۲

چرا برگزاری اجلاس ناهمسوها می‌تواند به نفع مردم ايران باشد؟

Print Friendly, PDF & Email
مبنای عمده‌ی نارضایتی‌های مردمی يا اعتراض مخالفان سياسی به برگزاری اجلاس ناهمسوها (مشهور به نامتعهدها)، اين است که با اين کار، شرکت‌کنندگان به نظام سياسی ايران مشروعيت می‌دهند. بخشی از این استدلال درست است اما در سطحی کاملاً واکنشی باقی می‌ماند و دستاورد عملی، سياسی يا ديپلماتيک ندارد. اين استدلال کمابيش شبيه استدلال کسانی است که تا قبل از ۲۲ خرداد می‌گفتند شرکت در هر انتخاباتی تحکيم پايه‌های مشروعيت نظام است (با تفاوت‌هايی البته که به آن اشاره خواهم کرد). نکته‌ی ظريف بحث این است که مشروعيت يک نظام سياسی صرفاً در گرو برگزاری يک انتخابات (چه پرشور و چی بی‌رمق نيست)؛ عوامل مهم ديگری در تحکيم مشروعيت نقش دارند اما همه بهتر می‌دانيم نظام جمهوری اسلامی در اين سال‌ها کارنامه‌ی تاريکی در تضمين و تأمين آن عوامل ديگر ارایه کرده است.

اما چرا این اجلاس می‌تواند به نفع مردم ايران باشد؟ («می‌تواند» تفاوت دارد با «هست»). برگزاری اجلاسی در اين حد و با اين مقياس، ناگزير مستلزم باز کردن فضا، دست‌کم برای نمايش و تبليغات است. هر چقدر یک نظام سياسی سرکوب‌گر و مستبد باشد و هر چقدر با آزادی‌های مدنی در ستيز باشد، ناگزير است در چنين فضايی، دست‌کم شرکت‌کنندگان و سخنرانان را در اظهار نظرشان آزاد بگذارد. اين روزنه‌ی گشوده که به روشنی از مصونيت ديپلماتيک و سياسی برخوردار است (و پر پيداست که نمی‌توانند برای بان کی مون، محمد مرسی، رييس مجمع عمومی سازمان ملل، يا محمود عباس کيفرخواست صادر کنند يا در فرودگاه بازداشت‌شان کنند)، به اين معناست که بعضی حرف‌هايی که به طور معمول وقتی از دهان شهروندان ايرانی بيرون می‌آيد پرهزينه است و به بهای جان، مال، آبرو و‌آزادی‌شان تمام می‌شود، بی هيچ دردسری بيان می‌شود. نمونه‌ی برجسته‌اش را در سخنان مُرسی و بان کی مون در آغاز اجلاس امروز ديديم و شنيديم.
هيچ ترديدی نيست که نظام جمهوری اسلامی وقتی ناگزیر است اين آزادی را به شرکت‌کنندگان بدهد، برای مهار کردن تبعات داخلی‌اش هم ناچار است ماشين تبليغات‌اش را به کار بيندازد تا اثر اين‌ها را در «داخل» خنثی کند (طبعاً به اين سادگی دست‌اش به «خارج» و رسانه‌های بيرون از سيطره‌ی نظام نمی‌رسد). ساده‌ترين اقدام‌اش،‌ دست بردن در عبارات سخنران‌ها هنگام ترجمه و گزارش جلسات است (اين کار را در رسانه‌های بين‌المللی‌شان مثل پرس تی‌وی نمی‌توانند بکنند يا دست‌کم من نديده‌ام). سرراست‌ترين شيوه‌اش هم روايت گزينشی و جهت‌دار تمام اين حرف‌هاست. پر پيداست که برای چنين کاری، برای اين‌که هر چه رسواتر بتوانند اين کار را بکنند، نيازمند وقاحتی بی‌همتا در سراسر کره‌ی زمين هستند که الحمدلله در این سال‌ها استاد آن شده‌اند و خوب از پس‌اش بر می‌آيند.

اين اجلاس قرار نبود و نيست که کاری را که خودِ مردم بايد برای آزادی‌های‌شان انجام دهند به جای مردم به دوش بکشد. اين وظيفه‌ی خود مردم است، نه اجلاس يا افرادی که در آن شرکت می‌کنند. نبايد انتظاری را که از خودمان داريم، از آن‌ها داشته باشيم. البته بايد اين جنبه‌ی قصه را هم ديد که اين اجلاس بدون شک زمينه و بهانه‌ای است برای اين‌که نظام بتواند در اين روزگار سخت و کمرشکن تحريم‌ها که روز به روز به دامنه و پيامدهای‌اش افزوده می‌شود – درست بر خلاف تبليغات رسمی نظام که عمدتاً محورش حفظ روحيه است – قدمی بردارد برای دور زدن تحريم‌ها يا پيدا کردن بازارهای تازه. نشانه‌اش هم حرف‌های رستم قاسمی بود که آشکارا اشاره داشت به اين‌که بازار نفت ايران آسيب ديده است و از اين اجلاس برای يافتن بازارهای تازه استفاده خواهند کرد. چشم‌انداز ترميم اين آسيب البته بسيار ضعيف به نظر می‌رسد. بدون شک، ما از تحريم‌ها خرسند نيستيم. تحريم‌ها نه تنها يک نظام بخت‌برگشته و فاقد مشروعيت مردمی را هدف قرار می‌دهد بلکه هم‌زمان تيغ‌اش در گوشت و پوست مردم ما هم فرو می‌رود.

