۱

قضای عهد ماضی یا بقای «فتنه»!

میانه‌ی کار، مشغول شنیدن این چهارگاهی هستم که فرهاد فخرالدینی ساخته است و شجریان غزل سعدی را به آواز با آن می‌خواند. گفتم شما هم در حظ این لحظه سهیم باشید. این برنامه، در گلچین هفته‌ی شماره‌ی ۲۲ پخش شده است.

پ. ن. برای این‌که بدانید خالی از خیال سبزاندیشانه نیست، بدانید و آگاه باشید که این بیت سعدی در این غزل هست:
دلم صد بار می‌گوید که چشم از «فتنه» بر هم نه
دگر ره دیده می‌افتد بر آن بالای فتانم!
آن‌که این تعبیر «فتنه» را باب کرد شاید هرگز نمی‌دانست چه خدمت بزرگی می‌کند به کسانی که تمام زندگی‌شان به شعر و ادبیات آغشته است و چگونه میدان بازی را دودستی تقدیم فتنه‌خواهان و فتنه‌گران و فتنه‌انگیزان کرده است:
منِ سرگشته هم از اهل سلامت بودم
دام راهم شکن طره‌ی هندوی تو بود
عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت
فتنه‌انگیز جهان غمزه‌ی جادوی تو بود!

 

  1. بهرام گفت:

    سپاس ودرودبر شما
    مهم همین است اقایان خودشان هم به دلیل عدم بصیرت نمیدانند کجا وکی چه باید بگویند .

|