۳

اوباما در برابر مبارک؛ تفاوت مصر و ايران

Print Friendly, PDF & Email
دقایقی پيش، موضع‌گيری اوباما بعد از سخنرانی مبارک پخش شد و به نظر من يک موضع‌گیری سنجيده، انديشيده و قاطع بود. اوباما خواستار اعاده‌ی حقوق اساسی مردم مصر، پرهیز از خشونت، اعطای حق کامل تظاهرات صلح‌آمیز، آزاد شدن دسترسی به اینترنت و موبايل‌ها و خطوط ارتباطی شد. در يک کلمه، او با قاطعيت از «حقوق بشر»ی ملت مصر دفاع کرد. وقتی که گفت با مبارک پس از سخنرانی‌اش صحبت کرده است، گفت که مبارک «قول داده است» اوضاع عوض شود و به او گفته است که او «مسؤوليت» دارد و بايد ثابت کند که اين‌ها که وعده داده است، فقط حرف‌های توخالی نيست. اوباما به زبان ديگر، مبارک را میانه‌ی ميدان نبرد رها کرد تا خودش گليم‌اش را از آب بکشد.

اگر مبارک قرار باشد به توصيه‌های اوباما عمل کند، معنای ضمنی‌اش اين است که اجازه بدهد خشم ناراضيان بر سرش آوار شود. باز کردن راه‌های ارتباطی و تأمين امنيت، يعنی راه دادن به دامن گستر شدن اعتراض‌های مخالفان و این یعنی سقوط مبارک. بله، می‌شود چنین استنباط کرد که اوباما می‌گويد اگر تظاهرکنندگان مرتکب خشونت شدند، مقابله با خشونت آن‌ها مشروع است. این حرفی است که همه جا می‌شود زد. نه اوباما و نه هیچ کس ديگر را نمی‌شود به خاطر این ملامت کرد. اما از مجموع مواضع اوباما در قضيه‌ی مصر، استنباط من اين است که گويی آمريکا به مبارک فرصت داده است تا تمام فسادهای این سال‌ها را جبران کند و ثابت کند وعده‌های‌ امشب‌اش را عملی می‌کند. اوباما البته با ملت مصر هم سخن گفت: آن‌ها را ميراث‌دار يک تمدن کهن و باستانی دانست و در واقع به زبان ديگر از آن‌ها خويشتنداری و مدنيت خواست تا مشکلات‌شان را بدون توسل به خشونت حل کنند.

بعيد می‌دانم مبارک بتواند رفتارش را به این سادگی تصحيح کند و توصيه‌های مشفقانه‌ی اوباما را بپذيرد و عملی کند. هم‌چنين بعيد می‌دانم که این مردم عاصی در مصر، بتوانند به این زودی به آرامش بازگردند. اين‌ها که من در اين روزها ديده‌ام، شباهتی به جنبش سبز ملت ايران ندارند. سبزها در روزهای اول اعتراض‌های پس از انتخابات اگر می‌خواستند به شيوه‌ی مصری‌ها عمل کنند، چه بسا حکومت فعلی را اکنون نداشتيم. در اعتراض‌ها يا به عبارت دقیق‌تر «شورش»ها در مصر، نه شعار خويشتن‌داری داشتيم و نه نظريه‌پردازی و روش‌های مسالمت‌آميز. جنبش سبز مبنای کارش توسل به صندوق رأی و شيوه‌های مسالمت‌آميز بود. اگر بنای جنبش سبز از ابتدا بر تظاهرات خيابانی و اعتراض به این شيوه بود، هرگز نباید پای صندوق رأی می‌رفت و اساساً نباید تن به هيچ انتخاباتی می‌داد. تصور من اين است که هم‌چنان جنبش سبز، نقطه‌ی عزيمت‌اش اصلاح سياسی از طریق روش‌های دموکراتيک و از معبر صندوق رأی است. اعتراض مصريان از اين جنس نيست.
با این احوال، اوباما مبارک را در وضعيت بسیار دشواری قرار داده است. مبارک حال شاگرد مدرسه‌ای را دارد که وقت امتحان آخر سال‌اش فرارسيده و هیچ درس بلد نيست. امکان تقلب در امتحان هم از او گرفته شده و معلمی که تا ديروز مرتب به او ارفاق می‌کرد، حالا ناگزیر شده گوش‌اش را بتاباند و به او بگويد خودت باید درس بخوانی و نمره‌ی خوب بگیری. ببينیم مبارک می‌تواند کفایت از خود نشان بدهد و دل ناراضيان‌اش را به دست بياورد يا نه.

