۲

درباره‌ی رهبری – ۳

Print Friendly, PDF & Email
در ادامه‌ی مباحث مربوط به رهبری که تا به حال دو قسط آن را ادا کرده‌ام، اين بخش درباره‌ی کاریزماست. کاریزما عمدتاً در زبان فارسی به حوزه‌ی معنايی «فره» نزدیک‌تر است و رهبری کاریزماتيک را بسیاری اوقات «رهبری فره‌مند» ترجمه کرده‌اند. بنا به همان وسواس و حساسيتی که در مورد اتوریته هم آورده‌ام، عامداً از به کار بستن تعبیر «فره» برای کاریزما پرهیز کرده‌ام تا حوزه‌های معنایی دیگری که در ذیل کاریزما در ادبيات سیاسی و به خصوص ذیل تعابیر وبری طرح می‌شوند از حوزه‌ی بحث خارج نشود.

کاریزما و رهبری کاريزماتیک يکی از مفاهیمی بوده است که در بسیاری موارد بد فهمیده شده و کارکردهای مهم و اساسی آن به خوبی درک نشده است. رهبری کاريزماتيک برای بسياری شانه‌به‌شانه‌ی نوعی رهبری می‌ساید که به سادگی از دل آن ممکن است تماميت‌خواهی يا استبداد و میل به اطاعت‌جویی بی‌چون‌وچرا و بی‌قید و شرط زايیده شود. اين نگرانی درخور توجهی است ولی هميشه وضع رهبری کاريزماتيک اين نيست. رهبری کاريزماتيک کلید مهمی است برای گشودن قفل‌هايی که به شيوه‌ی ديگری باز نمی‌شوند. رهبری کاریزماتيک اساساً رهبری دوره‌ی گذار است نه رهبری دوره‌ی استقرار و ثبات. گذشته از این، رهبران کاریزماتيک همه‌ی کارکردش فقط به نوع رهبری خودشان و به شخصيت خودشان تکيه نداشته است. این نوع رهبری در يک تعامل چندسويه ميان رهبر،‌ پیروان و محيط شکل می‌گيرد. فهم درست کاریزما در گرو فهم این پيچيدگی‌ها و ظرایف است.

مثال‌های مشخصی از رهبری کاریزماتيک در دوره‌ی معاصر داريم. آيت‌الله خمینی نمونه‌ی مهمی از رهبری کاریزماتیک بود. سید محمد خاتمی برای بسیاری از علاقه‌مندان‌اش کاریزما داشت – و هنوز هم دارد. ميرحسین موسوی هم این کاریزما را کسب کرده و ساخته است. در این‌جا باید چند نکته را متذکر شد: ۱) کاریزما و رهبری کاریزماتيک کارکردهای مختلفی دارد و پيامدهای هر یک می‌توان نتايج متفاوت و بعضاً متضادی داشته باشد؛‌ لذا نمی‌توان همه‌ی صورت‌های رهبری کاریزماتیک را يک جور فهمید؛ ۲) کاریزما امری ثابت نيست و دستخوش دگردیسی می‌شود. کاریزما هم می‌تواند به مرور زمان پديد بیايد و کسی که تا امروز به طور مشخص کاریزمايی نداشته است ناگهان ويژگی خاصی را بروز دهد يا خصوصيتی در او تجلی پيدا کند که این وجه کاریزماتیک را برجسته کند؛ ۳) کاريزما در رهبری می‌تواند بعضی درها را باز کند اما نه همه‌ی آن‌ها را. در نتيجه حتی رهبران کاریزماتيک هم وقتی به استقرار و ثبات بينديشند، نيازی به چیزی بيش از کاریزما دارند. رهبرانی که تمام وزن عملی و فکری‌شان را روی حفظ کاریزما یا بهره‌بردن از کاریزما بگذارند،‌ رهبرانی ناکارآمد می‌شوند؛ ۴) کاریزما البته صورت منفی هم می‌تواند داشته باشد و به همين دلیل است که باید با آن با احتياط برخورد کرد ولی برخورد احتياط‌آميز نباید منجر به برخوردی مطلق‌نگرانه شود که فوايد و برکات آن را قربانی هراس از پيامدهای ممکن کنيم. کاریزمای اهریمنی امری است سنجيدنی که بحث‌های اخلاقی را می‌شود در ذیل آن گنجاند.

