۶

کو دامنِ مهربانت ای دوست؟

Print Friendly, PDF & Email
اين روز که از راه می‌رسد، اين سال و سال‌ها که می‌گذرند، هر کس چيزی می‌نويسد به فراخور حال‌اش يا شناخت‌اش از اين‌که پرويز مشکاتيان که بود و چه کرد؟ کار دشواری نيست تعظيم و تکريم کسی که بزرگ بود و شهيد اهل طرب بود و در شناخت و شعر و موسيقی سرآمد همگنان بود. پس این چه کاری است که بنويسم پرويز چنين بود و چنان؟ چيزی که مرا می‌گدازد و تاب و توان از من می‌ربايد، اين نيست که پرويز چنان نادره‌ای بود در موسيقی. درد استخوان‌گداز آن‌جاست که دوستی، ياری، دلنوازی، مهربانی بود و ديگر نيست. انگشتانم سست می‌شود وقتی می‌نويسم «ديگر نيست» و با خود می‌گويم دروغ است. خيال است. نمی‌شود که او ديگر نباشد. پس باز با خودم تکرار می‌کنم که او هم‌چنان هست و باقی است؛ به فلان و بهمان شيوه.

گريستن اما امان نمی‌دهد. امانی نيست. مجالی نيست که بگويی پرويز ورای تخصص و حرفه‌ا‌ش، ورای شناخت و دانش‌اش، با همه‌ی قوت‌ها و ضعف‌هايی که داشت، انسانی بود سراسر عاطفه و احساس. تا کسی رنج‌های پرويز را – دست‌کم بخشی از اين رنج‌ها را – حس نکرده باشد، تا اشک از گونه‌های‌اش به انگشت نسترده باشد، تا آن جان زلال و شفافِ غریب را بی‌پرده نديده باشد، هر چه بگويم بی‌حاصل است و ياوه.

اين سال‌های تلخ و تيره که پشت هم انبار می‌شوند و فاصله‌ی ستبری ميان ما می‌سازند، گويی به چشم می‌بینم که چگونه هر روز تنهاتر می‌شويم. ولی تنها می‌شويم؟ اين‌قدر می‌دانم که «مُردن عاشق نمی‌ميراندش / در چراغی تازه می‌گيراندش». اين را می‌دانم که «عشق از جانی به جانی می‌رود» و جاودان بودن داستان از همين‌جاست. از همين‌جاست که «کاروان نمی‌ماند». اما هر بار کافی است دو دقيقه خيره بمانی به آن ديدگان تا بند بند وجودت از هم بگسلد و درد تمام هستی‌ات را در مشت بفشارد.

چه خاصيتی دارد که آدمی در چنگ اندوه بيايید بگويد که فلان اثر پرويز درخشان است و بهمان اثرش باشکوه و ناميرا. راست است که همه‌ی اين‌ها بخش‌هایی از تصویری را که ما از پرویز داريم می‌سازد، اما اگر هیچ‌کدام از اين‌ها هم نبود، اگر پرويز درويش و قلندری بی‌نام و نشان هم بود، اگر آدمی بود مثل همه‌ی آدميان معمولی زمانه‌ی ما و چيزی در ظاهرش نبود که از زمره‌ی آدميان متمايزش کند، باز هم پرويز بود، باز هم دوست بود، باز هم يار دلنوازی بود که امروز يادش آتش در دلم می‌اندازد. باز هم اين شادی اندوه‌آميخته می‌کشاند آدمی را به وجود پريشانِ خاکستر. آتشی که گدازان بود و نور داد و شعله کشيد و گرما بخشيد، اکنون مشتی خاکستر است. و خاکستر شدن سرنوشت ماست. طرفه اين است که از آن آتش تا اين خاکستر باز هم با او گرم‌ايم و باز هم «آن‌چه ميانِ من و تست» فاش کسی نمی‌شود. باز هم لطيفه‌ی نهانی است که با اندک تلنگری آدمی را می‌شکند.

می‌دانم که اين حال هر اندازه هم تلخی داشته باشد، نوميدی ندارد، تيرگی ندارد، روشنايی هم‌چنان هست – چنان‌که پرویز جان‌اش با روشنايی آميخته بود و نشاط و زندگی از روشنايی می‌جست نه از تيرگی؛ و تيرگی‌هایی که واقعاً بود – اما غم هم هست. غمی که پشت آدمی را خم می‌کند. و گاهی فکر می‌کنم چه خوب که خم می‌کند. چه خوب که پيش عظمت هستی که همگان را به هيچ می‌گیرد و کارِ جاودان‌اش طعنه زدن در وجودِ اين ذرات پريشان است – و «در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنيا چرا» – ما زير بار اين غم سر فرود می‌آوريم. نه،‌ اين سر فرود آوردن از استيصال نيست؛ از درويش‌مآبی و گوشه‌گرفتن‌های تقديرگرايانه نيست. هر چه هست خوب است و خوب غمناکی است.

حالا بعد از اين سه سال، چه باید گفت يا اصلاً چه می‌توانم بگويم. ماه‌هاست وقتی به ياد پرویز می‌افتم، چيزی از خاطرم نمی‌گذرد جز همين بيت:
کو دامنِ مهربانت ای دوست
تا سر بنهم گريستن را…

  1. ali namjo says:

    fogholade booood
    motrebe eshgh ajab sajo navai darad ………..:((

  2. حسن says:

    پرویز هرگز از میان ما نخواهد رفت.
    روحش شاد.

  3. موسیقی‌ زندگی من را عوض کرد. ساز سنتور تنها مونس من در دوران دبیرستان بود. من چهار گاه را با “دستان” و همایون را با “بیداد” شناختم. استاد مشکاتیان مانند گوهری بودند که جایگاهش همیشه پیش ایرانیان و اهل موسیقی زنده خواهد ماند. یادش گرامی‌

  4. علی says:

    داریوش عزیز، این هم ویژه نامه ای است که دوستداران مشکاتیان در نیشابور منتشر کرده اند:
    http://www.iran551.com/fa/artist/405-parviz-meshkatian

  5. محمدزمان says:

    همان که نقل قول کردی: «عشق از جانی به جانی می‌رود» هرکه از ما به فراخوری، چشیدیم آن چه او در فضا-زمان پراگند و لاجرم در جان ما هم چنان جاریست. همان داستان جاودانگی که گفتی.

  6. محمدزمان says:

    سلام. لطفاً بفرمایید این مصرع «عشق از جانی به جانی می‌رود» از کیه؟
    مدتی‌ست که من/ما با آن سرخوشیم
    –——-
    شعر از سایه است.

|