۳

ای دوست! شاد باش که شادی سزای تست…

Print Friendly, PDF & Email
رمضان ماه شادی است. دست‌کم برای عرب‌ها چنين است. و وقتی می‌گویم عرب‌ها، سخن عامی است که مسلمان و غیرمسلمان ندارد. رمضان، بخشی از سنت فرهنگی عرب‌هاست. عرب‌ها با رمضان شادی می‌کنند و ذوقی از آن می‌برند با تمام آداب و مناسک‌اش.

رمضان فقط منحصر در مناسک و شعائر دینی نيست. رمضان فقط همين مجموعه‌ی توصیه‌ها و دستورات و احکام شرعی نيست. رمضان حتی در دايره‌ی اندکی وسيع‌تر و عمیق‌ترِ لایه‌ی باطنی‌تر و تأويلی‌تر نگاه صوفيان و باطنيان منحصر نيست. نه این‌که رمضان اين‌ها نيست. هست و نيست. وقتی رمضان را از متن سنت فرهنگی عرب‌ها بیرون بياوریم و منتقل‌اش کنيم به جای دیگر، طبعاً هر کسی با رجوع به شاکله‌ی خودش و با توجه به بستری که در آن روييده است به آن پاسخ می‌دهد. اگر نگاه فقيهانه یا سنتی محض باشد، بديهی است که در دایره‌ی احکام و فرايض به آن می‌نگرند. اگر لايه‌ای معرفتی‌تری در آن مندرج باشد، جنبه‌ی صوفیانه‌تر و هنری‌تری هم به آن افزوده می‌شود.

