۰

قضاگردان

دو تصنيف در آلبوم «شورانگيز» علیزاده هست، که ورای وصف‌اند. مستی‌آفرين‌اند اين دو تصنيف. وقتی شعر خوب با آهنگ خوب و آهنگساز نابغه‌ای مثل عليزاده جمع شوند، حاصل‌اش اين می‌شود. در این چند روزها بارها در ذهن‌ام داستان‌ها نوشتم برای اين دو تصنيف و غزل‌های‌اش – برای «شما مست نگشتيد وزان باده نخورديد» – ولی الآن که فکر می‌کنم می‌بينم بيهوده است. کسی اگر ذوق‌اش را داشته باشد بدون اين‌که خیال و ذوق چون منی در دريافت‌اش از شعر و موسيقی دست ببرد، همان ذوق و حال را خواهد داشت، پس مرا نرسد که خيال مخاطب را مهار بزنم. بیکرانگی خيال و درخشش این تجربه را هر کسی می‌تواند بيازماید.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دو قطعه‌ی ديگر از آلبوم «راز و نياز» عليزاده‌اند. اين دو قطعه – و آن دو قطعه‌ی بالا – برای من حال و هوای نوروز و طراوت و تازگی می‌آفرينند. بی هيچ شرح و حکايتی، هوش و خيال‌تان را رها کنيد در دريای این نغمه‌ها.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۰

بهاری خرم است ای گل، کجايی…

برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز

چو آتش در درخت افکند گُلنار
دگر منقل مَنِه آتش میفروز

چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست
حسدگو دشمنان را دیده بردوز

بهاری خُرم است ای گل کجایی
که بینی بلبلان را ناله و سوز

جهان بی ما بسی بودست و باشد
برادر جز نکونامی میندوز

نکویی کن که دولت بینی از بخت
مَبَر فرمان بدگوی بدآموز…

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۰

تأملاتی در حاشيه‌ی بحران اوکراين

۱. بحران اوکراین به رغم – و حتی شايد به دليل – تمام مداخله‌ی اروپا و آمريکا، نتيجه‌ای معکوس داد. انضمام کريمه به روسيه تنها حاصل سرسختی و جاه‌طلبی پوتین نبود. بخش مهمی از کار انضمام کريمه با روسیه را اروپا و آمریکا با سوء تدبیرشان تسهيل کردند. واقعيت‌های قصه از اين قرار است که رييس جمهوری که به شيوه‌ای دموکراتيک و با رأی مردم انتخاب شده بود، در جریان اعتراضی که چندين لايه بود و هويت‌های سياسی مشخصی نداشت (از جمله اين‌که نقش نيروهای افراطی و تندرو در سرنگون کردن يانوکويچ پررنگ بود)، از قدرت کنار نهاده شد (هيچ جای قانون اساسی اوکراين نمی‌گويد که حتی وقتی رييس جمهور فاسد است، می‌توانيد خارج از عرف قانونی کشور او را تنها با اعتراض عزل کنيد). اروپا و آمريکا از جنبش يوروميدان حمايت کرد. عاقبت کار فرار رييس جمهور قانونی کشور شد و سنگين‌ شدن وزنه به سود روسیه. به عبارت ديگر، روسيه بهانه‌ای را که هميشه منتظرش بود پيدا کرد. در کريمه همه‌پرسی برگزار شد (يعنی باز هم در فرايندی دموکراتيک) و اکثريت مردم کريمه که به هر حال به روسيه متمایل‌اند، رأی به انضمام کریمه به روسیه دادند. اروپا و آمریکا اين انضمام را خلاف قانون اساسی خواندند (در حالی که پيش‌تر از آن هيچ اشاره‌ای به سرنگونی دولت در تعارض با قانون اساسی نداشتند). آن‌چه می‌ماند تنها رتوریک طرفين است که از ظواهر بر می‌آيد که پوتین در اين میدان پیروز شده است (افزايش فراوان محبوبيت پوتين و افول ستاره‌ی اقبال اوباما پس از اين بحران يکی از شواهد ماجراست).

