۰

در دفاع از خردمندی و سلامت

وضعیت سياسی ایران در داخل و خارج به خيال من بن‌بست بی‌فروغ و ملال‌آوری شده است که همه چيزش حواله به تقدير می‌شود. در کنار همین وضعیت بن‌بست که مصداق عریان‌اش تباهی رفتار حکومت با مردم است در تمام سطوح، البته جمهوری اسلامی نفوذش در منطقه به رغم تمام سر و صداها و کشمکش‌ها گسترش یافته و چه بسا بازگشت‌ناپذير هم باشد. وارد جزييات‌اش نمی‌شوم ولی از لبنان و عراق و سوریه بگیرید تا منطقه‌ی نفوذ ایران در خلیج فارس، از حیث «قدرت» داشتن ایران در وضعيت عجيب و تناقض‌آمیزی است که حتی آمریکا و بریتانيا هم نمی‌توانند در اين منطقه بیش از حد با قدرت نظامی ایران بازی کنند. بدیهی است اين قدرت‌نمايی و بسط نفوذ مترادف و مساوی با مشروعيت داشتن نيست. اگر مشروعيتی بود آن خيل هزاران محبوس که قربانی چنگ و دندان امنيتی‌مسلکان داخل نظام شده و می‌شوند حالا چنين صف نکشیده بودند در برابرمان. آخرین‌شان شاید ارس امیری باشد که قبل و بعدش بی‌شمار آدم ديگر هم‌چنان به صف هستند برای سنجاق شدن به کارنامه‌ی بی‌مشروعیتی دستگاه قضا و نهادهای امنيتی قدرت‌محور. این را افزودم که گمان نکنيد از وضعیت فعلی تصویری خيالی ارایه می‌دهم يا لغزش‌ها، نابخردی‌ها و خودکامگی‌ها را از نظر دور داشته‌ام.

اين مقدمه را از اين جهت نوشتم که می‌خواهم چيزی بنويسم در دفاع از کارنامه‌ی ديپلماتیک محمد جواد ظریف. هيچ وقت فکر نمی‌کردم روزی دست به قلم شوم که چنین چيزی بنويسم. جواد ظریف وقتی رویی به سوی ملت ايران – و به طور خاص سياست داخلی – دارد، گرفتار تناقض‌هایی است. چه در لباس دیپلمات/سياست‌مدار چه در لباس شهروند ایرانی. هر بار از او پرسشی درباره‌ی مسايل بحران‌آفرین سیاست داخلی شده یا طفره رفته است یا پاسخی داده که هر صاحب خردی می‌گويد: دست کم سکوت می‌کردی! اما اين را هم من خوب می‌فهمم. ظریف کارش ديپلماسی و سياست خارجی است. ظریف اپوزیسیون نظام هم نيست. لذا به فرض هم که مثل من و شما فکر کند، اگر قرار باشد مانند من و شما حرف بزند (فرض کنيد چيزی درباره‌ی ارس اميری بگويد که اندکی مزه‌ی نقد دستگاه‌های امنيتی داخلی را داشته باشد) چيزی نمی‌ماند که ديگر از منصب‌اش ساقط شود. بالاخره معادلات قدرت در جمهوری اسلامی هميشه چنين بوده است و ناظر خردمند اين‌ اندازه عقل دارد بداند از ظريف چه انتظاری باید داشت. لذا هر اندازه که ظريف به عنوان يک شهروند ایرانی و يک انسان مکلف است موضعی اخلاقی و انسانی داشته باشد، به همان اندازه اين موضع‌گیری با کاری که دارد می‌کند سازگاری ندارد (يا دست کم دشوار است) و حرفه‌اش فی نفسه نه غير اخلاقی است نه غیر انسانی. نيک اگر بنگريم در چارچوب کلان دفاع از منافع ملی ايران و در صف نبردی که پیش روی اوست، رفتارش کاملاً اخلاقی و ستودنی است.

