به چشم‌شان! مبادا کسی دردمندانه بايستد در برابر شناعت‌شان که نوه‌ی پيامبر هم اگر باشد «مفتیان مزدبگیر، او را به خروج از دین و ایجاد فتنه متهم خواهند کرد».

قصه‌ی شجريان هنوز تمامی ندارد. در اين سال‌ها سه بار (تا جايی که من دنبال کرده‌ام) پيش آمده است که متون و مثلا اشعاری از زبان شجریان (و حالا همايون) در مجادله با اين لجن‌پراکنان منتشر شده است که هر سه جعلی بوده است. درست همين امروز است که حجره‌های دروغ‌پراکنی حاميان رييسی اين جعلیات را به پای دولت روحانی می‌نويسند. رسوايی نمايش اجرا کردن با تتلو برای ناظران عبرت‌آموز است ولی طرفه آن است که خودشان از اين بازی ملال‌آور و مهوع درس نمی‌گيرند و حال که در بازی‌سازی‌های اين چند ماه‌شان ناکام مانده‌اند می‌کوشند شجریان را که خود زخم‌خورده‌ی بت‌تراشی آن ابراهيم‌نام آزرصفت است، در برابر اميد مردمانی بنشانند که می‌خواهند خار دروغ و رذيلت ريا از خاک خراسان و آستان رضا کنده شود، غافل از آن‌که: «اگر از هزینه‌های سنگین و عملیات عظیم خود نتیجه نمی‌گیرید شاید صحنه درگیری را اشتباه گرفته‌اید؛ در خیابان با سایه‌ها می‌جنگید حال آن که در میدان وجدان‌های مردم خاکریزهایتان پی در پی در حال سقوط است». اين‌ها درست همان‌ها هستند که از سند ۲۰۳۰ لولويی ساخته‌اند و هر چه دروغ است به آن می‌بندند به اين اميد که کسی سراغ خواندن آن متن نرود و هرگز سوابق ماجرا را دنبال نکند. درست همان کسان که تار و پودشان دروغ و بی‌ايمانی است فرياد بر می‌آورند از به باد رفتن مسلمانی!

اين‌که رييسی با اين دستگاه دروغ‌سازی و دروغ‌پروری و رياکاری همراهی می‌کند تصادفی نيست. اين تتلو نيست که به دستبوسی رييسی می‌رود. جمعی مشاور، رييسی را به ديدار تتلو می‌برند که از آن نمايش تبلیغاتی برای جلب رأی بسازند. رييسی خود بخشی از همان دستگاه امنيتی است که فکر می‌کند با بازی کردن و بازی دادن خامانی چون اميرحسين مقصودلو – اين تتلويی که امروز نام و نشان و رسم و رفتارش سنجاق عبا و قبای متولی آستانه شد – می‌توانند دل از مردم بربايند. و اين همه بازی از بهر اين است که چهر‌ه‌ی دروغ و ريای مفتضح‌شان را پشت نقاب مردم‌فريب مردم‌دوستی و لاف محروم‌نوازی پنهان کنند.

آخرين برگ سفرنامه‌ی ابراهيم رييسی هم‌آغوش با تتلو اين بود: که ستاد و استخوان‌بندی بالا رفتن او از نردبان قدرت يکسره چرکين است و ملوث. در سرتاسر اين نهاد و ستاد سر مويی ايمان و اعتقاد نيست. همه چيز فروختنی است. کافی است بهايی به دست کنی که جوينده‌ی متاع قدرت حاضر باشد به آن تن دهد. و چه چيزی ارزان‌تر از ايمان مردمان. و چه کسی فروختنی‌تر از رضای خراسان!

به گفته‌ی آن شاعر فرزانه:
ای دست حق علی بزند گردن تو را
کز بهر کار ناحق از او خواستی مدد!

۰

از عمل تا حرفِ سياست

آسان‌ترين چيزی که می‌توان درباره‌ی سياست‌مداران – در هر کشوری – گفت این است که: به عمل کار برآيد به سخن‌دانی نيست. تناقض قصه هم درست همين‌جاست. آسان می‌شود گفت که نيکو و پاکيزه سخن گفتن برای سياست‌مدار خوب، کافی نيست. عمل هم لازم است. اما واقعيت قصه اين است که هيچ عمل سياسی مطلوب و معقول بدون مقدمه و درآمد سخن نيکو و نظر منسجم، پا بر زمين نخواهد آورد. روحانی امروز نخستين و مهم‌ترین مانع سياست‌ورزی پريشان و پوسيده را از ميان برداشته است. رتوریک از هم‌گسيخته، پريشان، پرخاش‌جو و دشمن‌تراش و ديگری‌سوز، تا امروز بخشی جدایی‌ناپذير از گفتار سياست‌مداران ايرانی بوده است. عبور از اين زبان و ادبيات، فاصله گرفتن آگاهانه از آن و ميل کردن به سوی زبان ديپلماتيک، ملايم و گشوده، آغاز گشايش‌های احتمالی بعدی است.

