۰

اخلاق مهم است – ۱

PrintFriendly and PDF
پرسش محوری این سلسله يادداشت‌ها به سادگی اين است: جايگاه اخلاق در سیاست کجاست؟ آيا سياستِ اخلاقی داریم يا نه؟
پيش از این‌که بخواهيم اين پرسش‌ها را پاسخ بدهيم، بايد سعی کنیم دست‌کم تعریفی از «اخلاق» و «سیاست» ارایه کنيم. تا ندانيم مرادِ ما از اخلاق چی‌ست و از سياست چه چیزی را مراد می‌کنيم، بحث درباره‌ی این پرسش‌ها و گفت‌وگو درباره‌ی آن‌ها مانند مکالمه‌ی کر و لال است و نتیجه‌ای جز ابهام افزودن نخواهد داشت.
تعریف اين دو هم البته دشوار و پيچيده است و تاریخی دراز از انبوهی از پژوهش‌های آکادميک و بحث‌های فلسفی و نظری دارد. اما دست‌کم می‌شود حدود کاربرد این دو واژه را تا حدی مشخص کرد. يک راه اين کار اين است که مشخص کنيم مراد ما از اخلاق و سياست چه چيزهایی نيستند. 
در گام نخست، وقتی من از اخلاق سخن می‌گویم، مرادم اوامر و نواهی دينی و التزام و تمسک به شعائر و مناسک مذهبی نيست. به عبارت دقیق‌تر، مرادِ من از اخلاق، اخلاق متعارف و تعریف‌شده‌ی دينی نيست، هر چند اخلاق به معنای کلانی که مد نظر من است و امری است عینی و آبجکتيو که همه‌ی انسان‌ها می‌توانند بر سر آن توافق کنند، لزوماً در پاره‌ای از موارد با اخلاق دین منافاتی ندارد. چه بسا گروهی از دین‌داران معتقد باشند که اخلاق جهان‌شمول و عینی چيزی نيست که دین بخواهد در آن مناقشه کند يا آن را نفی کند. این سخن درست باشد يا نباشد، محل بحث من نيست. تحدید حوزه‌ی بحث برای من مهم‌تر است تا دفاع از موضع دين‌داران يا غیر-دين‌داران. اين‌جا اخلاق برای من اخلاقی است که بیرون از دین هم می‌تواند متولد شود و ببالد و چنين هم بوده است. اين اخلاق، اخلاقی است انسانی و زاييده‌ی مسؤولیت انسانی در برابر ارزش‌هايی کلان که به طور شهودی هم برای بسیاری از انسان‌ها قابل لمس است، اما طبعاً نه منحصر به درک شهودی است و نه لزوماً هميشه درک‌های شهودی اين روش و منش اخلاقی را تصدیق می‌کنند. این تحديد حوزه‌ی اخلاق از این جهت برای من مهم است که در اين نوشته می‌خواهم هشدار بدهم که وقتی از اخلاق – و مثلاً‌ نسبت آن با سياست حرف می‌زنم – ذهن‌های ساده ممکن است به آسانی به سمت اوامر و نواهی فقهی و مناسکی به عنوان اخلاق بروند. من از حوزه‌ای سخن می‌گويم که می‌تواند با اخلاق دینی هم‌پوشانی در بعضی موارد داشته باشد اما لزوماً انطباق تام با آن ندارد.
در مرحله‌ی دوم باید مشخص کنيم وقتی از سياست سخن می‌گويم مراد چی‌ست. رایج‌ترين تعريف از سياست، تعریفی است که مبتنی بر درکی صوری و کميت‌گرا از قدرت است و سياست را در پيوند با قدرت می‌بیند (اين مقاله نمونه‌ی خوبی از ارایه‌ی مفهومی متفاوت از سياست است). و بزرگ‌ترین نمادی که قدرت در جهان داشته است، دولت‌ها بوده‌اند. قدرت البته ساحت‌های مختلفی دارد ولی عجالتاً آن‌چه پای اخلاق را در بحث ما باز می‌کند به نحوی به دولت‌ها و نظام‌های سياسی مرتبط است. و مسأله این است که: اخلاق و سياست، در درون دولت‌ها، بین دولت‌ها، و بين افراد و دولت‌ها چه رابطه‌ای دارند؟ این پرسش‌ها تازه نيستند و تمدن‌های مختلف بشری به این‌‌ها فکر کرده‌اند ولی دست‌کم می‌توانيم برای اين‌که بحث‌مان را امروزی‌تر کنیم، خط سير اين قصه را از کانت شروع کنيم و برسانيم‌اش به جهان معاصرمان. در میان چهره‌های برجسته‌ی فلسفه‌ی سياسی که درباره‌ی نسبت اخلاق و سیاست، سخنان قابل‌اعتنا و مهمی دارند، می‌تواند به وبر و آرنت اشاره کرد. برای این‌که در اين يادداشت آغازين باب بحث گشوده شود، به تبيين درک پارفيت، فيلسوف انگليسی و استاد ممتاز دانشگاه آکسفورد اشاره می‌کنم که تخصص‌اش در حوزه‌ی عقلانيت و اخلاق است – و البته متدين هم نيست. پارفیت دو کتاب دارد به اسم‌های «دلايل و اشخاص» و «درباره‌ی آن‌چه که مهم است» که در اين دو کتاب مغز نظرهای او درباره‌ی مواضع مختلف اخلاقی آمده است. پارفيت معتقد است اخلاق، اخلاقی که در سياست کاربرد دارد، اخلاقی است عینی و آبجکتيو که مستقل از انسان و نيازهای انسان و خواسته‌های اوست (در يادداشت‌های بعدی به شرح مبسوط‌تر نظر پارفیت برخواهم گشت). به اين معنا، اين اخلاق در سياست کاربرد دارد.