گذشته از نکات مختصر فوق، فکر می‌کنم بخش بعدی ترجمه، فتح بابِ خوبی برای تعمق در اين بحث ظریف و تعيين‌کننده در گفتمان‌های رهبری است. چيزی که نباید فراموش کرد اين است که کاریزما تنها یک وجه از رهبری است و تمامی آن نيست. باید به پيچيدگی‌ها و ظرایف کاریزما توجه داشت. علل و عوامل مختلف مؤثر در آن را به خوبی از هم تمیز داد و حق هر یک را به درستی ادا کرد. نادیده گرفتن اين پيچيدگی‌ها و ظرافت‌ها عمدتاً به داوری‌های سطحی یا شتاب‌زده منجر می‌شود. متن زیر یک بار به خامه‌ی دوستی ویرايش شده است. هر لغزشی هم‌چنان متوجه من است و هر روشنگری مفهومی بهتری به الطاف دوستان دلنوازم بر می‌گردد. هم‌چنين يار مشفق ديگری هم گوشزد کرد که بايد توجه داشت که وبر مفهوم کاريزما را برای توضیح دادن اتوریته‌ی سن پل به کار برده بود. اين البته نکته‌ی تاريخی ماجراست ولی بستر مناسبی برای فهم ماجرا به دست می‌دهد (و البته توضیح می‌دهد که چرا من هنوز خود کلمه‌ی کاریزما را به کار می‌برم نه معادل‌های رایج فارسی آن‌ را). متن ادامه را ببينيد و اگر نکته‌ای اصلاحی به خاطرتان می‌رسد متذکر شويد. سلسله يادداشت‌های مربوط به رهبری را می‌توان يک‌جا در این بخش ديد.



کاریزما
آنتونیو مارتورانو و پُل آرْسِنات

دانشمندان علوم اجتماعی سال‌ها درباره‌ی مفهوم کاریزما بحث و بررسی کرده‌اند و در پی دلايل اقبال و جذب مردم به رهبران کاريزماتیک بوده‌اند. سنتاً، مفهوم کاريزما از «موهبت» می‌آيد که از حيث معنايی به کلمه‌ی يونانی ديگری، يعنی «کاريس» مرتبط است به معنای «موهبت لطف»: يعنی موهبت روح القدس به همه‌ی مؤمنان. اما بيش از یک تصور از کاریزما وجود دارد. در نوشته‌های حواريون، «کاریزماها»ی متعددی را می‌بينيم از جمله توانايی پيشگویی کردن، قدرت اعجاز ، توانايی تشخیص و شناسايی ارواح، و ظرفيت‌هایی خاص برای رهبری یک جامعه. به گفته‌ی پولس قدیس (کورينتيان، ۱۲:۷ به بعد)، کاريزما برای خدمت به کل جامعه به يک فرد داده می‌شود (در نتيجه، اين مفهوم در صورت‌بندی اصلی‌اش مضمون اخلاقی پررنگی دارد) و زمانی به اوج خود می‌رسد که يک شخص کاریزماتيک با تمایل و رغبت درونی و با ملاطفت خدمت می‌کند.

ماکس وبر، جامعه‌شناس مشهور، مفهوم دینی کاریزما را به شيوه‌ی زير بازنگری می‌کند که در آن نه تنها مفهوم دينی کاريزما گنجانده می‌شوند بلکه نوعی اتوريته‌ی مشروع نيز که در بسترهای متعددی قابل اجرا هستند، از جمله در نهادهای سياسی، اداری و اقتصادی، در ظل آن می‌آيد. وبر می‌گويد:
«اصطلاح «کاریزما» به ويژگی خاصی از شخصیت یک فرد اطلاق می‌شود که بنا به آن او را فردی فوق‌العاده تلقی می‌کنند يا او را واجد قدرت‌ها يا صفاتی ماوراء طبيعی، ابرانسانی يا دست‌کم مشخصاً استثنایی می‌بينند. اين ویژگی‌‌ها چنان هستند که در دسترس اشخاص عادی نیستند، اما برای آن‌ها منشأيی الاهی قایل‌اند يا آن‌ها را الگو و سرمشق دیگران می‌دانند و بر مبنای آن‌ها افراد مورد نظر «رهبر» تلقی می‌شوند.»  (وبر ۱۹۶۸: ۲۴۱)

تالکوت پارسونز کوشش کرد این تفاوت‌ها در فهم کاریزما را با بيان اين‌که دو تصور و مفهوم از کاريزما وجود دارد، روشن کند. نخستین تصور، تمرکزی مردم‌شناختی دارد و در جهانی معنا دارد که در آن دين و جادو نقشی بنيادين در سپهر اجتماعی ایفا می‌کنند. مفهوم دوم کاريزما در جهانی افسون‌زدایی‌شده صادق است؛ جهانی که در آن امر فوق‌عادی فلسفه‌ی وجودی خود را از دست می‌دهد. (یکی از مفاهیم بنيادین وبری اين است که مدرنيته، مشخصه‌اش جهان افسون‌زدایی شده است).