اين اجلاس اگر اين دستاورد حداقلی را داشته باشد که بخشی از صدای خاموش‌شده‌ی مردم ما، يا از زبان خودشان، يا از تريبون همين اجلاس و در زبان ديگران شنيده شود، يک قدم هر چند ناچيز و سست و بی‌رمق برداشته شده است. اما اصل مشکل هم‌چنان به قوت خود باقی است. برگزاری باشکوه‌ترين اجلاس هم وجود مشروعيت را برای يک نظام سياسی نشان نمی‌دهد. چنين اگر بود، درست در واپسين روزهای نظام شاهنشاهی، عظيم‌ترین و پرهزينه‌ترین نمايش‌های تبليغاتی در ايران برگزار می‌شد ولی نظام از درون به شدت از هم‌گسيخته و آشفته بود. تصور و خيال خودِ نظام را ما نبايد با عين واقعيت يکسان بگیريم. واقعيت اين است که اين اجلاس‌ها مشروعيت‌زا نيستند؛ تکيه بر رأی مردم، بازگشت به صدای مردم و جدی گرفتن اکثريت جامعه و برقراری عدالت و آزادی است که مشروعيت را می‌سازد، نه تظاهر به داشتن مشروعیت.

اجلاسی که در آن مهم‌ترین جنبه‌های سياست خارجی جمهوری اسلامی – يا در واقع تمام بندهای آن –  به شدت نقد شود (در سخنان مُرسی که اين همه رسانه‌های نظام برای او تبليغ کرده بودند و خيال بازگشت «اسلام‌گرايی» باعث ذوق‌زدگی زودرس‌شان شده بود و در سخنان بان کی مون می‌شد اين‌ها را به روشنی ديد)، اجلاسی نيست که قرار باشد در خدمت بسط تبليغات نظام جمهوری اسلامی باشد. هيچ چيزی در اين سخنان نبود که مهم‌ترين و کليدی‌ترين جنبه‌های سياست خارجی ايران را تأييد کند. انتقاد تلويحی از موارد نقض حقوق بشر در ايران و نبودن آزادی‌های مدنی و آزادی گردهمايی‌ها هم درست همان چيزی است که کام دستگاه تبليغاتی و دروغ‌پرداز نظام فعلی را تلخ می‌کند. فکرش را بکنيد که به جای يک اجلاس، قرار بود چند اجلاس با چنين ابعادی در ايران در ظرف یک سال برگزار شود. فشار و هزينه‌ای که از لحاظ تبليغاتی به نظام وارد می‌شود، بی‌ترديد سنگين خواهد بود. کشاندن نظام سياسی ايران به بازی ديپلماتيک و سياسی (و دور کردن‌اش از مخفی‌کاری و تبليغاتِ پرهياهو)، يعنی کشاندن ايران به فضايی شفاف. از اين فضا بايد استقبال کرد. درست است که در چنين فضايی دستگاه‌های تبليغاتی و امنيتی تمام کوشش‌شان را برای خنثی کردن اين فضای باز به خرج خواهند داد، ولی هم در کوتاه‌مدت و هم در درازمدت، ميدان بازی را به «ديگری» واگذار کرده‌اند. البته نمی‌توان نقش شرکت‌کنندگان را ناديده گرفت. فرض کنيد که مرسی و بان کی مون اين حرف‌ها را نزده بودند. طبيعی بود که می‌شد گفت ايران از اجلاس بهترين بهره‌برداری را برای زمان خريدن کرده است. ارزيابی اوليه‌ی من از فضای جلسه‌ی امروز این بود که چشم‌انداز توفیق ایران برای پيش بردن سياست تبليغاتی و لاپوشانی‌اش بسيار تيره است.