۲. مخالفان اروپايی و آمريکایی پوتین روسیه را تحریم کرده‌اند. اما تحریم روسیه زمین تا آسمان با تحريم عراق، سوريه و ايران تفاوت دارد. در خاورميانه علاوه بر محدود کردن بعضی از مقامات حکومتی آسیب اصلی به مردم اين کشورها می‌رسید ولی در روسیه هيچ اتفاق مهمی با اين تحريم‌های ضعيف‌ و بی‌رمق نمی‌افتد. يعنی باز هم اروپا و آمریکا بازنده‌ی قصه‌اند و پوتين پیروز نبرد.

۳. در پرونده‌ی هسته‌ای ايران، هميشه بیم آن هست که اين اختلاف ميان روسیه و قدرت‌های ديگر صدمه‌ای به روند مذاکرات بزند. اما نکته‌ی مهم اين مذاکرات اين است که به هر حال آمریکا دست‌کم از بین آن‌که مبادا دوباره روسيه ابتکار عمل را به دست بگيرد، از مماشات با ايران سود خواهد برد. گشوده شدن کانال ارتباط مستقیم بین ايران و آمریکا، ايران را از روسیه بی‌نیاز می‌کند ولی هم‌زمان آمریکا هم چاره‌ای نخواهد داشت جز اين‌که همين ارتباط را ادامه دهد تا اين‌که هم‌زمان هم با روسیه قطع ارتباط کند و هم با ايران و منزوی‌تر از پيش شود. تحليل من اين است که انضمام کريمه به روسیه در نهایت به تسهيل مذاکرات هسته‌ای ایران با غرب ياری می‌رساند.

۴. روسيه در عمل قدرتی جهانی است که تا امروز طرف‌دار کشورهای شيعه بوده است (از ايران بگیرید تا سوریه). درست بر خلاف آمریکا که مشخصاً هم‌پیمان عربستان سعودی و کشورهای به ويژه افراطی سنی است. پس از بحران اوکراين، روسيه بيشتر به اسد متمايل خواهد شد و تا همین امروز هم اسد در نبرد با مخالفان‌اش دست بالا را داشته است. در معادله‌ای که يک سوی آن ایران، سوریه و روسیه هستند و سوی ديگرش آمریکا و کشورهای اروپايی، به ویژه وقتی که بحران سوريه بدون مشارکت و همکاری ایران غيرقابل حل می‌نمايد، آمریکا با زخمی کردن روسیه تنها برگ‌های برنده‌اش را از دست داده است. تصور آينده‌ی سياسی سوریه بدون اسد با اشتباهات پياپی سياسی آمریکا – از جمله به خاطر مماشات‌اش با عربستان سعودی و قاطعيت نشان ندادن در برابر گسترش حضور نیروهای افراطی و خشن در ميان مخالفان اسد – اکنون بسیار دشوارتر شده است. از دست دادن همراهی روسيه کار را بر آمریکا بيش از پيش دشوار خواهد کرد.

۵. بحران اوکراين برای پوتين فرصتی تاریخی بود که هم غرور ملی روس‌ها را – پس از تجربه‌ی تلخ اتحاد شوروی و ناکامی تاریخی‌شان – به رخ طرف مقابل بکشاند و هم چهره‌ی خود را در داخل روسیه ترمیم کند. فشارها و جنجال‌های سياسی و رسانه‌ای طرف مقابل هم چيزی بيش از سر و صدا نيستند و در عمل به نظر نمی‌رسد که اتفاق خاصی بیفتد؛ به ويژه که روسیه هيچ اقدام نظامی علیه اوکراين نکرده است؛ هیچ حمله‌ای رخ نداده است و پوتين تنها با تماشا کردن و بهره‌گيری از فرصت‌هایی که اروپا و آمریکا با شتاب و بی‌تدبيری در اختيارش گذاشته‌اند موقعیت خود را به آسانی تثبیت کرد. اعتراض‌های اوکراین بيش از آن‌که يادآور بهار عربی در نمونه‌ی تونس (يا حتی اعتراض‌های مخملی یا رنگی سابق) باشد، چيزی است شبيه مصر: مبارک می‌رود، مرسی به قدرت می‌رسد و با کودتای ارتش سرنگون می‌شود. وضع اوکراين از سابق بهتر نشده است هر چند دولت تازه روی کار آمده سخت مستأصل است که به اتحاديه‌ی اروپا نزديک شود. پهن شدن بساط ناتو بیخ گوش روسيه برای پوتين پذيرفتنی نبود. ناتو تنها با دادن هزينه‌ی از دست رفتن کريمه می‌توانست آغوش‌اش را به روی اوکراين تازه بگشاید. اما آن‌که حالا سرش بی‌کلاه می‌ماند، نه روسيه است و نه کریمه بلکه دقيقا اوکراين جديد است. اتحاديه‌ی اروپا اگر قرار بود به کشوری کمک کند، ناگزير می‌بايست دست اسپانيا و یونان و کشورهای بحران‌زده‌اش را بگیرد. نجات اقتصادی اوکراين آخرين چيزی است که اروپاييان در اين بحران اقتصادی به آن علاقه‌مندند (پر پيداست که مسأله نه دموکراسی است و نه آزادی وحقوق بشر؛ اگر بود می‌توانستند در برابر حزب اسوُبودا، جناح راست و رفتارهای افراطی‌شان موضع بگيرند – و این‌ها بخشی تعيين‌کننده از يوروميدان بودند – که بديهی است نمی‌خواستند اعتراض‌ها به يانوکويچ را به این شکل در هم بکشند).

