۷

کشفِ دوباره‌ی شمس تبریز!

خبر انتشار غزلیات شمس به سعی استاد شفیعی کدکنی را حتماً شنیده‌اید. از دوسه روز پیش که این دو جلد به دست‌ام رسیده است، سر از پا نمی‌شناسم. انگار مولوی را از نو کشف کرده باشم. گویی پنجره‌ای دیگر، و تازه، به روی جهان او بر من گشوده شده باشد. بگذارید توضیح بدهم و بگویم چرا.
برای دیدن نسخه‌ای با کیفیت بهتر روی عکس کلیک کنید
نخست این‌که، اساساً در این حوزه‌ها، هر اثری که از قلمِ توانای محمدرضا شفیعی می‌گذرد، نیازی به تأمل و توقف دارد و باید ایستاد، نشست و در محضرش درس آموخت. شفیعی بسی دانش‌ها دارد که باید از او آموخت و فرهنگ و ادبیات ما بسیار به او مدیون است. من یک نفر بسیار به او مدیون‌ام. او به هنرمندی و دانش‌اش، پای ابوسعید ابوالخیر، سنایی و عطار را به زندگی من گشود و «گزیده‌ی غزلیاتِ شمس»‌ای که سال‌ها پیش منتشر کرده است، در تمام عمرم همدم و مونس من بوده است.

برای شناختِ شعر و اندیشه‌ی مولوی، باید سال‌ها وقت صرف کرد و اشاره‌ها دید و شنید. شفیعی با کاری که کرده است، این راه دشوار را، حداقل برای من، بسیار هموار کرده است. آن همه تعلیقات و توضیحات، آن‌ها همه نکات ظریفی که در ذیل غزل‌ها و حاشیه‌ی ابیات نوشته است، پیچیدگی‌ها و دشواری‌های غزل‌ها را حل می‌کند. روزگاری، دل‌خوش بودم به همان گزیده. اکنون دل‌گرم‌ام به این گزیده‌ی بسیار مفصل‌ترِ دو جلدی. شفیعی در ابتدای مقدمه گفته است اگر کسی از انتخاب او راضی نیست و غزل‌های دیگری را هم می‌پسندد، دیوان کبیر را از او نگرفته‌اند!‍ راست می‌گوید. او کارِ خودش را کرده است و الحق و الانصاف که خوب کار کرده است.

مقدمه‌ی صد و چهل و چند صفحه‌ای شفیعی، می‌تواند خود رساله‌ی مستقلی باشد درباره‌ی شعر و اندیشه‌ی مولوی. عمیقاً معتقدم که هر کس که بخواهد مولوی را بشناسد و با او دم‌ساز باشد، بدون شک باید این دوجلدی را در خانه‌اش و همراه‌اش داشته باشد. چاپ کتاب هم زیبا و خوب است. جنس کاغذ می‌توانست بهتر باشد و کیفیت را انتشارات علمی می‌توانست بهتر از این کند. اگر مثل چاپ «فصوص الحکم» کارنامه منتشر می‌شد، من یک نفر بسیار شادمان‌تر می‌شدم. اما با همه‌ی این‌ها، این چاپ، خوش‌دست است و خوش‌خوان. ترتیب و ترکیب غزلیات عالی است. دسترسی به آن‌ها آسان است. توضیحات جامع و عالمانه است. صفحه‌بندی خوب است. فهرست‌های غزلیات (و مخصوصاً فهرست اوزان و بحور غزلیات) کاری است خوب و به یاد ماندنی. این چاپ، با چاپ دیوان کبیر که به همت استاد بدیع الزمان فروزانفر انجام شده است تفاوت دارد. کار فروزانفر کاری بود سترگ و به یاد ماندنی. این دو جلدی، جایی در کنار آن کار بزرگ برای خود باز کرده است و حتی وسوسه می‌شوم بگویم بهتر از آن. این دو جلد را انتشارت علمی منتشر کرده است و قیمت‌اش ۳۵۰۰۰ تومان است. من اگر پول‌اش را هم نمی‌داشتم، قرض می‌کردم و این دو جلد را می‌خریدم!

  1. ملکوت گفت:

    کشفِ دوباره‌ی شمس تبریز!

