۱

از قدرتِ دست‌های تهی تا صلابت سخنِ ميرحسين

PrintFriendly and PDF
در همین چند ساعتی که از صدور بيانیه‌های ۱۸ ميرحسين گذشته است، پرسش‌های زيادی طرح شده که خاصيت اين بيانیه‌های چی‌ست؟ این بيانيه‌ها به باور من هم خاصيت دارد و هم تأثیر. اما پیش از این‌که از اهميت‌شان بنويسم خوب است دقیقاً ببينیم که کجا ايستاده‌ایم. منطق ورودِ من به این بحث، منطق تحلیل موقعیت است. اتفاقاتی که در ايران می‌افتد در خلاء رخ نمی‌دهد و فضایی آرمانی برای تحقق خواسته‌ها فراهم نیست. نباید از ياد برد که جنبش سبز هیچ ندارد جز دست‌هایی تهی. ما نه دسترسی به رسانه‌هايی داريم که نام‌شان ملی است اما در خدمت منافع و تبلیغات دولتِ کودتا هستند ونه حزبی سياسی داريم که مدافع حقوق ملت باشد. همه‌ی رسانه‌ها و منافذ بيانِ آزاد، مسدودند. فعالان سبز و اصلاح‌طلبان يا در زندان‌اند يا دست‌هاشان بسته است. از یک سو بهره‌مندی تمام عيار دولت کودتا از همه‌ی امکانات عمومی و ثروت‌های خصوصی را داريم و از سوی ديگر محروميت مطلق معترضان و فعالان سبز را. در این فضا، چه عملی شدنی است و چه عملی مفید است؟ هر عملی يک نتيجه‌ی ناگزير دارد: سیل خشونت و مقابله‌ی قهری قدرت. در این فضا، روش خردمندان و شيوه‌ی حکیمان غوغا کردن يا شعار دادن‌های ميان‌تهی و نشدنی نيست. تدبیر و بينش سياسی حکم می‌کند که گام‌های مؤثرتر و شدنی‌تر برداشته شود.

اما گامِ مؤثر چی‌ست؟ پاسخ به اين پرسش هم مقدمه‌ای لازم دارد. رکنِ استمرارِ بيداد دستگاهِ‌ کودتا، انحصار منابع خبری و در اختیار گرفتن شاهراه‌های رسانه‌ای، جعل اخبار، تحریف واقعيت‌ها، دست‌کاری در اطلاع‌رسانی و ارايه‌ی تحليل‌های دروغ‌بنياد است. در برابر اين هجوم بی‌امان تبليغات و دروغ‌سازی‌ها، روشنگری و تبيین دقیق نظری، بر هر کار ديگری اولویت دارد. در اين شرایط، چه گزینه‌های پيش روی جنبش سبز و رهبران آن است؟ اگر چنان که میرحسين به درستی بر منافع ملی و قانون اساسی پافشاری می‌‌کند، بخواهيم دايره‌ی کلانی برای عمل جنبش سبز تعریف کنیم، گزينه‌های عملی ما بسيار محدودند.

هوش‌مندی موسوی در بسيج کردن همان امکانات محدود است. جايی که دستگاه عریض و طویل کودتا با مصادره‌ی امکانات عمومی از به کرسی نشاندن دروغ‌اش عاجز می‌شود، میرحسين با تکيه بر همين خرده‌رسانه‌ها و تبدیل کردن هر شهروند به يک جنبش، کاری می‌کند که در توان مدعيان نيست. زخم‌های ملت ما مرهمی ندارند جز در ميانِ خودِ ملت. دوای اين دردها را از بيگانه نمی‌توان جُست. هر چه هست، ميانِ خويشتنِ ماست. منافع ملی هم اقتضا نمی‌کند که به سوی استمداد از بیگانگان برويم.

گاهی این تصور پيش می‌آيد که سخن گفتن و بيانيه صادر کردن کار اندکی است. اگر سخن گفتن، تنها در حد شعار دادن باشد و خيال‌پردازی، البته که کاری است عبث. اپوزيسيون خارج از کشور سی سال است مشغول اين-مباد-آن-باد گفتن است. اما سخن داريم تا سخن. سخنی که گرهی بگشايد و پرتو نوری بر زاويه‌ای تاریک بیفکند و سخنی که گرمی‌بخش و روشنگر باشد کجا و سخنی که در آن طعن باشد و بی‌عملی و کنایه و سردی کجا؟

بيانيه‌ی آخر موسوی سرشار از تحلیل‌های سیاسی بديع و بصيرت‌های ناب نظری است. لا به لای همين سخنان صلب و استوار راه‌کار عملی هم می‌توان يافت. اين بيانيه‌ها – به گفته‌ی خود موسوی – نه فصل‌الخطاب هستند و نه داعيه‌دار کمال و مطلق‌بودن. در نگاه موسوی، مطلق‌انديشی هم‌عنان شرک است. پس به جای بهانه گرفتن، خوب است تأمل بيشتری بکنيم تا ببينيم چه گام‌های بلندی برداشته‌ايم.