۶. پوتين سرمايه‌گذاری کلانی روی سياست‌های دوگانه‌ی غرب کرد و هیچ نمونه‌ای از خيره‌سری و يکجانبه‌نگری آن‌ها را از قلم نينداخت. درست در همان روزی که کریمه به روسیه منضم شد، پوتين هم وقت را غنيمت شمرد و شايد غراترین سخنرانی تمام عمر سياسی‌اش را ايراد کرد. سخنان پوتين بی‌شک تأثیرگذار بود. هم مصرف داخلی و تبلیغاتی داشت و هم به آسانی می‌توانست مخالفان خارجی‌اش را به شلاق انتقادهای گزنده بگيرد. پوتين اگر قرار بود تنها به پیشينه و سابقه‌ی اروپا و آمریکا در مداخله‌های سياسی و نظامی‌شان تکيه کند، نيازی به هیچ توضيح يا توجيهی برای انضمام کریمه به اوکراين نداشت. پوتين بدون شلیک حتی يک گلوله کریمه را به روسیه منضم کرد. از نظر منتقدان غرب، اگر همه‌پرسی کريمه از نظر اروپا و غرب «غيرقانونی» است، کل قانون اساسی افغانستان و عراق مشکل بدخيم‌تر و مزمن‌تری دارد که تنها به استظهار آمریکا مستقر شده است (و بدون حضور نظامی پرهزینه و خون‌بار آمریکا تحقق‌اش محال بود). پوتين از همه‌ی این موارد بهترین استفاده‌ی تبلیغاتی و سياسی را کرد. اين وضع برای آمریکا هم ناگوار بود و هم ناگزير. اوباما نه می‌توانست و نه می‌خواست بگويد حمله به عراق غيرقانونی بوده است و تمام این تعلل و ترديدها برای پوتين مائده‌ای آسمانی بود. روشن است که مسأله خوب یا بد بودن پوتين نيست؛ مسأله واقعيتی سياسی است که فارغ از ميل باطنی چپ و راست اکنون محقق شده است. آمريکا بازنده‌ی بزرگ و زخم‌خورده‌ی این دعواست.

۱

کتاب مستطاب «رضايتِ وِبستان»

فکر می‌کنم کتابی که ربکا مک‌‌کينن درباره‌ی اينترنت و آزادی در سال ۲۰۱۲ منتشر کرده است، یکی از روزآمدترين و جامع‌ترین پژوهش‌هايی است که تا به حال منتشر شده است. اين کتاب اکنون به فارسی – به سعی و سيئه‌ی صاحب اين قلم – ترجمه شده است و با ويرايش مهدی جامی، توسط آموزشکده‌ی توانا منتشر شده است. نسخه‌ی اینترنتی این کتاب به صورت رايگان در وب‌سايت مزبور دسترس است (از اين‌جا یا این‌جا هم می‌توانید دانلود کنيد). در ادامه، متن مقدمه‌ای را که برای اين ترجمه‌ی فارسی نوشته‌ام، می‌توانید بخوانيد.

