۱

مظروف حادثه در ظرفِ آدمی

Print Friendly, PDF & Email
آدمی‌زاده موجود ضعيف و ناتوانی است، ايستاده ميانه‌ی چهارراه حوادث. از همه سو سيل بلا می‌ریزد به وجودش. حادثه، واقعه، فاجعه آوار می‌شود به سرش. آدمی‌زاد مثل ظرف است. ظرف‌ها هم اختلاف دارند. کوچک و بزرگ دارند. هميشه هم يک اندازه نمی‌مانند. بعضی وقت‌ها ظرف‌های کوچک به مرور زمان بزرگ‌تر و وسيع‌تر می‌شوند. بعضی وقت‌ها هم، پيش می‌آيد، که ظرفی که بزرگ بود، ناگهان آب می‌رود، کوچک می‌شود و به اشاره‌ی نسیمی مظروف‌اش آشفته می‌شود. «سينه باید گشاده چون دريا / تا کند نغمه‌ای چو دريا ساز». دريا شدن و دريايی بودن ساده نيست. هزینه دارد. درد و زخم بر می‌دارد. این‌ها به جان‌ات می‌نشيند. به جان هر کسی می‌نشيند. آدم‌ها هم به فراخور حساسيت و انعطاف‌شان در برابر حادثه، آدم می‌شوند. اين است که فکر می‌کنم آدمی به حادثه، به واقعه – فارغ از خوب و بدش – گره خورده است. حادثه، واقعه، مظروف است برای ظرف آدمی. چه می‌شود کرد وقتی مظروف سرريز می‌کند و در ظرف نمی‌گنجد. اشک همين‌جوری روان می‌شود ديگر. خشم و خروش همين‌جوری خودش را نشان می‌دهد. بعضی‌ها، همه نه،‌ آرزوی‌شان يا غایت همت‌شان اين است که ظرف وجودشان فراخ‌تر و وسيع‌تر شود. اين افزايش گنجايش، از لوازم سلوک است، در سيرت عارفان مثلاً، يا انسان‌ها به زعم من. همين چيزی که در قاموس اهل دين اسم‌اش هست «شرح صدر». آدم وقتی از اين منظر به احوال خودش و عالم نگاه کند تازه با بند بند وجودش می‌فهمد يعنی چه که: رب اشرح لی صدری و يسر لی امری. آن وقت زبان‌اش هم آرام‌آرام باز می‌شود که: و احلل عقدة من لسانی. بعد روز واقعه هم روز به روز برای‌اش رخ می‌دهد و هم آخر کارش می‌شود:
به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنيد
که می‌رويم به داغ بلندبالايی

وقتی اين ظرف اين‌قدر فراخ شد، زمزمه می‌کند که:
به خاک‌پای تو ای سر نازپرورِ من
که روز واقعه پا وامگيرم از سر خاک…

بس است. نوشتم و پاک کردم چند بار. آخرش می‌شود شطاحی دوباره. بس است.

  1. afkham says:

    سیزده روز هر روز برای خواندن مطلب جدید به ملکوت سر زدم و حالا این نوشته جز نگرانی چیزی برایم نداشت انشاالله بلا به دور باشید.
    بی صبرانه منتظر نوشته های بعدی هستم.

|