در مهم‌ترين تحول سياسی نیم‌قرن اخير در ايران که منجر به انقلاب اسلامی شد، به باور من، بيش از آن‌که سخن گفته شود عمل شده بود. بسیاری از سخنان و نظریه‌ها خام و ناپخته باقی مانده بودند و نتيجه‌ی اين فقدان تأمل نظامی شد که امروز می‌بينيم. جنبش سبز نه در پی انقلاب است و نه به دنبال براندازی. اين جنبش نويددهنده‌ی فهمی تازه از سياست، روابط بین‌الملل، آداب کشورداری و زمام‌داری خوب است که پيش‌تر در مخيله‌ی رهبرانِ سياسی ما نمی‌گنجید مگر در حد چند شعار کلی. نظريه‌هايی که در اروپا چند قرن طول کشید تا صيقل بخورند و سپس وارد عمل سياسی کشورهای غربی شوند، در کشور ما در همين يک‌ساله گذشته تراش خورده‌اند و آرام‌آرام الگويی درخشان را در سياست‌ورزی نشان می‌دهند. اين دستاورد کمی نيست. کمترین خاصيت اين بیانيه‌ها، روشن‌تر کردن مرزهای بحث نظری است و مهم‌ترین خاصیت‌اش نشان دادن مسیر و جهت عملِ سياسی است. کافی است رساله‌های مهم سياسی صد ساله‌ی اخير اروپا را باز کنیم و رؤوس آن‌ها را بررسی کنيم. گويی چکیده‌ی این‌ها را در بيانیه‌ی میرحسین می‌بینیم. مشخصاً اگر تاریخ شکل‌گیری ایده‌ی حقوق بشر را مطالعه کنيم (ر. ک. به کتاب «اختراع حقوق بشر» لین هانت)، درخششِ این بند بيانيه‌ی میرحسین را می‌توان بهتر فهميد:

«نخستین ارزش اجتماعی مدنظر جنبش سبز دفاع از کرامت انسانی وحقوق بنیادین بشر فارغ از ایدئولوژی، مذهب، جنسیت، قومیت و موقعیت اجتماعی است. استقرار و تضمین موازین حقوق بشر به عنوان یکی از مهمترین دستاوردهای بشری و حاصل خرد جمعی همه انسانها مورد تایید و تاکید جنبش سبز است. این حقوق خدادادی است و هیج فرمانروا، دولت، مجلس یا قدرتی نمی تواند آنها را لغو یا به صورت ناموجه و خودسرانه محدود کند. تحقق این امر مستلزم احترام به اصولی چون برابری، مدارا، گفتگو، حل مسالمت آمیز مناقشات و صلح طلبی است که خود در پرتو ایجاد زمینه های لازم برای فعالیت آزاد رسانه های مستقل، جلوگیری از سانسور، دسترسی آزاد به اطلاعات، گسترش و تعمیق جامعه مدنی، احترام به حریم خصوصی افراد، فعالیت آزادانه شبکه های اجتماعی غیر دولتی و اصلاح قواعد و مقررات در جهت حذف هرگونه تبعیض میان شهروندان امکان پذیر است.»

سه مثال مشخص می‌زنم از این‌که همین سخن گفتن، موضع‌ گرفتن و بیانیه‌های ميرحسین چه تأثیر مهمی در شکل‌گیری حرکت‌های سیاسی ماه‌های اخير داشته است:

۱. در ماجرای اعدام‌ها، پس از آن همه فشاری که از داخل و خارج به میرحسين آمد، او موضعی گرفت (و مواضع او همه از جنس «سخن»اند نه عمل؛ اما سخن‌هایی هستند به مثابه‌ی عمل) که نه در آن راه افراط رفت و نه تفريط؛‌ نه از موازين قانونی عدول کرد و نه گروگان موضع‌گيری‌های افراطی و راديکال گروه‌های سياسی اپوزیسيون شد. یک خطای نظری و موضع‌گیری اشتباه ميرحسين می‌توانست به بهای سنگينی برای جنبش سبز و شخص او تمام شود. با وجود آن همه رعايت و اعتدال، رسانه‌های دروغ‌پرداز تا جایی رفتند که باز هم او را در صف دفاع از تروریسم قرار دادند حال آن‌که در کلام او دفاع از مر قانون آمده بود و رعایت آداب شکلی و ماهوی دادرسی.

۲. موضعی که میرحسین در قبال آيت‌الله خمینی دارد نمونه‌ی دیگری از همين سخنان سنجیده و حکيمانه‌ی اوست. مجموع مواضع او درباره‌ی آیت‌الله خمینی باز هم حکایت از همان موضع اعتدال دارد که نه اهل بت‌سازی و تقدیس بیهوده است و نه دست از صداقت خود بر می‌دارد و نه علاقه‌ی خود را به او پنهان می‌کند. یکايک اين‌ها، الگوهایی است عملی که در جاهای دیگر می‌توانند سرمشق قرار بگیرند.