لازم به شرح و تفصيل نیست که ترجمه‌ی چنين اثری، که مشحون از اصطلاحات و واژگان تخصصی و فنی است کار آسانی نيست. مطمئن‌ام که می‌شود روایت بهتری از این ترجمه هم فراهم کرد. اما تمام اين داوری‌ها معطوف به آینده است. آن‌چه در زمان حال در مقدورات ماست، همین است. اگر در مواردی نقصان يا لغزشی در اين اثر باشد، متوجه من است. یک بار دیگر هم بايد این‌جا از شکیبایی مهدی جامی در ویرايش ترجمه تشکر کنم.

***
ادامه‌ی مطلب…

۱

غمِ عشقِ ته مادرزاد ديرم…

مدتی پيش قطعاتی آوازی از اجرای شجريان با گروه عارف در شهر بنِ آلمان را در ملکوت آورده‌ بودم روی سه غزل از سعدی. در ميان آن اجراها قطعه‌ای آوازی است در دشتستانی با سنتور پرويز مشکاتيان روی دوبيتی‌های باباطاهر. اين آواز را سال‌ها پيش در ايران شنيده بودم و نوارش دچار همان سرنوشتی شد که بقيه‌ی کاست‌های موسيقی من در ايران. من ماندم و فايل‌های پراکنده‌ی صوتی روی کامپيوتر که هر کدام در جايی سرگردان است. اين آواز دشتستانی از دلنشين‌ترين آوازهايی است که شجريان خوانده است. کيفيت صدا چندان خوب نيست ولی در اين آواز،‌ سوزی هست که جانِ‌ آدمی را مشتعل می‌کند. بشنويد و فيض ببريد (يکی دو دقيقه‌ی اول مقدمه‌ای است که گوينده‌ی راديو به زبان آلمانی توضيح می‌دهد به اضافه‌ی انتهای آواز که بخش‌هايی از تصنيف صبح است ساقيا را پخش می‌کند).

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۰

برنامه‌ی هسته‌ای ايران: مسأله یا شبه مسأله؟

يادداشت زير را حدود دو سال پيش نوشته بودم. آن زمان هنوز دولت روحانی در افق سياست ايران پديدار نبود. ظريفی در کار نبود و سياست هسته‌ای ايران به این‌جا نرسیده بود. اين يادداشت آن زمان اولین بار در جرس منتشر شد و هر چه می‌گردم به نظرم نمی‌رسد آن را در ملکوت آورده باشم. فکر می‌کنم حالا بعد از ديدن تحولات اين ماه‌های اخير، خواندن اين يادداشت هم برای خودم و هم برای مخاطبان جالب باشد. خوشحال‌ام که تحلیلی که دو سال پيش از ماجرا داشتم با آن‌چه در ماه‌های اخير اتفاق افتاده است، اختلاف معنی‌داری ندارد ولی هم‌چنان این نکته عبرت‌آموز است که کسانی که از مسأله‌ی هسته‌ای ايران شبه‌مسأله ساخته بودند، هم‌چنان با همان شبه مسأله مشغول‌اند و ذهن‌شان جايی بیرون واقعيت با خیالی ثابت شده است و هر اتفاقی که در هر جای عالم و خصوصاً‌ در سياست ايران بیفتد، هرگز باعث نمی‌شود از خوابی که در آن فرو رفته‌اند بیدار شوند. 
ادامه‌ی مطلب…

۰

ای دل به کوی او ز که پرسم که يار کو؟

اولين بار که در عمرم صدای سايه را شنيدم، از نوار کاستی بود که چند غزل‌اش را با پيانوی پرويز اتابکی خوانده بود. به گمانم اين کاست را کانون پرورش فکری منتشر کرده بود (در اصل صفحه‌ی گرامافون بوده است که سال ۱۳۵۱ منتشر شده است؛ ۱ صفحه، ۳۳ دور). گويا سايه خودش از اين کار راضی نيست. ولی اين اهميت ندارد. نخستين خاطره‌های من از شعر سايه با اين کاست پيوند خورده است. الآن هم هر وقت می‌شنوم‌اش، حال‌ام دگرگون می‌شود. بغضی در جان‌ام خانه می‌کند. مهم نيست که سايه از اين کاست راضی است يا نه؛ چيزی که مهم است اين است که برای «من»، منی که بعد از کمابيش بيست سال دوباره دارم می‌شنوم‌اش، حالی دارد، آنی دارد که بايد کسی در آن هوا سير کرده باشد که بفهمد چرا ارکان وجودت از شنیدن‌اش می‌لرزد: خون می‌رود نهفته از اين زخم اندرون…

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۰

تا خود در آينه چه ببينی!

