۰

قصه‌ی یک شهادت و امضاء

هنگام قدرت گرفتن فاطمیان، خلفای عباسی برای تضعیف جایگاه آنان به محوری‌ترین رکن مشروعیت آن‌ها یعنی انتساب‌شان به اهل بیت پیامبر حمله کردند و محضر ازعلما ساختند تا شهادت دهند که فاطمیان نسب‌شان به یک نفر یهودی می‌رسد. در این میان، قصه‌ی سید رضی تأمل‌برانگیز است که با رغم آن همه فشار دستگاه تبلیغاتی عباسی نه تنها پای آن محضر را امضا نکرد بلکه شعری سرود که در آن انتساب فاطمیان را به اهل بیت پیامبر تأیید کرد. روایت رشید الدین فضل‌الله این است:

«قرب ده هزار مرد بر او بیعت [کردند]. آنگاه بر سریر دولت ممکّن بنشست، بغایت خوبروی و ملیح شمایل و صبیح الوجه و فصیح لهجه و نیکو خُلق بود. و این فتنه به ایام خلیفه راضی بود به بغداد. و این همه روایات و اقوال و زعم اهل سنت و جماعت است در انتساب مهدی.

و غالب ظن آنست که این همه مواضعه عباسیان است و نصب ایشان است، از بهر آنکه ما را بر ترتیب این اقوال بینتی واضح است به آنکه می‌دانیم که ایشان قصد منصب عباسیان می‌کردند و عباسیان قصد استیصال ایشان. و چون با ایشان چیزی به دست نداشتند و از شطارت و خطارت و رای و تدبیر ایشان منزعج و مضطرب گشتند، و چاره‌ی دیگر ندانستند مگر آنکه در نسب ایشان طعن کنند تا مسلمانان در مجالس و محافل و انجمنها باز گویند، و بر زبانها مقدوح و ملوم و مذموم باشند، و بر چشمهای مردم خوار و ذلیل گردند، و رغبت به دعوت ایشان نکنند.
و شرط خردمند آنست که سخن خصمان در مقابله و مواجهه شنوند و صدق از کذب روشن شود. و دلیل بر کذب دعوای و اشهاد بر صحت معنی، سخن رضی موسوی است رحمه الله علیه که نقیب النقباء عراق بود از قِبَلِ خلفا و مقدم و سرور سادات، و علم انساب نیکو می‌دانست، و در این دو سه بیت این معنی فرمود:
شعر
ما مقامی علی الهوان و عندی
مقول صارم و انف حمیّ
البس الذل فی بلاد الاعادی
و بمصر الخلیفه العلوی
من ابوه ابی و مولاه مولا-
-یی اذا ضامنتی البعید القصیّ
ان ذلی بدلک الجو عزّ
و اوامی بذلک الربع ری
[یعنی: من که دارای زبانی برنده‌ام و از قبول ستم ننگ دارم هرگز با خواری در جایی به سر نمی‌برم. اباء و حمیت، مرا همچون مرغان بلند پرواز از ستمکشی دور می‌سازد، در دیار دشمن به من ستم روا می‌شود حال آن که در مصر خلیفه‌ای علوی وجود دارد. در آن هنگام که بیگانگان حق مرا پایمال می کنند کسی خلیفه است که پدرش پدر من و خویشانش خویشان من‌اند. سرور همه‌ی مردم یعنی محمد صلی الله علیه و آله و سلم وعلی علیه السلام ریشه مرا با ریشه او به هم پیوسته است؛ در آن محیط، خواری من عزت و در آن سرزمین، تشنه کامی من همچون سیرآبی است]
و جماعتی به مقیاس این قیاس و قرار این استقراء شواهد این دلیل گفته‌اند که طعن در انساب مهدی و قدح اولاد او محض افتراء خلفای آل عباس است، و جماعتی بزرگان اسلامی از مقرّبان ایشان بر آن صدق الامیر زده‌. و به روزگار خلیفه القادر بالله در بغداد به امر خلیفه عقد محضری بستند و به اشهاد گروهی معتبران و سادات و قضات و علما موشّح گردانید [از سادات مرتضی و برادرش رضی و ابن بطحاوی و ابن ازرق و از اکابر] چون ابن اکفانی و ابن الجرزی [و ابوالعباس الابیوردی] و ابوحامد [و الکشفی و الـ]قدوری و الصیمری [و ابوالفضل النسوی و ابو جعفر النسفی و ابو عبدالله بن النعمان فقیه الشیعه] که نسب اولاد مهدی مقدوح است، و ایشان در انتساب به جعفر صادق کاذب‌اند. این است زعم هر دو طایفه در انتساب مهدی. و این ضعیف تتبع تواریخ ایشان کرد و به موجب اقاویل ایشان آورد و الدرک علی الراوی»
رشید الدین فضل الله همدانی، «جامع التواریخ» (بخش تاریخ اسماعیلیان)، صص ۲۴-۲۵
تصحیح و تحشیه‌ی محمد روشن، نشر میراث مکتوب، ۱۳۸۷
در روایت‌های دیگر آمده است که رضی در محضر القادر ناگزیر به امضاء آن شهادت‌نامه شد ولی پس از بیرون آمدن از مجلس اشعار بالا را سرود. او بعداً سرودن این ابیات را انکار کرد. از او خواستند شعری در قدح نسب فاطمیان بگوید که زیر بار آن نرفت (این‌جا را هم ببینید). خلاصه‌ی قصه ساده است: بعضی‌ها در تاریخ به چنین شیوه‌هایی نام‌شان ماندگار می‌شود و پای هر سندی را امضاء نمی‌کنند و تن به هر ذلتی نمی‌دهند.

|