هم‌چنين در سياست اخلاقی ما مسؤول هستيم و رهبری مسؤولانه است که سنگ‌بنای اخلاق در سياست را می‌سازد. رهبر/سياست‌مدار/سياست‌ورز مسؤول کسی است که به پيامدهای عمل‌اش می‌انديشد و نمی‌تواند برای رسيدن به اهداف‌اش از هر وسيله‌ای استفاده کند. در سياست جایی که مسؤوليت از میان می‌رود، اخلاق هم ناپدید می‌شود. البته در قرائت رئالیستی از قدرت که تمام متعلق‌اش کسب، حفظ و بسط قدرت است، مسؤول بودن معنای چندانی ندارد. این‌جا فقط رقابت مطرح است. به اين معنا، اين منطق خودشکن هم هست از این رو که مثلاً اپوزيسيونی که با يک نظام سياسی در نبرد است، اگر عنصر مسؤوليت اخلاقی را از مبارزه‌اش حذف کند، عملاً تفاوتی با همان که با او می‌جنگد ندارد: برای او هم کسب، حفظ و بسط قدرت مهم است ولی به مردم می‌گويد ما از آن‌که در قدرت هستيم بهتريم. 
اين يادداشت را بيش از اين طولانی نمی‌کنم و سعی خواهم کرد در بخش‌های بعدی نظرم را مفصل‌تر بنويسم و خصوصاً با طرح مسأله‌های روشن و عینی. اما در انتهای اين يادداشت، موضع کلی‌ام را به اختصار می‌نويسم: از دین من چيزی با اسم سياست اخلاقی هم وجود دارد، هم به آن عمل می‌شود و هم در زمره‌ی آرمان‌های سياسی بشرِ جهان مدرن است. مفاهيمی مثل حقوق بشر، در زمره‌ی مفاهيمی هستند که زاييده‌ی دغدغه‌های اخلاقی در سياست بودند. جدا کردن اخلاق از سياست، مفاهیمی مثل حقوق بشر را يکسره بی‌معنا می‌کند. هم‌چنین این ارزش‌های اخلاقی که می‌توانند و باید بخشی از سياست باشند، ارزش‌هایی جهان‌شمول‌اند و محلی و منطقه‌ای نيستند. در نتیجه در این‌جا نه اخلاق و نه سياست به مثابه‌ی ابزار استفاده نمی‌شوند. نوع نگاه به اخلاق و سياست هم در اين‌جا نه آرمانی است و نه رمانتيک؛ کاملاً پيامدگراست (consequentialist). اين همان نظر وبر است که توجه داشتن به نتيجه‌ی اعمال‌مان در سياست، سودانگاری نيست بلکه عين عمل اخلاقی است. سياست‌مداری که از سر مسؤوليت انتخاب می‌کند که جان صدها هزار نفر از موکلان‌اش را به خاطر تصميم سياسی‌ای که مبتنی بر منطق کسب، حفظ و بسط قدرت باشد، به خطر نيندازند، هم به نتيجه‌ی عمل‌اش توجه کرده است و هم در جای لازم تن به مصالحه داده است اما مصالحه هم تنها در ذیل احترام به استقلال مادی و معنوی مردمی که سرنوشت آن‌ها در دست سياست‌مدار قرار داده شده است، معنا دارد نه هر مصالحه‌ای. یک مثال برجسته از پريشانی نظری بعضی از کسانی که سياست و اخلاق را از هم جدا می‌کنند، خود را در بحث مداخله‌ی بشردوستانه به خوبی نشان می‌دهد. مداخله‌ی بشردوستانه مبنایی کاملاً اخلاقی دارد. در عمل، از اصلی که با انگیزه‌های اخلاقی شکل گرفته و توسعه پيدا کرده است، استفاده‌ای سياسی می‌شود به اين معنا که در پوشش مداخله‌ی بشردوستانه و در مسير بسط مقاصد امپراتوری‌های مدرن، در کشورهای مختلف مداخله‌ی نظامی می‌کنند. تناقض قصه کجاست؟ تناقض اين‌جاست که درست همان‌کسانی که در بيانیه‌های سياسی، «مداخله‌ی بشردوستانه» را به دفعات به کار می‌برند، قايل به جدا کردن اخلاق از سياست هستند و اساساً سياست را اخلاقی نمی‌دانند!

در يادداشت بعدی، کوشش خواهم کرد بحث را ادامه بدهم و حتماً در خلال بحث‌ها و گفت‌وگوهايی که پيش بيايد خلل‌های بحث آشکار خواهد شد و من هم تلاش خواهم کرد اين يادداشت‌ها را صيقل بدهم.

|