ماجرايی که از سفر روحانی به نيويورک آغاز شد و سحرگاه امروز در ژنو نخستين گام‌اش به پايان رسيد، فقط گشودن گره سی و چهار ساله‌ی ديپلماسی ايران و آمريکا نبود. اتفاق مهم‌تر چيزی بود که به سرنوشت کل ايران گره خورده است: ترمز کشيدن جلوی روند ويرانی و تباهی سرسام‌آوری که تمام موجوديت ايران را تهديد می‌کرد. برای ويرانی ایران، جنگ، حمله‌ی نظامی و بمباران شدن، گزينه‌های شاذ و تيره‌ی ماجرا هستند. کافی است بنگريم که آن‌چه هشت سال سپردن زمام امور کشور به دست احمدی‌نژاد بر سر ايران آورد، از صدها جنگ ويرانگرتر بود. اين چارچوب برای فهم توافق ژنو بسيار مهم است.

آن‌چه در ژنو اتفاق افتاد، پيروزی بود؟ شکست بود؟ تسليم بود؟ ترکمان‌چای هسته‌ای بود؟ روايت‌های متضاد ايران و آمريکا بود؟ همه‌ی اين‌ها بود؟ واقعيت این است که همه‌ی اين‌ها هم به نحوی درست است و هم نادرست. اما خط مشترک تمام آن‌ها طفره رفتن از کلیدی‌ترين مسأله است: توافق‌نامه‌ی ژنو مسيری را که ده‌هاست سياست ايران و موجوديت ایران را در سراشیبی سقوط انداخته بود و به «لبه‌ی پرتگاه» برده بود، اگر نگوييم متوقف کرد، بدون شک آهنگ پرشتاب آن را کندتر کرد. در نتيجه، آن‌ها که هر کدام از اين برچسب‌ها را به توافق‌نامه‌ی ژنو می‌زنند باید به اين نکته‌ی مهم توجه داشته باشند که وقتی سقف خانه دارد فرود می‌آيد و سود و سرمايه يک‌جا می‌سوزد، مهم نيست که در اين ميانه شما سود کرده‌ای يا زيان يا کسی که بازی را دارد پيش می‌برد و اين روند را متوقف می‌کند، مطلوب ماست يا نه. مهم اين است که يک قدم، ولو فقط يک قدم، برداشته شده است تا مانع ويرانی شود. شايد بگويند که چه بسا ويرانی‌ای در کار نبود. اما اين نکته ديگر واقعيت اظهر من الشمس کشور است. حتی شاید نيازی نباشد به دانستن آمار و ارقام و داشتن اطلاعات دقيق و پشت پرده.

ويرانی کشور به خاطر تحريم‌ها و فروپاشی اقتصادی نيست. دست‌کم فقط به اين خاطر نيست. هشت‌ سال سياست‌بازی خسارت‌بار و افسارگسيخته‌ی دولتمردان ماليخوليازده و کسانی که مهر تأيید بر ماجراجويی‌های آنان زدند کشور را به آستانه‌ی این پرتگاه کشانده است. به اين‌ها بيفزاييد سوء مدیريت و فساد مزمنی که سر تا پای کشور را گرفته است. در اين منجلاب بی‌تدبيری، تحريم‌ها تنها آن ويرانی را شتاب بيشتری می‌بخشيد. لحظه‌ای تصور بکنيد که اگر تا شش ماه ديگر کشور حتی بودجه‌ی تأمين ابتدایی‌ترین ارزاق مردم را نمی‌داشت، آن وقت فقط يک بند همين توافق‌نامه نمی‌تواند از بروز فاجعه جلوگیری کند؟ بی‌شک ما قرار نيست از منظر کیهان و اسراييل و عربستان سعودی به قصه بنگريم. مسأله‌ی ما هم اختلاف این روايت و آن روايت یا جدل بر سر کلمه‌ی «حق» برای غنی‌سازی نيست. مسأله اين است که چگونه می‌توان در این سيلاب بلا و توفان تباهی، کنج امنی يافت، لنگرگاهی پيدا کرد که بتوان ايران را از اين عاقبت تلخ نجات داد؟ کاری که ظريف و تيم‌اش در ژنو کردند، بدون شک اين گام اول را محقق کرد. چه بسا کاری که ظريف کرد، بهترین کار ممکن در بحرانی‌ترين وضعی بود که هيچ کورسوی اميدی برای نجات ايران ديده نمی‌شد. و اين کار را البته آبرومندانه و با حرمت انجام داد.