اين مغالطه که اين برنامه‌ها نشان‌گر و منعکس‌کننده‌ی مشروعيت نظام سياسی و خوب و آرام بودن همه چيز است، مغالطه‌ای است ساخته و پرداخته‌ی دستگاه‌های تبليغاتی نظام. ما نباید اين مغالطه را جا بيندازيم. موضع ما روشن است. جنبه‌های ارزشی و اخلاقی ماجرا، و حتی ابعاد قانونی و حقوقی آن، هم به روشنی دلالت می‌کنند که هيچ‌کدام از اين‌ها نشانه‌ی مشروعيت داشتن يا سلامت اخلاقی و قانونی نظام نيست. سلامت اخلاقی و قانونی نظام تنها زمانی تضمين می‌شود که نظام منعکس‌کننده‌ی خواست و اراده‌ی مردم – و اکثريت قاطع مردم – باشد نه تنها بازتاب سليقه‌ی بخشی از مردم يا بخش برجسته‌ی نيروهای نظامی و امنيتی که مقدرات کشور را به دست گرفته‌اند.

واگرايی آشکار ادبيات سياسی جمهوری اسلامی با ادبیات سياسی بين‌المللی نکته‌ای نيست که از چشم ناظران هوش‌مند پنهان بماند. ادبيات حاکم بر مجامع بين‌المللی چيزی است که مسؤولان اين نظام را به ويژه در سال‌های اخير به زحمت می‌اندازد. برای به چالش کشيدن اين ادبيات، تنها عاملی که می‌تواند فضا را غبارآلود کند، بی‌شک سخنان وقيحانه و هوچی‌گرانه‌ی محمود احمدی‌نژاد است که باز هم به جای شکستن آن فضا، تنها باعث بی‌آبرويی بيش‌تر و آسيب زدن به وجهه‌ی نظام می‌شود. بعيد می‌دانم – هر چند محال نيست – که کوشش نظام جمهوری اسلامی برای زمان خريدن و عبور از بحران اقتصادی و بين‌المللی فعلی اکنون که حلقه‌ی فشارها روی سوريه بيش از پيش تنگ می‌شود، به نتيجه‌ی ملموسی برسد. استمرار نظام جمهوری اسلامی تنها در گرو بازگشت به مردم و ترميم و بازسازی اعتمادی است که به شدت آسيب ديده است. نظام برای تحقق اين هدف، چقدر بايد هزينه بدهد و آيا حاضر به پرداخت اين هزينه هست يا نه؟ شواهد موجود خلاف آن را می‌گويد. اما زمان بهترين داور است. زمان نه تنها داوری خواهد کرد بلکه با سخت‌گيری و بی‌رحمی از همه‌ی نظام‌های سياسی، از جمله نظام سياسی ايران،‌ عبور می‌کند.

پ. ن. فراموش نکنيد که سخنان بان کی مون، درست بعد از جلسه‌ای است که با رهبری نظام داشته است نه قبل‌اش. يعنی جلسه با عالی‌ترين مقام نظام جمهوری اسلامی هم باعث نشده است که بان کی مون تغييری در موضع‌اش بدهد.

  1. ماهگون says:

    با سلامو درود بر شما.
    حکومت ایران در تله‌ی شعار رنگین خود با دموکراسی‌‌طلبی در نظام مدیریتی مشترک جهانی بالاخره قافیه را خواهد باخت با التزام ناگزیر خود به اعمال دموکراسی درونی.
    شعار ویرانگر نظامهای دیکتاتور این است:
    طر
    “صلح پایدار در سایه‌ی مدیریت مشترک جهانی”
    و این در حالی است که برخی از این کشورها عملا در میهن خود ثابت کرده‌اند که:
    دیکتاتوری پایدار در سایه‌ی مدیریت تمامیتخواهانه و غیرمشترک ملی است!
    بنابراین با ارائه‌ی طرحی بنیادی و سازنده برای جنبش غیرمتعهدها میتوان دیکتاتورها را رسوا کرد و یا مبادی آداب ساخت.
    الزام اعضاء به اعمال مدیریت مشترک ملی، مقدم بر مدیریت مشترک جهانی است. ایکاش خبرنگارها و نمایندگان کشورهای دموکراتیک اجلاس شانزدهم در طرح این تناقض آشکار، در این میان فعال تر بودند که بگویند:
    (نقض‌غرض در شعار جنبش غیرمتعهدها ممنوع!)
    http://mahgoon.blogspot.com/2012/08/blog-post.html

  2. sadra says:

    نظام جمهوری اسلامی غرق در نقض خود است . اما درباره ی رسانه جمهوری اسلامی که نشخواری ضعیف و احمقانه است از انچه غول های رسانه ای جهان _همین BBC , FOX , CNN و الباقی _ سالهاست خورده اند و با ان خورده اند و برده اند و نابود کرده اند و اکنون به نخاله های چون خودی سپرده اند . البته از این دست هنوز در بغض ها و براشفتگی های مجریان بی بی سی فارسی هم شاهدیم که لابد میان این ملت خریدار دارد .
    افتاب خود دلیل است و مدلل .

|