اما رمضان همه‌ی اين‌ها هست و نيست. نيست يعنی این‌که حس می‌کنم گاهی رمضان چنان‌که بايد برای غيرعرب‌ها در متن زندگی مثل خون جاری نیست. انگار گاهی اوقات چيزی عاریتی است. صحبت از خوب و بد بودن نيست. صحبت از درونی کردن نسبت رمضان و شادی است. رمضان هست. شادی هست. اما جدا جدا گویی وجود دارند – و طبعاً کاری ندارم به غيرعرب‌هايی که وقتی رمضان فرا می‌رسد ماه عزاست برای‌شان از فرط فشار جامعه‌ی مذهبی و مرزکشی‌های بی‌مزه و تعصب‌های احمقانه و بی‌جايی که ديانت و رمضان را لوث می‌کنند. اين جدا جدا بودن رمضان و شادی و اين‌که هنوز نسبت رمضان و شادی گویی درونی نشده است – و اگر هم به زبان از نسبت میان رمضان و شادی سخنی در ميان می‌آيد تنها در دایره‌ی همان حال و هوای دین‌ورزی و مناسک دینی  است – چیزی است که آدمی را به فکر فرو می‌برد (دست‌کم اگر این تلقی حظی از درستی داشته باشد).
می‌دانم حرفی که می‌خواهم بگويم شاید گنگ باشد. ابهام دارد. ارتباط برقرار کردن با آن به ويژه برای کسانی که وقتی در درون سنت دينی هستند – يا کلاً انسان‌هایی با شاکله‌ای شديداً دینی‌اند – سخت می‌توانند لحظاتی هم که شده از کمند دین خارج شوند و اندکی کافر شوند، سخت است. برای فهم ماجرا کمی – شايد – جنون لازم است یا شايد هم رندی. نمی‌دانم. شاید هم مثلاً یک نوع خاص خردورزی. هر چه هست چیزی است که نمی‌شود به این ابزارهای معمول و این مناسک متعارف و عادی دين‌ورزی و دين‌ورزان به آن رسید. يک ابزار خاص لازم دارد. يک تجربه‌ی خاص می‌خواهد.
عرب‌ها – دست‌کم حس من از روی مشاهدات‌ام اين است – راحت‌تر این را می‌چشند. نه اين‌که جهان عرب‌ها در درونی ساختن نسبت رمضان و شادی خيلی آرمانی باشد. بعيد می‌دانم آرمانی باشد. ولی اين نسبت ميان رمضان و شادی خیلی در ميان عرب‌ها سيال‌تر و روان‌تر است.
در فهمی که من از دين دارم – و از روزه و رمضان و قرآن – این‌ها ابزار شادی‌اند. شادی با شاکله‌ی آدمی گره خورده است (همین آدمی که از غم‌ هم هرگز جدايی ندارد). يا دقیق‌تر بگويم: من دين را با شادی می‌فهمم. دینی که نتواند آدمی را شاد کند، يک جای‌اش می‌لنگد. روزه و رمضان هم همين‌طور. قرآن هم ایضاً. دست‌کم تجربه‌ی خود من اين است که قرآن، مرا شاد می‌کند. طراوتی به من می‌دهد که خيلی چيزها نمی‌دهد. مثل نسيمی است که بعد از ساعت‌ها تفتيدن زير آفتاب از صورت آدمی عبور کند. مثل بارانی است که در کوير می‌بارد. در این حد هم کافی نيست. شادی هم فقط حظ و بهره‌ی معنوی و روحانی نيست. شادی اگر نتواند درونی شود و به بیرون آدمی منتقل شود، اندکی خیال‌بافانه است. و اين‌جاها که می‌رسم عنان قلم از دست‌ام در می‌رود. شادی با عشق نسبت دارد. با آزادی نسبت دارد. با آدم‌زادی نسبت دارد:
عشق شادی است، عشق آزادی است
عشق آغاز آدمی‌زادی است…
فکر می‌کنم کسانی که اين روزهای ماه رمضان، احتمالاً کل طرب را تعطيل می‌کنند و فکر می‌کنند بايد خودشان را فقط صرف قرآن خواندن و مناجات و دعا کنند، به روح پیام اسلام و قرآن و رمضان پشت می‌کنند. نه این‌که این کارها را نباید کرد. نکته اين است که این‌ها مانع طرب کردن نيست. يعنی اگر آدمی نتواند در يک روز هم قرآن بخواند هم مناجات‌ و دعای‌اش را داشته باشد و هم گوش به نغمه‌ی طربی بدهد، یک جای کارش بدجوری می‌لنگد. نه اين‌که مسلمان نیست. اصلاً ما که هستیم که بگوييم کسی مسلمان هست یا نيست. به خودشان مربوط است. ولی حس من اين است که ديگر این عبودیت، رو به زندگی ندارد. در لباس زندگی کردن پشت به زندگی می‌کند. در لباس دين‌ورزی رو از زندگی می‌گرداند. من فکر می‌کنم که رمضان ماه آشتی دين و زندگی است. تلقی من از رمضان اين است. هميشه اين نبوده است اما اين روزها بيشتر و بيشتر به آن می‌رسم. رمضان را نمی‌توانم جدا از زندگی، جدا از شادی، جدا از عشق و جدا از طرب بفهمم. اگر این‌جوری رمضان را می‌فهميد، رمضان‌تان طربناک باد:
اين قافله‌ی عمر عجب می‌گذرد
درياب دمی که با طرب می‌گذرد
ساقی! غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب می‌گذرد!
  1. بیداد says:

    رمضان شمارامی پسندم
    کناردعاوقران ومناجات/غزلهای حافظ ومولاناباصدای بی بدیل شجریان/باسازهای کوبه ای/باسعدی وخیام والهی قمشه ای/حق یارتان

  2. sadra says:

    همه اینها که گفتید هست اما نیست که بنایی است استقرا زده . روزه نمی گیرم اما خوشحالم که صف های هایِ رمضانِ شیرینی فروش ها حتی در بالا دست های شهرمان شلوغ است . شادی رضایت است در دل , نه طرب در صورت و غایت رضایت عبودیت است بر عمود محبت , همانجا که در قامت انسان کامل میبینی حبیب الله عبد الله است .

  3. محمد says:

    شادی امری درونیست.چه بسا آنکه بیشتر می خندد (و می رقصد!)غمگین تر هم باشد.

|