در عرصه‌ی سیاست خارجی و ديپلماسی، به خيال من، ظریف در تراز حرفه‌ای خودش از سياست‌مداران کم‌نظیر تاریخ ايران و بلکه جهان است. کارش را خوب بلد است. زبان ديپلماسی را خوب می‌داند. در اين شش سال گذشته و حتی پس از به بن‌بست خوردن برجام ظریف و تيم‌اش با دست خالی بهترین بازی را در میدانی کرده‌اند که همه در داخل و خارج اين تیم را احاطه کرده‌اند و از هیچ کوششی برای به زانو در آوردن‌‌شان فروگذار نکرده‌اند. جامعه‌ی ايرانی در ساحت سیاسی و غير سیاسی امروزه جامعه‌ای است به شدت چند قطبی (و نه حتی دو قطبی) و پاره‌پاره. جامعه‌ای به شدت بحران‌زده و در آستانه‌ی خطرات متعددی – و عمده‌ی اين خطرها هم‌چنان به تصور من داخلی است تا خارجی. این را جاهای دیگری هم نوشته‌ام. شک ندارم که دشمنان کلاسیک جمهوری اسلامی از آمریکا و اسراييل بگیرید تا اين اواخر عربستان سعودی، هيچ کوتاهی نکرده‌اند در اخلال در وضعیت داخلی. اما بزرگ‌ترین تهديد نظام علیه مشروعیت و اقتدارش خودش است. امثال علم الهدی بزرگ‌ترین تهديد علیه امنيت ملی هستند. هيچ کس جز شمار بزرگ و پرنفوذی از خود مدافعان سينه‌چاک نظام و ولایت به اندازه‌ی دشمنان شناخته‌شده‌اش، توان تخریب وجهه‌ی اين نظام و آن رهبری را ندارد. و البته در برابر اين‌ها همیشه سکوت رضايت‌آمیزی داریم اما در برابر دو دانشجوی جوان و بی‌نوا داغ و درفش دستگاه امنيتی و قضايی بالای سر مردم است. اين‌ها به زبان سياسی و فنی‌تر معنی‌اش یک چيز بيشتر نيست: شکاف عميق ميان مردم و حاکميت. حاکميت سياسی هم کمتر کوشش کرده است برای کم کردن این شکاف. گويی دستاوردهای منطقه‌ای و مقاومت‌اش برای واندادن به قلدری آمریکا – به خصوص در دوره‌ی ترامپ – نظام را دچار نخوتی کرده است که فکر می‌کند حتی با مردم خودش چنان رفتار باید بکند که با جاسوس اسراييلی و آمريکايی. و اين چيزی نيست جز سوء ظن بیمارگونه و مفرط. در حاشيه همیشه بايد پرسید که در ميان دستگاه‌های امنيتی جمهوری اسلامی دقیقاً‌ چه وقتی به اين پختگی و حرفه‌ای‌گری می‌رسيم که بیاموزند به معنی دقیق و درست کلمه جاسوس واقعی را بگیرند و مشغول جعل جاسوسی برای رتق و فتق اختلافات سیاسی‌شان نباشند.