ویرایش‌های انتقادی جدیدتری که از متن آلمانی کتاب وبر منتشر شد (ويکلمن ۱۹۵۶) وقتی ترجمه شود بیش‌تر به این شکل در می‌آید:
«کاريزما یک ويژگی شخصی فوق‌عادی است که باعث می‌شود ديگران به این باور برسند که شخص واجد آن ویژگی قدرت‌ها يا توانايی‌های فوق‌طبیعی، ابرانسانی يا دست‌کم فوق‌العاده نادر دارد؛ يا اين‌که او فرستاده‌ی خداست؛ يا اين‌که او سزاوار پیروی است؛ يا در نتيجه‌ی اين باورها، او به عنوان «رهبر» پذیرفته می‌شود.» (بولن ۱۹۸۷)

به عبارت ديگر، وبر کوشش کرد تصوری بين‌الاذهانی و جامعه‌شناختی از رهبری کاریزماتيک را توصیف کند. (در تأيید این تفسير، بنگريد به داو ۱۹۷۸؛ تاکر ۱۹۶۸؛ توکاری ۱۹۹۱).

مفهوم کاريزما را دانشوران حوزه‌ی جامعه‌شناسی، سیاست و مديریت سازمانی پيوسته تغيیر و تطبیق داده‌اند (شيلز ۱۹۶۵)؛ حتی با ورود به دوره‌ی پسامدرن باز هم فاقد فهمی منسجم از نسبت کاریزما با سازمان‌ها هستیم (برايمن ۱۹۹۲). اين عدم فهم  حقیقتاً باعث شده  کاریزما معماگونه باقی بماند. چنان‌که نوزیک می‌گويد: «کاريزما ماهيتاً راه به تحلیل نمی‌دهد؛ در واقع کاریزما تحليل را واپس می‌زند» (۱۹۹۰:۷۶). هاله‌ای که گرد کاریزما وجود دارد این نگرانی جدی را نیز به وجود آورده است که وقتی اين ويژگی شخصی از اختیار خارج می‌شود و اهريمنی می‌شود چه اتفاقی می‌افتد (کيلی ۱۹۹۵). سالومان (۲۰۰۴)پس از بررسی مسایل اخلاقی و معنوی کاریزما، نتيجه می‌گيرد که شايد نبايد مجال بروز و ظهور به کاريزما داد چون می‌تواند بسیار خطرناک باشد.

برای فهمی بهتر از کاريزما ، پژوهشگران شروع به بازنگری در اثر کلاسيک ماکس وبر کردند. اين تکيه‌ی تازه بر کار وبر باعث زیر سؤال بردن نقش پیروان و سازمان در ایجاد کاريزما شد. سه پرسش مهم در اين زمینه عبارت‌اند از: آيا کاریزمای روزمره‌ای وجود دارد؟ آيا کاریزما می‌تواند عقلانی باشد؟ آيا کاریزما در یک سازمان رسمی می‌تواند کارکردی مفيد و مؤثر داشته باشد؟ کانگر (۱۹۸۸) با توسعه دادن به تقسیمات وبری مشروعیت و اقتدار به یافتن پاسخی برای اين پرسش‌ها کمک کرد:

• اتوریته‌ی عقلانی در برابر اتوریته‌ی قهرمانانه – هم نوع کاریزماتیک و هم نوع عقلانی اتوریته در برابر خودکامگی سنت سر به شورش بر می‌دارند. انقلاب کاریزماتیک متکی به عقیده و وحی است. اتوريته‌ی کاریزماتيک در پی سرنگون کردن نظم موجود اجتماعی است که يا راکد شده است و يا دستخوش بحران است. هدف آن برانگيختن و متوسل شدن به عواطف و ذهن پیروان است.
• باثبات در برابر گذرا – اتوريته‌ی کاریزماتیک گذرا و موقتی است؛ غرض از اتوریته‌ی کاریزماتیک عبور از يک نوع باثبات اتوریته به نوعی دیگر است.
• اتوریته‌ی رسمی در برابر اتوریته‌ی غيررسمی – هر چه دو گونه‌ی سنتی و عقلانی اتوریته حول سازمان‌های دایمی و ثابت کار می‌کنند، اتوریته‌ی کاریزماتيک از طریق سازمان‌های غيررسمی کار می‌کند. اتوريته‌ی کاريزماتيک مانع و بار تعارفات رسمی و تمهيدات سازمان‌دهی‌شده را ندارد.
کانگر اين را هم می‌افزايد که دغدغه‌ی نهایی وبر فهم آفرينش و دگرگونی نظامات نهادينه بود. اين جامعه‌شناس آلمانی، زير این پوشش می‌خواست نيروهای خلاقيت فردی را که کاملاً ناقض دو نظام ديگر بودند توضيح دهد. برای این‌ کار، طبیعی بود که وبر بسيار به نقش پیرو در اتوریته‌ی کاریزماتيک علاقه‌مند شود.

هاوس (۱۹۷۷) سهم مهمی در مطالعه‌ی کاريزما در سازمان‌های رسمی داشت. او با مقرر کردن فرضيه‌هايی سنجيدنی درباره‌ی رفتار رهبران کاريزماتیک، اثر پیروان و عوامل وضعیتی، نخستين کسی بود که این روابط را به صورت تجربی بررسی کرد (برایمن ۱۹۹۲). این اثر محوری، الگویی مفصل و مبسوط را مبتنی بر کنش‌های ويژگی‌های رهبران (يعنی اعتماد به نفس و نياز به نفوذ) و توانايی برقرار کردن تصوراتی مطلوب از پیروان ارایه می‌کند.

تأثیر کار هاوس بسیار عظيم بود. مطالعه‌ی او مبنايی را برای نگاه تازه‌ی نظریه‌پردازان رهبری فراهم کرد که ببينند کاریزما چگونه در سازمان‌ها کارکرد دارد. اين مطالعه به نوبه‌ی خود زمينه‌ساز پژوهش‌های ديگری شد که رهبران کاریزماتیک در سازمان‌ها را شناسایی می‌کرد و رفتار و تأثیر آن‌ها را مشخص می‌کرد (شمير ۱۹۹۱). علاوه بر این، اين پژوهش نقشی مهم داشت در نشان دادن تأثیر عميق پيروان بر این رابطه.

اثر پیترز و واترمن (۱۹۸۲) درباره‌ی نقش کاریزما در سازمان‌های ممتاز نیز در نشان دادن این‌که رهبران کاریزماتيک چگونه می‌توانند در يک سازمان کارکرد داشته باشند، مؤثر بود. نويسندگان، این نوع رهبران را که ضد بورکرات ناميده می‌شدند، به مثابه‌ی قهرمانان ابداع و ايجاد تغيیر می‌ديدند. مفهموم رهبران کاريزماتیک به مثابه‌ی عاملان تغيير باعث علاقه‌ی فراوان به روند کاريزماتيک شده است به ويژه به خاطر اقليم سازمانی بورکراتيک و غيرمنعطف ايالات متحده (کانگر ۱۹۹۳).

اثر هاوس (۱۹۹۷)، پيترز و واترمن (۱۹۸۲) و پدیدار شدن رهبری دگرگون‌کننده باعث کاهش ابهام و اغتشاشی شد که کاریزما را احاطه کرده بود. فهم اين‌که کاریزما نمی‌تواند در خلاء عمل کند بلکه باید به مثابه‌ی یک رابطه‌ی اجتماعی باشد، بيشتر پذیرفته شده است. چنان‌که برايمن توضیح می‌دهد:
«کاريزما به سه شکل رابطه‌ای است اجتماعی؛ اهميت پيروان در تصديق و تأيید کاریزما، رهبر و پيرو هدف عظیم‌تری جز آن‌چه که به طور متعارف وجود دارد، می‌بینند و رابطه‌ی کاریزماتيک آنتی‌تز اين مفهوم است که کاریزما صرفاً امری است انتسابی.» (برايمن ۱۹۹۲: ۶۹)

ديناميک‌های روابط کاریزماتيک رهبر-پيرو هنوز هم توجه‌ها را جلب می‌کند. برنز (۱۹۷۸) و باس (۱۹۸۸) به سرعت از نیاز به کاریزما در هر رهبری برای ايجاد دگرگونی و احيای سازمان‌ها حمایت کردند. آن‌ها مفاهیم رهبری تراکنشی و دگرگون‌کننده را معرفی کردند. این رهيافت رهبری تازه که برايمن (۱۹۹۲) وضع کرده بود، يعنی رهبران دگرگون‌کننده از طریق پیروان به يک يا چند شيوه به نتايج دلخواه می‌رسند. مثلاً، رهبران دگرگون‌کننده از طریق کاريزما الهام‌بخش پیروان خود هستند، نیازهای عاطفی و احساسی آن‌ها را از طريق ملاحظه و بررسی شخصی تأمين می‌کنند و عقلاً آن‌ها را با برانگیزاندن آگاهی‌شان از مشکلات تحريک می‌کنند (پيرس و نیواستورم ۱۹۹۴).