در اين آينه هر کس تصوير خودش را می‌بيند. ولی چقدر غم ايران برای ما بر پيش‌فرض‌ها و تعصبات‌مان اولويت دارد؟ ايران خودش آن‌قدر مهم است برای ما؟ آن‌قدر مهم هست که فکر کنيم چه شد که ناگزير به اين‌جا رسيديم؟ چه کسانی در «بريدن ترمز» و خلاص شدن از «دنده‌ی عقب» سهم داشتند؟ و آيا ما هم‌چنان به ايران و آينده‌ی ايران فکر می‌کنيم يا برای‌مان مهم است که فلان سياست‌مدار محبوب يا منفور ما منزلتی پيدا می‌کند يا از دست می‌دهد؟ آيا ما ايران را در اين آينه می‌بينيم؟

پ. ن. طرح از مهرداد شوقی است.

۱

يه شبِ مهتاب…

«وضعیت کشور امروز چون رودخانه خروشان و عظیمی است که سیلابهای تند و حوادث گوناگون باعث طغیان و گل آلود شدن آن شده است. راه آرام کردن این رودخانه بزرگ و روشن ساختن و زلال کردن آب آن در یک اقدام سریع و عاجل امکان پذیر نیست. اندیشیدن باین گونه راه حل‌ها که عده‌ای توبه کنند و عده‌ای معامله کنند و بده و بستانی صورت گیرد تا این مشکل بزرگ حل شود عملا به بیراهه رفتن است.»

– ميرحسین موسوی؛ بيانيه به مناسبت وقايع عاشورا.

۲

فقر دانش حقوق بين‌الملل: انرژی هسته‌ای و نزاع حيثيتی

فعالان صلح‌طلب، فعالان محيط زيست و برخی از فعالان سياسی، تا حدی، حق دارند وقتی می‌گويند مردم ما شناخت دقيق و درستی از برنامه‌ی هسته‌ای ندارند. اما این فقط يک طرف ماجراست. مشکل بزرگ اين است که دست‌کم در هشت ساله رياست جمهوری خسارت‌بار محمود احمدی‌نژاد، نه تنها برنامه‌ی هسته‌ای بلکه بسياری از سياست‌هايی که می‌شد به درستی از آن‌ها دفاع کرد، تبديل با موضوعاتی حيثیتی شدند، از مسير اصلی‌شان خارج شدند و پيامدشان چيزی از خسارت و غبن بين و آشکار برای ملت و دولت ايران نشد. مسأله‌ی انرژی هسته‌ای، مسأله‌ای است تکنولوژيک و علمی. اما محل نزاع، يعنی حق دسترسی ایران به انرژی هسته‌ای برای مقاصد صلح‌آميز، هم از سوی بعضی سياست‌مداران جنجال‌آفرین (و مالیخوليازده) و هم از سوی بعضی از مخالفان و منتقدان جمهوری اسلامی، تبديل به مسأله‌ای حيثیتی برای تحقير، سرکوب يا از ميدان به در بردن طرف دیگر شده است.