برمی‌گردم به اصل سخن‌ام. وقتی می‌بينم که در هر سفر ظریف به خارج از کشور عده‌ای از اپوزيسيون کلاسیک جمهوری اسلامی با ظریف همان رفتاری را دارند که مثلاً بايد با فلان بازجوی امنيتی نقاب‌دار نظام داشته باشند (يا بگويید بی‌نقاب‌اش مثل طائب) حيرت می‌کنم. اين حيرت‌ام وقتی بیشتر می‌شود که می‌بینم حتی طایفه‌ی پليدی مثل مجاهدین خلق هم تابلو به دست یکی مثل ظریف را تروريست می‌خوانند. باور بفرمايید با همين تعابیر. مجاهدين خلق، ظریف را تروريست می‌خوانند. اين از طنزهای حيرت‌آور و عبرت‌آموز روزگار است که تقريباً اکثر قریب به اتفاق دشمنان سرسخت ظریف کسانی هستند که هیچ کارنامه‌ی روشن و قابل دفاعی در هيچ عرصه‌ای ندارند. نه در گفتار نه در رفتار هيچ فرزانگی و خردمندی در سیمای‌شان ديده نمی‌شود. هر چه در وجنات‌شان می‌بينی تندی است و خشونت و غيظ و غضب و اين مباد آن باد. وقتی داشتم آخرین نسخه‌های اين يادداشت را مرتب می‌کردم با اين مضمون که مقامات ارشد اسراييلی از احتمال سر گرفتن دوباره‌ی مذاکره‌ی ميان ايران و آمریکا سخت نگران‌اند. منطق‌شان هم دقيقاً اين است: هدف تمام کارهایی که در تمام اين سال‌ها کرده‌ايم همين بوده که فشار حداکثری روی ایران باشد برای به زانو در آوردن‌اش و حالا شما می‌خواهيد کنار بيايید و توافق کنيد و کوتاه بياييد؟ اسراييل هيچ چيزی جز خصومت حداکثری ميان ايران و هر که در عالم – و به طور خاص آمریکا – نمی‌خواهد. باقی قصه نمايش است و رتوريک. لفاظی محض است. اين ديگر حکايت فاشی است که اسراييل در هيچ جای دنيا نگران آزادی، عدالت، حقوق بشر يا حاکميت قانون نبوده و نيست. شرح‌اش برای جای ديگری است ولی همين موضع بنيادين اسراييل به خوبی نشان می‌دهد که چرا و چگونه امثال اسراييل ظریف را تهدیدی عظیم برای خودشان می‌دانند. ظريف تمام آن رشته‌ها را هر بار که به جایی می‌رود پنبه می‌کند. نه به دلیل اين‌که نماينده‌ی ايران است بلکه به اين دليل ساده و روشن که در عين اين‌که نماینده‌ی جمهوری اسلامی است، آدم کاربلد، حرفه‌‌ای و متخصصی است که کارش را به بهترین نحو می‌داند. و اين يکی از مهم‌ترین دستاوردهای جمهوری اسلامی در اين چهل سال است. خوب متوجه سنگينی حرفم هستم. جمهوری اسلامی در اين چهار دهه‌ی گذشته کمتر توانسته چهره‌ای در قد و قامتی جهانی بیرون بدهد. ظریف در زمره‌ی همين نوادر است که دوست و دشمن بايد قدرش را بدانند. بيرون رفتن کسی مثل ظریف از اين ميدان مساوی است با وارد شدن آدم‌هایی خالی از هر ظرافت و خردمندی و ادراکی که زيان‌اش اول به خودشان و بعد به بقيه می‌رسد. اين دفاعی است عریان و بی‌محابا از فرزانگی. دفاعی است از جواد ظريف اما در حقیقت چیزی نيست جز دفاع از انسان و آبرو و عزت انسان. انتخاب رقبا و مخالفان سرسخت ظریف چيزی نيست جز نفی اعتبار عقلانی خودمان.

راه نقد جمهوری اسلامی و مهار کردن خودکامگی‌های‌اش نفی جواد ظريف نيست. راه رسيدن به آينده‌ی بهتری برای ايران عبور کردن – به اعتبار مروا کراما – از کنار بی‌خردانی چون پمپئو و بن سلمان و نتانياهو و بولتون است. تمام اهميت ظريف هم در همین است که به شيواترين بيان به ما نشان می‌دهد راه آن‌ها بيراهه است و هر که سوار بر سفينه‌ی آن‌ها به دريای توفانی می‌زند، طعمه‌ی موج خواهد شد. پیش از اين‌که بخواهيد در صف ظریف بايستيد، ابتدا برای خودتان شأن و کرامتی انسانی و عقلانی قايل شويد. آن وقت خواهيد ديد نقاط اشتراک شما با ظريف و امثال او بسيار بيشتر است از اختلافات‌تان.

۰

بازگشتِ مهربانی

۱. چند ماه گذشته در سیاست ايران، شاهد زوال تدريجی  گفتار زمخت و ناهموار و ادبيات پرخاش‌گر بوده‌ايم؛ دست‌کم در سطح يک نفر از مقامات رسمی نظام. از نگاه من، اين بازگشت مهربانی است: مهربانی با کلمه. با واژه‌ها که مهربان باشی و از آن‌ها به مثابه‌ی تير و خنجر برای دريدن و کشتن و سوختن استفاده نکنی، آرام‌ارام راه مهربانی بر انسان هم هموار می‌شود. نمی‌خواهم تصويری آرمان‌گرايانه یا غيرواقعی از نسبت کلام با آدمی به دست بدهم. می‌فهمم که هستند کسانی که گفتاری ملايم دارند اما کردارشان پرخاش‌جوست و در عمل آدمی را می‌درند. اين را می‌فهمم. اما قاعده اين نيست.

ادامه‌ی مطلب…