۳

از سه گاه نسیه تا افشاری نقد

حالی که اکنون دارم، سه‌گاه می‌طلبید؛ آوازی روی همین غزل مولوی که پایین می‌توانید بشنوید. ولی هر چه بود، به جز از آواز نخراشیده‌ی خودم یا در دسترس نبود یا به حافظه‌ام نمی‌آمد که چه کسی خوانده است. افشاری‌اش اما، نقد، موجود است. می‌گویند افشاری، پرده‌ی جنون است. حال مرا کفاف نمی‌دهد، ولی شعر را دارد. شما هم اگر هوای هم‌دلی دارید،‌ بسم‌ الله:

این آواز را حضرت شجریان خوانده است، در آلبوم «بوی باران». تار را که می‌زند؟ هوشنگ ظریف؟ نه؛ شهرام میر جلالی است. بگذریم…
  1. 🙂
    من در فیس بوک چیزی خواندم در مورد آزار همسران شهدا در سالهایی که کروبی رئیس سازمان شهدا و ایثارگران بوده و اینکه مجبورشان می‌کرده به سقط جنین و یا بچه هایاش را می‌گرفته می‌برده به سمیه و یاسر. از زبان یک فرزند شاهد بود که خودش را می‌شناسم و اطمینان دارم دروغ نمی‌گوید. آمدم عین مطلب را برای شما کپی پیست کردم و پرسیدم شما از این جریان حتماً باخبرید بگویید راست است یا دروغ. و یا تحلیلش کنید. خوب …
    اگر نوشتم آبکی بود چون دلیلی که آورده بودید از جنس دلایلی بود که مثلاً من بی‌سواد ممکن است برای توجیه امری بیاورم. از شما بعید بود. 🙂
    خوب می‌دانید که من چقدر ارادت دارم به شما.
    این هم قشنگ است مثل تمام انتخاب‌هاتان.

  2. ناشناس گفت:

    سلام
    خسته نباشید.
    اقای د.م یک سوال بپرسم؟
    اقا شما درمورد اقای بهجت هم چیزی میدانید؟اگر اری یک مطلبی بنویسید.من که فکر میکنم ایشان یک گلی بود ازگلستان معنوی که دیگرباغ ماازوجودش خالی شد.دلگیر دلگیرم.صبروقرارندارم.ازوقتی که میشناسم این بزرگان را برخودم لعنت روزگار راارزو میکنم.
    راستی من این روزها خیلی ازاین حرفهای دکترسروش پریشانم.شما نیستی؟
    میگم این احمدینژاد خیلی ادمها را خریده باپول.من ازاین قضیه واهمه دارم.
    کاش میشد یکجوری کروبی کنارمیرفت.مطمئنم که اگر اینطور بشود دوم خردادتکرار میشود.
    راستی یک ترسی دارم که ازاشارات سروش به عضویت میرحسین درشورای انقلاب فرهنگی ناشی میشود.امکان دارد که موسوی همه مارا دور بزند؟اگر مفتخرمان نمودی یک پاسخ کوتاهی به این سه سوال بدهی ممنون میشوم وگرنه که خسرو باز توی.خوش خبرباشی ای نسیم سحر.اگهی ازکوی دلدادگانم آور.
    —————————————-
    والله این همه سوال جورواجور را نمی شود این طور جواب داد.معذور.
    د. م.

  3. bardia گفت:

    من دلم سخت گرفته است از این
    میهمانخانه مهمان کش
    روزش تاریک
    که به جان هم نشناخته انداخته است
    چند تن خواب الود
    چند تن نا هشیار
    چند تن نا هموار

|