    خبر انتشار غزلیات شمس به سعی استاد شفیعی کدکنی را حتماً شنیده‌اید. از دوسه روز…

  2. کریم فیضی گفت:

    با سلام
    این دو جلد را بنده نیز مطالعه کردم و چتی چند بار هم خواندم. اگر حمل بر چیزی نکنید حتی جاهایی از ان را قبل از چاپ نیز به اصطلاح صاحبش برایم خواند اما نمی دانم چرا می خواهم بگویم شمس تبریزی موضوع کتاب نیست تا کشف آن مطرح باشد.
    و دیگر این که این مقدمه ۱۵۰ صفحه تنها مشتمل بر مقداری از دیدگاه های جناب شفیعی کدکنی در باب ذهن و زبان مولوی است که عمدتا پیش تر به صورت مقاله چاپ شده اند. تصور می کنم چیز زیادی از شفیعی کدکنی نخوانده اید. مثلا قلندریه در تاریخ که بی تردید به لحاظ تحقیق استوارترین کاری است که در این چند دهه در زبان فارسی صورت گرفته است.
    بااحترام کریم فیضی
    *************
    جناب فیضی،
    ۱. «غزلیات شمس تبریز» کتابی نیست که آدم «چند بار مطالعه» کند. شعر را آدم، بارها و بارها به اقتضای حال‌اش دست می‌گیرد، می‌خواند، می‌نوشد و لذت می‌برد. متأسفم که شما شعر، آن هم شعر مولوی را مثل مقاله‌ی دانشگاهی یا علمی دیده‌اید.
    ۲. مقصود بنده از «کشف دوباره‌ی شمس» تجدید آشنایی نبود. من با «غزلیات» شمس عمری است زیسته‌ام و هر روز آن‌ها را نفس می‌کشم. این‌ها حدیث شوق بود و بس. «کمال سر محبت ببین…»
    ۳. بنده نه تنها آگاه‌ام که مطالب این مقدمه، قبلاً منتشر شده است، بلکه خود این نکات در همان مقدمه به صراحت ذکر شده‌اند. مقدمه‌ی گزیده را هم اگر ببینید، معلوم است کدام قسمت‌اش شبیه است. از مضمون سخن بنده هم بر نمی‌آمد که شفیعی برای اولین بار است که این‌ها را منتشر می‌کند
    ۴. ممنون‌ام که جهل مرا نسبت به دانش جناب شفیعی نشان دادید اما نقل این‌که شفیعی درباره‌ی قلندریه هم مطلب نوشته است، چه دخلی به سخن من داشت؟ مثل این می‌ماند که یکی از سوره‌ی یاسین در قرآن سخت لذت ببرد و از آن تعریف کند و به او بگویند مثل این است که تو قرآن نخوانده‌ای، فلان سوره هم در قرآن هست!
    ۵. پس بنده آن‌چه را که شما نوشتید حمل بر چیزی نمی‌کنم جز این‌که با شعر، مثل شیء رفتار می‌کنید و گویا مشکلی هم با شخص «شمس تبریزی» دارید که واقعاً به هیچ رو موضوع توجه مطلب بنده نبود!.
    د. م.

  3. سوشیانت گفت:

    مقدمه‌اش حوصله‌ام را سر برد!
    ******
    سیب از خودِ درخته داداش!

  4. همایون داد گفت:

    سلام آقای ملکوتیان. من هم کتاب را دیدم. به نظرم در شأن کسی چون شفیعی کدکنی نبود که کتابی مثل کتابهای درسی منتشر کند. توضیحات در حد معانی لغت و گاه در حد توهین به شعور و سواد خواننده است. مسلماً ایشان می دانند که معنی لغت را می توان در فرهنگ های مختلف نیز یافت.
    اما علاقه به شخص شفیعی کدکنی چیز دیگری است که هم در سخنان شما و هم در نظر کریم فیضی دیده می شود.
    متأسفانه مرید داشتن دکتر شفیعی و دعوا بر سر اینکه چه کسی به او نزدیک تر است، بحث هر روزه اهل ادبیات شده است.
    یکی از آفات این نگاه این است که هر کس برایمان هر سازی بزند، هر کتابی بنویسد، هر سخنی بگوید، هر آوازی بخواند و خلاصه هر کاری بکند، برایش دست می زنیم. نمونه اش بعضی کارهای ضعیف محمدرضا شجریانِ عزیز و دوست داشتنی و… است که به زعم همه ضعیف یا معمولی بوده، ولی برایش دست زدیم و غش کردیم. (این مثال را زدم، چون می دانم که اهل موسیقی هم هستید.)
    نکته دیگر این است که هرگز نباید مقدمه محققانه و باارزش ایشان را به مانند کل کتاب دید. نه فقط این مقدمه، که دیگر تعلیقات ایشان بر کتاب های پیشین، و احتمالاً پسین، این گونه اند.
    در پناه حضرت حق باشید

  5. ملکوت گفت:

    حاشیه بر غزلیات شمس شفیعی

    نظری ذیل مطلب قبل آمده است و فکر می‌کنم به جای توضیح نوشتن ذیل‌ آن…

  6. امیر گفت:

    فضل شفیعی علی غیره کفضل الشمس علی النجوم

|