مردم ايران به همان اندازه که حق دارند از خطرها و هزينه‌های واقعی و احتمالی داشتن فناوری هسته‌ای آگاه باشند، اين حق را هم دارند که بدانند بر اساس قوانين بين‌المللی و مفاد عهدنامه‌هایی که ايران امضا کرده است، کشورشان واجد چه حقوقی است. سياست‌مداران جمهوری اسلامی و دستگاه‌های رسانه‌ای عمدتاً مر قانون و نص صريح معاهدات بين‌المللی را تنها در سايه‌ی رتوريک و مجادله با جهان و در ذيل ديپلماسی آشتی‌گريز و دشمن‌تراش برای مردم ايران توضيح داده‌اند. انتخاب مسیر و اسلوب مناسب برای توضیح حقوق هسته‌ای (و همچين مخاطرات زيست‌محيطی و سياسی آن) قاعدتاً باید يکی از اولويت‌های مهم دستگاه ديپلماسی می‌بود که متأسفانه تا کنون نبوده است.

از سوی دیگر، مخالفان سياسی جمهوری اسلامی، نفت بر آتش اين سياست نادرست ريخته‌اند و به جای حل مشکل، گره تازه‌ای بر آن افزوده‌اند. از یاد نبریم که افشاگری‌ها سازمان مجاهدين خلق نقش مهمی در پيچيده‌تر کردن برنامه‌ی هسته‌ای ایران داشته است. به اين‌ها بيفزاييد اسرايیل را که با داشتن کلاهک‌های هسته‌ای، همچنان عضو معاهده‌ی عدم تکثير سلاح‌های هسته‌ای نيست و بالفعل مهم‌ترین تهديد هسته‌ای در منطقه‌ای خاورميانه است (در حالی که ايران حتی به فرض اين‌که قصدش ساخت سلاح هسته‌ای باشند هم‌چنان تهديد بالقوه‌ای به حساب می‌آيد و کدام خردمند است که گريبان تهديد بالفعل را رها کند و تهديد بالقوه را بچسبد؟). پيشينه و سابقه‌ی مجاهدین خلق نيازمند توضيح نيست: سازمانی به معنی دقيق کلمه تروريستی است. اسراييل نیز وضع بهتری ندارد. اين سوی قصه که مهم‌ترين عامل گره خوردن برنامه‌ی هسته‌ای ايران بوده است (يعنی اسراييل و مجاهدين خلق)، بخواهيم يا نخواهيم – ادعاها و اتهامات‌شان را درست بدانيم يا نادرست – بدون شک سهم مهمی در خارج کردن اين چانه‌زنی‌های بين‌المللی از ريل معقول و ديپلماتيک‌شان داشته‌اند. اين نکته را نبايد از ياد برد.

اما زمزمه‌ای که اين روزها به کرات از محافل سياسی طرف مقابل ايران (از جمله از سوی اسرايیل و مراکز پژوهشی و فکری آمريکايی هم‌پيمان و نزدیک با اسراييل) شنيده می‌شود اين است: ايران نه تنها بايد غنی‌سازی را متوقف کند (سقف غنی‌سازی هم مسأله‌ای است فنی و نه سياسی و درباره‌ی آن در آژانس بحث فراوان شده است) بلکه از اساس باید برنامه‌ای هسته‌ای‌اش را از بين ببرد. سؤال اين است که چرا؟ یک بار دیگر، اين بندهای قطع‌نامه‌ی سازمان ملل مورخ ۸ دسامبر ۱۹۷۷ را بخوانيم (زیر بعضی عبارات را من خط کشيده‌ام):
(الف) استفاده از انرژی هسته‌ای برای مقاصد صلح‌آميز برای توسعه‌ی اقتصادی و اجتماعی بسياری از کشورها فوق‌العاده مهم است؛
(ب) همه‌ی کشورها طبق اصول برابری خودفرمانی حق توسعه‌ی اين برنامه را برای استفاده‌ی صلح‌آميز از فناوری هسته‌ای برای توسعه‌ی اقتصادی و اجتماعی، بر حسب اولويت‌ها، منافع و نيازهای خودشان دارند؛
(ج) همه‌ی کشورها، بدون هيچ تبعيضی، باید دسترسی به فناوری، تجيهزات و مواد لازم برای استفاده‌ی صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای داشته باشند و برای دستیابی به آن آزاد باشند؛
(د) همکاری بین‌المللی در زمينه‌هايی که قطع‌نامه‌ی حاضر پوشش می‌دهد باید تحت تضمين‌های توافق‌شده و مناسب بين‌المللی از طريق آژانس بين‌المللی انرژی اتمی باشد و بر مبنايی غير تبعيض‌آميز برای ممانعت مؤثر از تکثير سلاح‌های هسته‌ای.

