۳

به فرمان بودن و ترکِ عادت: آغازِ ارادت

Print Friendly, PDF & Email
پيش‌تر اشاره‌ای کرده بودم که عادت‌ستيزی نزدِ عين‌القضات يکی از ارکان مهمِ راه سلوک است. اما اين نکته نيازمند شرح و توضیح است به اين دلیل که تقريباً در تمامی مواردی که قاضی همدانی عبادت عادتی را تقبيح می‌کند آن را در برابر عبادتی از نوعی ديگر می‌نهد: عبادت به فرمان. برای فهم اين نکته بايد توجه داشت که نزدِ عين‌القضات، در راه سلوک، سالک نيازمند پير و مرشد است. اين پير، همان است که فرمانِ او، عبادت را معنا می‌کند. به عبارت دقيق‌تر، ولايتِ پير است که عبادت را از ورطه‌ی عادت بيرون می‌کشد. ابتدا خوب است اين بند از نامه‌های او را در شرح اين معنا بخوانيم:
«جوانمردا! اين نه طاعت است که تو آن را طاعت می‌دانی، با سخن خود رسيدم چه بود؟ جوانمردا! که طاعت خدای را بايد داشتن! تو چون نماز کنی و روزه داری و صدقه دهی، طاعت مادر و پدر و اهل شهر خود و عادت خود و هوا و شهوتِ خود داشته باشی. خدای تعالی چنين می‌گويد: «وَإِن تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا» (نور:۵۴). نمی‌گويد: تطيعوا عادتکم و هواکم تهتدوا. اکنون چه تدبير است؟ تو را غمِ خود گرفته نيست، ديگران غمِ تو کی خورند؟ و هر چه به فرمان صاحب‌دلی کنی و تو قدر آن ندانی، آن طاعت است و ثمره‌ی آن هدايت است که العلماءُ ورثة الأنبياء و «مَّن يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّـهَ» (نساء:۸۰). چندین گاه است که می‌نويسم به فرمان باشی و تو هر روز مختلف‌تری.
انّ بنيَّ ليس فيهم برٌ
و أمهم مثلهم او شرٌ
يک رکعت نماز که به فرمان صاحب‌دلی کنی به از هزار رکعت که باعث بر آن عادت است، و يک دينار که به فرمان به صدقه دهی به از هزار دينار که باعث بر آن ريا و سُمعت و هوای نفس بود.» (نامه‌ها؛ ج ۱؛ ص ۴۴).
برای روشن‌تر شدن مسأله، بايد توضيح داد که عين‌القضات استادی داشت به نام برکه که اهل همدان بود. اين معلم عين‌القضات، معلمی امی بود و سوادِ خواندن و نوشتن نداشت تا جایی که عين‌القضات خود می‌گويد که او حتی قرآن را خواندن نمی‌توانست به جز يکی دو سوره‌ی کوتاه آن هم مغلوط (نامه‌ها؛ ج۲؛ صص ۴۹-۵۱). اما هم‌او در حق اين شيخ خود می‌گويد که او قرآن را می‌دانست و چون ديگران قرآن‌خوان نبود. تعظیمی که عين‌القضات در حق او دارد، شگفت‌آور است. جز برکه، شیخی ديگر هم در زندگی عين‌القضات بوده است به نام فتحه که او سخت برای‌اش احترام قايل بوده است. باری، مغز سخن اين است که عبادتی که غيرعادتی است، نزدِ عين‌القضات پيوند تنگاتنگی با ارادت به پیر و شيخ دارد.

 او در ادامه‌ی بند بالا می‌گويد:

«يک روز که به فرمان حق روزه داری به از هزار روزه که به رضای خود داری. اما تو را برگِ آن نيست که به فرمان زندگانی کنی و هر چه تو را موافق آيد بشنوی و هر چه با طبع تو نسازد نشنوی. اين نه فرمان‌برداری بود «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَعْبُدُ اللَّـهَ عَلَىٰ حَرْفٍ ۖ فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ ۖ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انقَلَبَ عَلَىٰ وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيَا» (حج:۱۱) «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّـهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّـهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّـهِ وَلَئِن جَاءَ نَصْرٌ مِّن رَّبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ» (عنکبوت:۱۰).
تا باشدت روايی باشی بر کسان
آن‌گه برِ من آيی جانا که کم زنی
مشاورت کنی و آن‌گاه هر چه خوش آيدت کنی، و هر چه خوشت نيايد نکنی؛ پس آن‌چه کرده‌ای هم نه به فرمان کردی، و مطيع هوا بودی. «أَبِاللَّـهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ» (توبه:۶۵). هيهات! «اللَّـهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ» (بقره:۱۵) «وَمَا يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ» (بقره:۹).» (همان)
نزدِ عين‌القضات، از سرِ عادت برخواستن يک معنا دارد و بس: خدمتِ کفشی کردن. خدمتِ کفش کردن يعنی تعظيمِ پير. طبعاً مقدمه‌ی این کار، پیدا کردنِ پيرِ راستين است. در جهان بسيار کسان‌اند که ادعای پيری و شيخی دارند و هيچ بویی از ارشاد و دستگيری نبرده‌اند. اما عجالتاً از اين بحث می‌گذاریم و فرض را بر در دسترس بودن پيرِ حقیقی می‌گذاريم – نه آن‌کسان که حرف درويشان می‌دزدند تا بر ساده‌دلان فسون بخوانند. «و از عادت آن‌گه برخاسته باشی که خدمت کفشی کنی. و خدمت کفش نه آن باشد که کفش راست بنهی، که تو را هنوز اين استحقاق نيست که شايد دست فرا کفش مردان کنی که هفت سال کم يا بيش برکه را – قده – می‌ديدم و هرگز زهره نداشتمی که دست فراکفش او کنم. پنداری مردان ندانند که نشانِ مردان چی‌ست؟ اگر صاحب‌دلی تو را برگيرد به دل، پس اگر دست فراکفش او کنی به دستوری دلِ او شايد، يا نه خود را کسی ديدن و مستحق آن دانستن که دست فراکفش کنی آن غرور شيطان بود. و اقل درجاتِ آن‌که صاحب‌ دلی تو را بر گيرد، آن بود که چندين سال در عشقِ او جان‌ات می‌سوزد و پس چون خاکستری بماند، تو را برگيرد. «اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا» (اعراف:۵۱). رو بازی کن که عاشقی کارِ تو نيست. از راه تماشای دل بر ما سلامی کنی، پنداری کاری کرده‌ای؟» (نامه‌ها؛ همان؛ ص ۴۶).
اگر مجموع اين‌ها را بخواهيم خلاصه کنيم، حاصل اين می‌شود: عبادتی که از سرِ عادت باشد، عبادتی است از سر هوا و خويشتن پرستيدن. عبادت تکرار، عبادت احرار نيست اما برخاستن از سرِ عادت، ملازم است با خدمتِ پير کردن و دستِ ارادت به صاحب‌دلی دادن. اين‌جا عين‌القضات سخت به اعتقاد تعليميان نزدیک می‌شود و همين باور او يکی از دستاويزهای مهم برای قتل او بود. خلاصه‌ی سخن اهل تعليم اين است که بی تعليم معلمی و بی اکمال مکملی به حق رسيدن ممکن نيست و اين معلم، بايد معلمی صادق باشد که نزد تعليميان امام وقت شيعيان اسماعيلی نزاری بود. عين‌القضات البته درباره‌ی شخص پير و این‌که چه کسی می‌تواند معلمِ سالک باشد، نظری متفاوت دارد و دايره‌ی این تعليم را وسيع‌تر از تعليميان می‌گیرد. اما هم‌چنان در اساس با ايشان موافق است و اين همان نقطه‌ی اشتراک تعليميان شيعی و صوفيان است: راهِ رسيدن به خدا، فرمان بردن از پیر است.
در نتيجه، عادت‌ستیزی نزد عين‌القضات ملازم و مترادف است با خدمتِ پیر کردن و فرمانِ او بردن. فرمان حق بردن، بدون فرمانِ پیر بردن معنا ندارد (و عين‌القضات استناد می‌کند به آيه‌ی قرآن که می‌گويد هر که از رسول اطاعت کند از خدا اطاعت کرده است و همين‌جاست که به باور شيعيان بسيار نزديک می‌شود). در فرصتی ديگر، درباره‌ی ويژگی‌ها و صفاتِ پیر از ديدِ عين‌القضات سخن خواهم گفت (یکی از مواردِ طرفه‌اش اين است که او برای پير، قايل به شرط عصمت نيست). اما به هر تقدير، اين توصيه‌ی کلیدی عين‌القضات برای شکستن عادت در عبادت است: پيری باید جُست و به فرمان او بايد بود.

پ. ن. ترجمه‌ی آيات به ترتيب (ترجمه‌ی خرمشاهی):

۱. و اگر از او اطاعت كنيد هدايت مى‌يابيد.
۲. هركس از پيامبر اطاعت كند در حقيقت از خداوند اطاعت كرده است.
۳. و از مردم كسى هست كه خداوند را با دودلى مى‌پرستد، پس اگر خيرى به او برسد، دلش به آن آرام گيرد، و اگر رنجى به او رسد رويگردان شود، در دنيا و آخرت زيانكار شده است.
۴. و از مردم كسى هست كه مى‌گويد به خدا ايمان آورده‌ايم و چون در راه خدا رنج و آزار بيند، آزارگرى مردم را همچون عذاب الهى پندارد، و اگر نصرتى از سوى پروردگارت فراز آيد، مى‌گويند ما همراه شما بوديم.
۵.  بگو آيا به خداوند و آيات او و پيامبر او ريشخند مى‌كرديد؟ 
۶. خداوند ريشخندشان مى‌كند و در طغيانشان سرگشته مى‌دارد.
۷. مى‌خواهند به خداوند و مؤمنان نيرنگ بزنند، در حالى كه جز به خودشان نيرنگ نمى‌زنند، و نمى‌دانند.
۸. كسانى كه دينشان را به بازيچه گرفتند.
  1. آيدين says:

    واي به روزي كه نفس كشيدن عادت بشه.

  2. لیلا says:

    سلام
    خیلی استفاده کردم
    یه سوال :
    این تاکید برتبعیت ازپیرآیا برای بالابردن درجه اطاعت ونوعی تمرین اطاعت تام هست که امثال عین القضات براو تاکید دارند؟
    اگه بله مجوزیاتوجیه این سرسپردگی تام خصوصا درمواردی که ان پیرهمچون برکه سواد قران خواندن روهم نداشته چی میتونه باشه ؟
    —————-
    در يادداشت هاى بعدى توضيح مى دهم.
    د. م.

  3. رویا says:

    ها سلام ، دستتون درد نکنه عالی بود .فقط مشکل پیدا کردن این پیر است . همینطور که فرمودید ایشون خدمت کفشی را مهم می دانند که در این زمانه تشخیص عالم حقیقی از مجازی ( جلد ۲ نامۀ ۶۹ ) برای این کار سخت است .
    ببخشید شما از کتاب نامه ها به تصحیح آقایان منزوی و عسیران استفاده می کنید ؟ با تشکر
    ———-
    بله. گمان نمى كنم تصحيح ديگرى از نامه ها باشد.

|