۰

چراغ کم‌فروغ سنجش‌گری

Print Friendly, PDF & Email
طبیعی است که افراد مختلف در برابر کاری که سید محمد خاتمی انجام داده است، واکنش‌های متفاوت از دفاع جانانه گرفته تا انتقاد روش‌مند و منسجم و حتی پرخاش‌های خشن و درشت داشته باشند. طبیعی بودن‌اش به این دلیل ساده است که سياست‌مدار مرد عرصه‌ی عمومی است. خصوصاً وقتی سياست‌مدار در مقام قدرت باشد، مجامله و تعارف معنای چندانی ندارد و برای سالم نگه داشتن سیاست و فضای اجتماعی تمام دلسوزان ناگزيرند از سنجش‌گری بی‌پروا و مشفقانه. خاتمی ديگر در مقام قدرت نيست. سيد محمد خاتمی امروز رييس جمهور سابق کشور است که در ايران مغضوب است و در متن قدرت کمترین اعتباری برای سخن‌اش قايل نيستند. اعتبار که سهل است؛ خودش و ياران‌اش آماج شديدترین حملات و لجن‌پراکنی‌ها و افتراهای بی‌شاخ و دم هستند. بعضی از ياران سابق‌اش هم اين روزها کم مرتکب خطاهايی نمی‌شوند که خوراک تهيه‌ی رسانه‌های هتاک و دروغ‌پرداز جمهوری اسلامی را فراهم می‌کنند. اما هم‌چنان این نکته را نباید ناديده گرفت که خاتمی خود را رهبر اصلاحات و پدر آن می‌داند و انديشه‌اش را برخاسته از اصلاحات می‌داند. اصلاحات يک جریان سياسی است و هر جریان سیاسی ناگزير جايی به قدرت پیوند می‌خورد – حتی اگر امروز دسترسی به ابزارهای قدرت نداشته باشد – در نتيجه سنجش‌گری آن امری ضروری است و در معرض خشم و خشونت واقع شدن آن طبيعی و ناگزير است.

اما اصل قصه اين‌جاست: در میان سه طيف هواداران، سنجش‌گرانی که به همان «منش و روش و بينش» خاتمی – بخوانيد «اصلاحات» – رویکردی انتقادی دارند، و مخالفان پرخاش‌گری يا دلبستگانِ امروز برآشفته و از خواب بيدار شده، جای يک چیز به شدت خالی است. سنجش‌گری در این ميانه‌ی غوغا چوب عواطف و احساسات هر دو سو را می‌خورد. هواداران، سنجش‌گران را افراطی و تندرو و شتاب‌کار می‌بينند و پرخاش‌گران از ميان سخنان سنجش‌گرا تأييدی برای پرخاش خود می‌يابند. از منظر دینی و اخلاقی هم که بنگريم، بهترین دوست آدمی کسی است که عيوب او را بر او آشکار کند و مشفقانه بتواند خطاهای او را گوشزد کند. از منظر سیاسی هم قصه روشن‌تر از این‌هاست: سياست‌مداری که کارش سنجيده نشود یا نتوان به کارش خدشه وارد کرد، سياست‌مداری است در حاشیه‌ی امنیت و اين روزها در ایران از اين جنس سیاست‌مداران کم نداريم. چه دلیلی وجود دارد برای اين‌که خواسته یا ناخواسته از همان کسی که شعار «زنده باد مخالف من» می‌دهد، سياست‌مداری بسازيم که سنجش کارش هزينه‌های سنگینی دارد؟ در ميان توضيح‌ها، توجيه‌ها و دفاع‌هایی که از خاتمی ارايه شده است، هم روايت ابطحی، هم توضيح پرنخوت علی شکوری‌راد – که از «حکمت» کار خاتمی سخن گفته بود – و هم واکنش خانم محتشمی‌پور و‌ آقای تاج‌زاده از همين جنس بود: تاب سنجش‌گری وجود ندارد و نشانه‌اش اين است که هر نقدی بلافاصله برچسب شکستن حرمت خاتمی را می‌خورد. خوب حرمتِ سياست‌مدار شکسته می‌شود؟ بشود! وقتی پا به ميدان سياست گذاشتی و هم‌چنان خواستی با پرچم اصلاحات بروی جلو، باید تن‌ات را برای همه‌ی این‌ها چرب کنی. در بهترین شرایط می‌توانی بگويی بی‌انصافی کرده‌اند و سخن‌ام را چنان‌که باید روایت نکرده‌اند. همین. این همه شور برانگیختن و از احساس و عاطفه‌ی پاک مردم مايه گذاشتن، بازی روانی با مخاطب است.
سنجش‌گران منصف و دردمند، بهترين حاميانی هستند که خاتمی می‌تواند داشته باشد. یارانی که هم‌چنان پس ذهن‌شان آمادگی دارند خاتمی را در مقام پير و مرشد يا حکیم فرزانه ببينند، بالقوه بذر استبداد را در ضمير مخاطبان‌شان می‌کارند. سياست‌مدار – چه در مقام قدرت باشد چه فاقد قدرت – حاشيه‌ی امنی ندارد که بتواند به آن پناه ببرد. برای رهيدن از اين حجم سنجش‌گری و حتی پرخاش‌گری، سياست‌مدار چاره‌ای جز طلاق دادن رسمی سياست ندارد. خاتمی هر چه که هست به صفت دودلی و ترديد موصوف است و در این تردیدی نيست. نام اين دودلی و ترديد را حکمت و دورانديشی نهادن، خوش‌بینی بيش از حد است.
نکته‌ی آخر این‌که من هم‌چنان از ابتدای قصه به اصل کار خاتمی نپرداخته‌ام. بحث هم‌چنان پیرامون حواشی قصه می‌گردد. گويا بسياری از هوادارانی که این روزها رگ گردن‌شان قوی می‌شود، بيشتر نگاه‌شان به جايی مثل «بالاترین» است و پستوهای فضای مجازی. من نقدم را مبتنی بر هياهوهای فضای مجازی نمی‌بينم و نمی‌دانم. اکثریت منتقدان خاتمی را هم پرخاش‌گران نمی‌دانم. تفاوت سنجش‌گرانی که به روش و اندیشه‌ی خاتمی نقد دارد با پرخاش‌گران در همين است که صدای‌شان بلند شنيده نمی‌شود. از پرخاش‌گران نمی‌توان انتظار داشته که صدای سنجش‌گران را بلند کنند. آن‌ها ناگزیر به سويه‌های از سنجش آن‌ها اعتنا خواهند کرد که در جهت تأيید منکوب کردن تمامی خاتمی است. اين وظيفه‌ی هواداران خاتمی است که سنجش‌گران را قدر بنهند و به جای راندن آن‌ها به سوی ديگر، چاره‌ای برای تزلزل‌ها، تناقض‌ها و تعارضات اصلاح‌طلبی تبلیغ شده توسط خاتمی بینديشند. «زنده باد مخالف من» شعار است ولی اقبال کردن به منتقدی که خلل‌های کار آدمی را به او می‌نماياند، از خردمندی و حکمت است. اعزاز مخالف پيشکش، شما منتقدان را دريابید که بدون آن‌ها به جمود و تصلب خواهيد افتاد.

پ. ن. برای آن‌که مرادم روشن باشد که مقصود چه نوع سنجش‌گری و نقدی است، سه يادداشت زير، نوشته‌ی شهاب ميرجعفری، نمونه‌هايی تيپيکال از جنس نقدهای مورد نظر من است:

|