مضمون بندهای بالا بسيار روشن است. در مذاکرات اخير ژنو يکی از مضامينی که مرتب از سوی طرف مقابل شنيده شده است این است که هيچ کشوری حق ذاتی توسعه‌ی برنامه‌ی هسته‌ای را ندارد (عبارت البته غنی‌سازی است). بعيد می‌دانم بحث و جدل زيادی باشد درباره‌ی میزان غنی‌سازی و اين‌که چه سطحی از غنی‌سازی اورانيوم برای تحقق اهداف صلح‌آميز برای توسعه‌ی اقتصادی و اجتماعی لازم است. اما وقتی بحث فنی از مسير اصلی‌اش خارج شود و در جاده‌ی سياسی‌کاری و ديپلماسی غيرسازنده بیفتد، هيچ يک از دوسو نمی‌توانند زمينه‌ی مشترکی برای توافق پيدا کنند. دميدن بر آتش اين اختلاف سياسی از هر سويی، تنها عاقبتی که خواهد داشت ويرانی و شکست است: زيان اين بی‌خردی به همه‌ی طرف‌های درگير خواهد رسيد (گيرم ملت ايران از همه بيشتر زيان کنند). نتايج خوش‌بينانه و بدبينانه‌ی این بازی يا می‌تواند برد-برد باشد يا باخت-باخت. سنجيدن راه ميانه‌ در حال حاضر چندان آسان نيست. گزينه‌ی اول تنها با عبور دادن مذاکرات از مسيری ميسر است که از اعمال نفوذهای سياسی و جنجال‌آفرينی‌های ايدئولوژيک به دور بماند (چه از سوی اسراييل، عربستان سعودی و هم‌فکران و هم‌پيمانان‌شان و چه از سوی گروه‌های افراطی و تندرو در داخل ايران). گزينه‌ی دوم تنها حاصلی که دارد انسداد است و بن‌بست: و اين انسداد و بن‌بست هم‌چنان ادامه خواهد يافت تا دوباره فرصتی فراهم شود و عقلانيتی حاکم شود که مذاکرات به همان مسير مقعول برد-برد برگردد. کليد ماجرا هم در اين است که کسانی که در اين مذاکرات اخلال می‌کنند و منتهای همت‌شان سناريويی خيالی است که در آن حاکميت سياسی ايران ببازد يا کمترین سهم را ببرد و طرف مقابل ظفرمند و پيروز و سرمست، سرود فتح افراط و تندروی را سربدهد، اثرگذاری سياسی‌شان را از دست بدهند.

پرونده‌ی هسته‌ای ايران هم برای افراطيون داخل و هم برای افراطيون خارج ايران (و مخالفان حاکميت سياسی) به بقای آن‌ها گره خورده است: برای هيچ کدام از آن‌ها عهد و پيمان يا قوانين بين‌المللی و سازمان ملل و حقوق کشورهای خودفرمان اهميتی ندارند. تا اين گره گشوده نشود، برنامه‌ی هسته‌ای ايران بر همين مسير خواهد رفت و چه بسا عاقبت‌اش پيش‌بينی خود-تحقق‌بخشی شود که برای يک طرف کابوس است و برای طرف ديگر فعل حرام.

بررسی گزينه‌های ديگر خارج از حوصله‌ی اين يادداشت است و زمان می‌برد. خلاصه‌ی نکته‌ی من اين بود که: شناخت حقوقی و قانونی کافی از ماجرا وجود ندارد و ذی‌نفعان زيادی در حفظ اين وضع کوشش می‌کنند. آگاهی، موضع افراطیون هر دو سو را سست‌تر می‌کند.

مرتبط (از فارس‌نيوز!): مذاکرات هسته‌ای و مسئله کلیدی «حق غنی سازی»

صفحه ها ... 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19
صفحه‌ی قبل
صفحه‌ی بعد