مهم‌ترین اثرِ باس و بعداً آوُليو، پژوهش قاعده‌مندشان درباره‌ی رهبری با استفاده از يک ابزار موثق و معتبر بود. پرسش‌نامه‌ی چندعاملی رهبری (MLQ) مبتنی بر کار اوليه‌ی باس بود با هدف «رسيدن به وسيع‌ترین گسترده‌ی رفتارهای رهبری در عین تمایز نهادن ميان رهبران ناکارآمد و رهبران کارآمد» (باس ۱۹۸۵:۱۳۵). اين ابزار شامل ۱۰ عامل بود تحت چهار طبقه‌بندی؛ رهبری دگرگون‌کننده که کاریزما یکی از مؤلفه‌های مهم آن بود. از همه مهم‌تر، معلوم شده است که اين ابزار ملاک سنجش موثقی برای کاریزما نیز هست (آوُلیو و ديگران، ۱۹۹۱). کار نویسندگان مدرن منجر به پژوهشی عمیق و مفصل درباره‌ی کاریزما شد. گراهام (۱۹۸۸) معتقد بود که پژوهشی هم که رهبران کاریزماتيک و هم پیروان‌اش را به سنجش می‌کشد بهترین شيوه برای از میان برداشتن تصور کاريزما به مثابه‌ی امری معماگونه يا جادویی است و هم‌رأی با هاول (۱۹۸۸) و کلاين و هاس (۱۹۹۵) معتقد بود که پيروان رهبران کاریزماتيک عمدتاً مغفول واقع شده‌اند. کلاین و هاوس اعتقاد داشتند که کاریزما در رابطه‌ی ميان رهبر و پیرو وجود دارد و نه تنها در خودِ رهبر و تفاوت‌هایی در رابطه‌ها در سطح کاریزما و هم‌ریختی پیروان پیدا کردند. علاوه بر اين، بسیاری از پژوهش‌گران حوزه‌‌ی رهبری این نظریه را پرداخته‌اند که منظر ساختِ اجتماعی برای فهم بهتر رابطه‌ی رهبران کاریزماتيک، پیروان و محيط ضروری است. چنان‌که برایمن (۱۹۹۳) بيان کرده است، منظر ساخت اجتماعی فرصتی را برای روشن کردن فهم چگونگی کارکرد رهبری کاریزماتیک در سازمان‌ها فراهم می‌کند. مايندل (۱۹۹۵) می‌گويد که کاریزما را نمی‌توان مبتنی بر يک تعریف مشخص به صورت مقوله‌ای از پيش تعيین‌شده ديد بلکه باید آن را به منزله‌ی يک رابطه‌ی اجتماعی ديد که کارکرد مشترک رهبر، پيرو و محيط است. بنابراين، دراث و پالوس (۱۹۹۴) کاريزما را به مثابه ی بخشی از يک روند فوق‌العاده باردار عاطفی و اجتماعی تعریف می‌کنند که از طریق آن این رهبر تجسم و عينيت آن چیزی است که اعضای درون جامعه در ذهن و در دل دارند و در ازای آن، اين مردم به اين رهبر با ویژگی‌های خاصی که دارد مشروعيت می‌بخشند.
  1. فرید says:

    سلام
    چه طوری میشه عضو حلقه ملکوت شد؟ خواهسا راهنمایی کنید.
    ——————————-
    حلقه‌ی ملکوت عضو تازه نمی‌پذیرد.
    د. م.

  2. علی says:

    با سلام
    مدتها بود که به دنبال چنین مجموعه ای میگشتم. کارت و وسعت دانشت بی همتا است یا حداقل در تناسب با روحیات و علایق من تک. همیشه برپا و پویا ببینمت.  
    ————————–
    مرحمت دارید. قطعاً بی همتا نيست و به هيچ وجه سزاوار چنين ستايش هم نيست.
    د. م.

|