ادبيات روحانی تا هم‌اکنون سلاح ريشخند و نوميدی پراکندن را از بسياری گرفته است. با اين دگرگونی معنادار بی‌شک کار منتقدانی که مهم‌ترين منبع ارتزاق فکری و مالی‌شان زبان کوچه‌بازاری، پرخاش‌جو و تحقيرگر احمدی‌نژاد بود، بسيار دشوارتر از پیش شده است. تا تغيير معنادار عملی در سياست البته راه درازی باقی است. اما بخشی از خشونت عملی، از خشونت زبانی آغاز می‌شود. سرکوب و تحقير ديگری، ابتدا از زبان تحقيرگر و پرنخوت و متبختر آغاز می‌شود. اما مغتنم نشمردن اين دگرگونی و تحول مهم و نوميدی پراکندن، باری اگر دهد، بی‌شک پشيمانی خواهد بود و امداد رساندن به تفکری که بقای‌اش در درشتی و خشونت و ديگری‌سازی است.

ادامه‌ی مطلب…

۲

زیر و زبر گفتمانی در مراسم تنفیذ روحانی

در روز تنفيذ حسن روحانی، حادثه‌ی مهمی اتفاق افتاد که از نگاه بسياری از ناظران دور مانده است و هر چقدر هم که در سطح به آن متفطن باشند، از عمق معنای آن غفلت کرده‌اند. تاريخ و سنت نظام جمهوری اسلامی تصويری از رهبر کشور و رييس جمهور به دست می‌دهد که در آن يکی زبردست است و ديگری زيردست. رهبر مُطاع است و قدسی؛ اما رييس جمهور فرودست است و مطيع. نسبت و رابطه، بر حسب رابطه‌ی مولا و ولی فهميده می‌شود.

مراسم تنفيذ روز شنبه اين موازنه را به نرمی و لطافت يکسره واژگون کرد. هیچ «انقلاب»ی رخ نداده است. قرار هم نبوده انقلابی رخ بدهد. حرمت کسی هم شکسته نشده و اتفاق خارق عادتی رخ نداده است اما گويی وارد دوران تازه‌ای شده‌ایم. مشخصه‌های اين دگرگونی ترازِ رابطه چی‌ست؟

ادامه‌ی مطلب…

۲

اقتصاد سياسی پس از انتخابات ۹۲

سعی کرده‌ام در اين يادداشت، يکی از جنبه‌های مهم دگرگونی‌های سیاسی بعد از انتخابات ۹۲ را مرور کنم. به اعتقاد من، وضعيت ايران را بايد محلی، منطقه‌ای و جهانی ديد. هر تحليلی که فقط محبوس یکی از اين مؤلفه‌ها بماند و از ساير مؤلفه‌ها غفلت کند، ناکام خواهد ماند. اين يادداشت اولين بار در وب‌سايت جرس منتشر شده است.

ادامه‌ی مطلب…

۲

آيا مردم هم‌چنان معزول‌اند؟

يادداشت زير، بررسی، سنجش و نقد مطلبی است که مهدی در وب‌سایت ايران ‌واير با عنوان «آيا خامنه‌ای عقب‌نشينی کرده است؟» نوشته است. اين متن تا کنون دست‌کم ۳ بار ويرايش شده و چند بار از وضع فعلی طولانی‌تر يا کوتاه‌تر شده است. تمام کوشش من اين بود که بدون اين‌که وارد حواشی شوم به اصل استدلال بپردازم. تفصيل متن را در زیر می‌خوانيد. اما خلاصه‌اش اين است که يادداشت محل بحث، مهم‌ترين ويژگی‌اش ابطال‌ناپذيری است و از سنخ تئوری‌های توطئه است. چنين تئوری‌هايی هرگز نمی‌توانند نشان بدهند تحت چه شرايطی می‌توان گمانه‌شان را نقد کرد و حاصل کاراین می‌شود که با تئوری‌هايی هميشه-درست مواجه می‌شويم که از هر گونه نقد ابطال‌کننده‌ای مصون می‌مانند. شيب لغزان اين شيوه‌ی استدلال هم اين است که هميشه شواهد يا نشانه‌های در تأيید اين جنس مدعاها می‌توان يافت و اساسی‌ترين کارکردش اقناع روانی مخاطب است (به سبب کثرت شواهدی که ظاهراً مؤید مدعا هستند). نکته‌ای که مايل‌ام اينجا برجسته کنم اين است که: يادداشت مهدی يک حدس يا گمانه‌ی ابطال‌ناپذیر است. اما نقد و موضع من نيز خود از جنس حدس است. برای اختيار کردن يک حدس بر ديگری مهم‌ترين معيار ابطال‌پذیری آن است. هيچ قطعيتی در کار نيست. اما باید بتوانيم راه‌های نقد شدن حدس و گمانه‌ی خود را به تصریح يا تلويح نشان دهيم. اين شما و این نقد.
اين مطلب نخستين بار در وب‌سايت جرس منتشر شده است.

ادامه‌ی مطلب…