۳. در ماجرای لغو راهپيمايی ۲۲ خرداد، میرحسین به فراست دریافته بود که دستگاهِ کودتا برای پنهان کردن بی‌کفایتی‌اش در سیاست داخلی و ماجراجویی‌های پرهزینه‌اش در سياست خارجی نياز به بحران‌سازی و حادثه‌آفرینی دارد (يک نمونه‌ی اخیر پنهان‌کاری‌های دولتی را این‌جا ببينید). لغو راهپيمایی۲۲ خرداد دستِ دستگاهِ خشونت را برای سرکوب مردم تهی کرد. نتیجه آن شد که از حادثه‌ی فجیع و شرم‌آور ۱۴ خرداد به سوی حمله‌ی سبوعانه به بیت صانعی پیش رفتند.

از اين دست بسيار می‌توان برشمرد و فراوان می‌توان اشاره و تصریح از بیانیه‌های او بیرون کشید که نشان دهد الگوی عمل سیاسی او در ميان این همه محروميت چی‌ست. در صحنه‌ی نابرابری که یک‌طرف همه چیز و همه اسبابی برای قدرت‌نمایی دارد و طرف ديگر از همه چیز برای طرح خواسته‌های‌اش محروم است، این بيانیه‌های خردمندانه و سنجيده به مثابه‌ی بارقه‌ی اميدی در میان ظلمتی تلخ و آبِ زلالی در کویرِ انديشه‌ای است که حاصل سرکوب و خفقان یک سال گذشته است. حجمِ تولید فکری و جوانه‌زدن اندیشه‌های نو و نقش‌های تازه در سیاست‌ورزی را ندیدن، بی‌سلیقه‌گی و بهانه‌جویی است.

دشوار نیست از ميرحسین بپرسیم پس چه می‌کند؟ اگر بعضی از سبزها مدعی هستند که رهبری جنبش سبز در دست همه است، پس مسؤولیت ما هم کم از مسؤولیت ميرحسین نیست. ما چه می‌کنيم؟ ما چه قدمی بر می‌داریم؟ سهم ما در گسترش آگاهی و رخنه کردن در سد خبرسازی و دروغ‌پروری دستگاهِ کودتا چی‌ست؟ ما صدای آزادی و عدالت را چگونه به گوش آحاد ملتی می‌رسانیم که در محاصره‌ی تبلیغات انحصاری دولت کودتا قرار گرفته‌اند؟ «او چه می‌کند؟» پرسشی است که همواره باید در کنار «او چه می‌تواند بکند؟» پاسخ داده شود. ميرحسين هم در عمل و هم در سخن نشان داده است که هم در برابر نقد گشاده‌روست و هم تأثیرپذیری خود را در برابر سخن خردمندانه و سنجيده در گفتارهای بعدی‌اش نشان می‌دهد.

فکر می‌کنم اکنون وقت آن است که همه‌ی کسانی که در خود بضاعتی برای نقد و تحلیل می‌بينند آستين بالا بزنند و بیشتر بنویسند و دستِ کم در سخن پاکیزه و خردمندانه گفتن، دست به عمل ببرند و گرنه سخنانِ سرد و مأیوس‌کننده را اين روزها دولت کودتا به بهترین وجهی اداره می‌کند. اين کشور، اين سرزمین و اين آب و خاک از آنِ ماست. کاری نکنيم که سودِ آن را نهايتاً حریفان و دشمنانِ ما ببرند. بسيار سخن گفتن و سنجيده و پخته سخن گفتن و افزودن بر سخنان دقیق و انباشتن تجربه‌های عميق بسی بهتر است از بسیار عمل کردن اما عمل کردنی بی‌سرانجام و هرز رفتن در میان خشونت و خون‌ریزی. فراموش نکنیم که این راه یک‌ساله را ما با دست‌هایی تهی آمده‌ایم و اين بینش و آگاهی دستاورد سخت‌گيری در سخن و سنجيده‌گی در عمل بوده است. سخن سنجیده مقدم است بر عمل سالم و معتدل.
  1. امير رضايي says:

    جناب آقاي ميم
    بسيار بي انصاف هستيد كه آقاي خاتمي را از رهبري اين جنبش از رده هاي اول كنار گذاشته ايد
    ايشان همين حمايت را اگر از موسوي نميكردند كه شما در حال بت سازي از ايشان در اينجا هستيد همين مقدار راي را هم نمي آوردند
    شماگفتيد كه رسانه نداريد لطفا به ماهواره ها سري بزنيد و ببينيد كجا از شما حمايت نميشود البته شايد ماهواره و راديو و اينترنت هم از نظر شما رسانه نباشند
    گفته بوديد سياسيون در بند داريد كه نمي توانند سخني بگويند پس ممكن است بفرماييد آقايان ابطحي و عطريان فرد و …. كه الان هم دذ بند نيستند اما سر سخنان خود ايستاده اند چه كساني هستند ؟
    هوش‌مندی موسوی در بسيج کردن همان امکانات محدود نيست بلكه ايشان كاملا فاقد درايت در اين زمينه هستند وگرنه اوضاع جنبش سبز خيلي بهتر از اين روزها بود.
    ——————————
    شما انصافاً خیلی رو داريد!

|