پ.ن. بگذاريد تصحيح و تصريح کنم که وقتی از «تظاهرات خيابانی» حرف می‌زنیم، لزوماً هر تظاهرات خیابانی معنای‌اش «خشونت» نيست. ممکن است در تظاهرات هم مردم بایستند،‌ حتی تن به صندوق رأی هم ندهند و فقط در خيابان فرياد بزنند، ولی مرتکب خشونت نشوند (يا اگر شدند در مقياس محدودی باشد و در قامت دفاع از خود) اما به بعضی از (يا تمام) خواسته‌‌های‌شان برسند. قصدم از برجسته کردن تفاوت اين بود که شاید اگر سبزها در همان روزهای اول هرگز به خانه بر نمی‌گشتند اوضاع جور دیگری بود. شايد. مطمئن نيستم ولی به هر حال تظاهرات خيابانی لزوماً در تعارض با صندوق رأی نیست. هر دو در زمره‌ی حقوق مسلم مدنی و سياسی هر شهروند هستند. حکومت ایران همه‌ی این حقوق را با خشونت محض از مردم‌اش سلب کرده است. در مصر امروز کسی از دولت نمی‌رود برای تظاهرات‌اش «مجوز» بگیرد ولی در ایران بر خلاف تصريح قانون اساسی، ملت مجبور به دریوزگی برای مجوز گرفتن می‌شوند. تفاوت‌هايی از اين جنس را باید ديد ولو در مصر در مقابل تظاهرات نيروی خشن هم به میدان بیايد.

  1. دوست says:

    آنچه از تفکر اکثر مردم عادی جامعه به نظر میرسد دیگر کسی در ایران برای صندوق رای جایگاهی را قائل نیست. فردای روز انتخابات اکثریت قریب به اتفاق مردم حال و هوای دختر باکره‌ای را داشتند که با توحشی بی نهایت مورد تجاوز قرار گرفته بود و این از بغض فرو خورده‌شان به راحتی پیدا بود.
    در ایران راه‌های مسالمت‌آمیز برای گذار تقریبا دیگر وجود ندارد و با این شرایط من بعید میدانم اصلا این سیستم علاقه‌ای به اصلاح با وضعیت کنونی خود داشته باشد.

  2. محمد says:

    توصيه‌های «مشفقانه‌»ی اوباما؟ … مزاح می فرمایید یا به این عبارت باور دارید؟
    —————–
    فرض من اين است که آمريکا اساساً نمی‌خواهد شاهد سقوط مبارک باشد. اوباما «خير مبارک» را می‌خواهد (احمدی‌نژاد يادتان هست؟ «من شما را دوست دارم»). لذا، بله، «مشفقانه» کلمه‌ی دقیق و درستی است. نکند مقصودتان اين است که اوباما مثلاً باید می‌گفت برو مردم را سرکوب کن و همه را به خاک و خون بکش و آن وقت زيبنده‌ی صفت «مشفق» می‌شد؟ نه دوست عزيز، من اين کلمه را آگاهانه انتخاب کردم و فکر نمی‌کنم به خطا رفته باشم. لابد شما هم مزاح می‌فرماييد!
    د. م.

  3. محمد says:

    «منافع ملت های دیگر هیچ گاه منظور نظر دولت امریکا نبوده است». این جمله از چامسکی را هیچ گاه از یاد نبرده ام. اوباما هم رییس جمهور امریکاست و در خوش بینانه ترین حالت حافظ منافع آنهاست، نه دلش به حال مردم ایران می سوزد (همچنان که تحلیل شما از حمایت امریکا و اسراییل از دولت احمدی را می پسندم) و نه مردم مصر. بنابراین من هم با شما موافقم که بنا به برخی مقتضیات ممکن است بقای مبارک با منافع امریکا در این مقطع زمانی همسو باشد، اما نوشته ی شما با استفاده از کلمه ی مشفق برای اوباما این شایبه را برای مخاطب پدید می آورد که نکند این صفت در حالت کلی اش منظور نظر نگارنده است، و نه در نسبت آن با مبارک و در نهایت منافع امریکا. اگر هم این گونه نیست و متن گویاست و کوتاهی در فهم مطلب فقط از جانب بنده بوده که هیچ.
    به هر روی، نسبت دادن این جمله که [نکند مقصودتان اين است که اوباما مثلاً باید می‌گفت برو مردم را سرکوب کن و همه را به خاک و خون بکش و آن وقت زيبنده‌ی صفت «مشفق» می‌شد؟ نه دوست عزيز] به منتقد سخنان شما (هر چند به اشتباه) بیش از آن که در جهت تنویر اذهان و گره گشایی از انبان فروبسته ی معنا باشد یادآور ادبیات «کیهان»ی و انگ زدن هایی است که ج.ا. از ابتدای تاسیس، با آن شیوه به مرزبندی های خودی و غیر خودی می پرداخته است. مخلص کلام آن که با منتقدان و نقدهایشان کمی مهربان تر باشید.

|