۵

دیوانِ اصلاح

من به سرنوشت هم‌وطنان‌ام و آینده‌ی با آبرو و عزتِ ایران سخت دلبسته‌ام. انتخابات پیش رو در ایران، هرچند نمی‌تواند همه‌ی آرزوهای مدفون‌شده‌ی ما را برآورده کند، حداقل یک قدم به سوی آن‌ آینده است. در نتیجه، فکر می‌کنم راهِ تغییر و اصلاحِ مطمئن‌تر جامعه، از تغییر مدنی و غیر-خشنی می‌گذرد که یگانه معبر مهمِ آن، همین صندوق‌های رأی است. به شرح و تفصیل بیشتر می‌توان درباره‌ی جزییات انتخابات چون و چرا کرد. این مقدمه را برای این نوشتم که از گشودن حجره‌ی تازه‌ای در ملکوت خبر بدهم به نام «دیوانِ اصلاح».

این صفحه، مانند «خاتمی‌نامه»، عبارت «نامه» را یدک نمی‌کشد. مثل دفتر زمانه، «دفتر» هم ندارد، اما «دیوان» دارد! ابتدا می‌خواستم نام‌اش را بگذارم «موسوی نامه». اما فکر می‌کنم مناسب‌تر است مضمون و مقصود این صفحه را عمومی‌تر و بلندمدت‌تر کنم. آمدن و رفتن خاتمی تجربه‌ی خوبی بود. مطالب مهم و دندان‌گیری را هم به صفحات ملکوت از این سو و آن سوی جهانِ مجازی افزود. هدف اصلی و آرمانِ مهم ما، تغییر است و اصلاح. تغییر از نگاهی بسته و تنگ، به سوی مردم و دولتی مسئول، دارای سعه‌ی صدر، اخلاقی و انسان‌گرا. دلیلِ اصلاح هم، به نظر من، مثل روز روشن است. تجربه‌ی دوره‌ی چهارساله‌ی گذشته، برای هفت پشت هر ایرانی در هر جای دنیا کفایت است! این صحیفه، عنوان «اصلاح» بر خود دارد نه «اصلاحات». پرهیز دارم از به کار بردن «اصلاحات» برای این که تداعی‌کننده‌ی جریانی خاص نباشد هر چند در آرمان‌ها و آرزوهای من و آن‌چه در نظر دارم، مشترکات بسیاری هست با آن‌چه اصلاحات‌چی‌ها در پی‌اش بودند؛ اما تفاوت‌هایی هم باعث می‌شود که از تشبه به آن اصلاحات، فروتنانه و بی هیچ تخفیف و تحقیری، خودداری کنم.

سیاست و مشی «دیوانِ اصلاح»، همان سیاست کلی «خاتمی نامه» است. این‌جا، جای تندروی، تهتک، درشتی و عدول از اخلاقِ میانه‌روانه نیست، حتی در برابر حامیان آقای احمدی‌نژاد. چیزی که پیش روی من است، با آن‌چه میرحسین موسوی در این روزها از آن سخن گفته است، نزدیکی دارد. در این صفحه، نه مثل بعضی صفحات که برای آقای خاتمی جز چاپلوسی و مداحی کاری نمی‌کردند، از میرحسین موسوی (یا هر نامزدِ مطلوب احتمالی دیگری در آینده) ستایش‌های احساساتی و عاطفی نخواهد شد (حداقل تا جای ممکن تلاش خواهم کرد چنین نشود). از آن سو، به بهانه‌ی نقد کردن و پاسخگویی یا به پرسش گرفتن نیز راه را بر فلج کردن کل جریان هموار نخواهم کرد. نقد و پرسش‌گری هم آدابی دارد. تاریخ صد ساله‌ی گذشته‌ی کشور ما به روشنی نشان می‌دهد که نقدهای ویرانگر و به سیخ و صلابه کشاندن افراد و مسئولان، عمدتاً نتیجه‌ی معکوس داده است و باعث رونقِ بیشتر خارستانِ خشونت شده است. کشورِ ما نیاز مبرمی به آرامش، خردمندی و سنجیدگی دارد. بی‌عملی و اعتزالِ سیاسی میدان را برای خشک‌مغزانِ دین‌فروشی که از نامِ خدا برای مرعوب کردنِ خلق خدا استفاده می‌کنند، هموار می‌کند. افراط و غوغا کردن در پاسخگو کردن مسئولان و رهبرانِ سیاسی جامعه نیز فضا را برای بی‌مهارتر شدن خشونت و قربانی کردن عدالت مهیاتر می‌کند.

سپاسگزار می‌شوم از دوستانی که با من هم‌فکر و هم‌نظر هستند، اگر در رونق دادن به این صحیفه قدم و قلمی بردارند. انتظار من تبلیغ و پر جلوه ساختن این صفحه نیست. هدف من تولید محتوای عقلانی جدی است از نوعی که بتواند برای رییس جمهور آینده‌ی کشورمان – که من پنهان نمی‌کنم امروز قلباً مایل‌ام میرحسین موسوی باشد – مرجعی شود برای آگاهی از جریانی که در اندیشیدن به مسایل کشور جدی و مسئول است و در عین حال اهل افراط و تفریط نیست. این صفحه حداقل می‌تواند انتظارات کسانی از قبیل ما را از نظامِ سیاسی کشور نمایش دهد. این شما و این «دیوانِ اصلاح».

پ. ن. زحمت طراحی لوگوی صفحه را هم طبق معمول، امیر کشیده است که خدای‌اش قُوت و قُوّت دهاد و خانه‌ی دین و دنیاش آبادان!  آن برگ‌اش هم خیلی زیباست. یاد شعر اقبال لاهوری می‌افتم که: «گمان مبر که به پایان رسید کارِ مغان / هزار باده‌ی ناخورده در رگِ تاک است»!

پ. ن. ۲. برای شروع: «پرسش شما از میرحسین موسوی چیست؟»

  1. صبح بخیر. برای موسوی است پس. بروم سر کار و برگردم بخوانم 🙂

  2. محسن گفت:

    امید دارم این دیوان اصلاح= دیوهای اصلاح نباشند
    ————————————–
    :))

  3. محسن گفت:

    داریوش خان عزیز
    در اینجا سوالاتم را نوشته ام
    http://tamishe.persianblog.ir/post/544/

  4. سلام آقای محمدپور.
    هر گاه پست تازه‌ای داشته‌اید، خوانده‌ام و لذت برده‌ام. اما تاکنون ردی نگذاشته‌بودم. برای آغاز آمدن بهار را تبریک می‌گویم. ملکوت را در ماتینه لینک کردم.

  5. نیره گفت:

    سلام. با ملکوت تازه آشنا شدم. فکر کنم جای خوش آب و هوایی باشه! پر از شعر و موسیقی و مسئولیت پذیری و اعتدال که فکر کنم این دوتای آخری توی فضای سیاسی جامعه ما از نون شب واجب تره!
    فقط یه نکته! چراهمه اینقدر از دلگیر بودن مشهد شکایت می کنند ولی من همین چند روز که اینجا هستم فقط می تونم نفس عمیق بکشم و آرامش داشته باشم!!!!! فکر کنم اگر نرید بهشت رضا مستقیم از فرودگاه خیلی برای حالتون توی مشهد بهتره!

|