۳

سلامت همه آفاق…

Print Friendly, PDF & Email

۱. بديهی‌ترين چیزی که به ذهن هر انسان منصف و سالمی می‌رسد اين است که «آن‌که او امروز در بند شماست | در غم فردای فرزند شماست» و این «شما» آن زندان‌بان و آن آمر حبس و حصر است. پس تمامی مسؤوليت هر حادثه‌ای که بر آن زندانی عزيز، آن یوسف قبادريده‌ی غيرت برادران، يکسره بر دوش هم‌اوست. اما آن‌چه که این روزها خبرش می‌رسد نبايد خلاصه شود در مرثيه‌سرايی يا نوحه‌خوانی‌های عاطفی و شعرهای سوزناک سرودن. کار ما، کار آزادی و آزادی‌خواهان و عدالت‌جويان، از نق و ناله پيش نمی‌رود.

۲.  اما ميرحسين موسوی بيمار است؟ لابد تن‌اش به عارضه‌ی جسمانی مبتلاست. کم يا افزون، بی‌گمان رنجی عارض تنِ‌ او می‌شود. نکته اما ظریف‌تر از این حرف‌هاست. آن‌ها که از میان دوست‌داران او ناله به عرش می‌رسانند، نبايد از ياد ببرند که در اين سرزمين آن‌که از همه‌ی ما سالم‌ترست بی‌گمان همان ميرحسين موسوی است به يک دلیل بسیار روشن: او تن به ظلم نسپرده است. او سر تسليم در برابر بیداد فرو نياورده است (نشانه ی روشن‌اش نامه‌ی آيت‌الله حائری و حمله به زندانيان اوين است). يعنی در انديشه و روان ميرحسين موسوی عدالت و آزادی هم‌چنان یکپارچه و درست و سالم باقی مانده است. ما بی‌گمان بيشتر آسيب‌ديده‌ی اين آفت‌ايم تا او. دغدغه‌ی سلامت جسم موسوی نبايد ما را از اين نکته‌ی مهم غافل کند که ايران هم‌چنان زندانی است بزرگ برای يکايک ما. ایران هم‌چنان آفت‌زده است و مردمان‌اش رنجور ستم و بيداد. هر اندازه هم که روزنه‌هايی از اميد و تدبير گشوده شده باشد، بايد به ياد داشت که در حصر بودن موسوی و رهنورد و کروبی نمادی است از آن زندان بزرگ‌تر.

۳. اين اخبار پيش از اين هم بوده است و تا روزی که اين بند گسسته شود و حبس شکسته، باز هم از اين اخبار خواهند بود. چيزی که ما نبايد از ياد ببريم اين است که سخن همگی ما همان است که بود: برای بازگشت عزت و آزادی کافی است ديگر به مردم بزرگی نفروشند و دروغ نگويند. کافی است کمی خويشتن خویش را – آن زندان‌بان و زندان‌بانان فرودست و زبردست – در آينه ببينند. درد موسوی و ما،‌ درد آن‌ها نيز هست اگر نيک بنگرند. پس سلامت موسوی، تنها سلامت موسوی نيست. سلامت ما نيز هست. سلامتِ دشمنان و بدانديشان او نیز هست. درد موسوی،‌ درد انسان است نه درد منصب و مسند.

۴. اول و آخر کلام آن‌که این سياست فربهی را که موسوی مسيرش را در ایران تغيير داد نبايد با شاعرانگی خالی از حکمت و فرزانگی يا مرثيه‌سرایی و ناله و اندوه، به سياستی روزمره و مبتذل تبديل کرد. لازمه‌ی این کار خودشناسی است: چو موج مستِ‌ خودی باش و سر به توفان کش | تو را که گفت که بنشين و پا به دامان کش. در خانه اگر کس است يک حرف بس است.

  1. samad says:

    نه شرقی نه غربی جمهوری ایرانی

  2. اسامه حسنی پور says:

    بسیار زیبا و خواندنی بود، به امید آزادیِ همه ی محصورین

  3. لطیف says:

    سلام.
    آقای داریوش محمد پور…
    من به تجربه آموخته ام که از طرفداران جناح غالب و مغلوب، «بخوانید براندازان و جا اندازان و پااندازان نظام» نباید انتظاری داشت،
    چرا چون تفکر جناحی میانه ای با نقد و انتقاد ندارد و هریک از این خودشیفته گان منطق خاص خودشان را دارند،
    بنابراین ‌اگر بخواهیم عملا پاپبند به اصل حقوق بشر و آزادی بیان باشیم
    باید بپذیریم که همه حق دارند و از هیچ کس انتظاری نباید داشت.
    بااینحال از شما «به عنوان طرفدار آن یوسف قبا دریده» انتظار دارم که مطلب دکتر محمد ملکی را
    تحت عنوان آن قول‌ها کجا شد و آن وعده‌ها چه شد را بخوانید و نقد نظرتان را ثبت و سند بزنید
    تا من به عنوان کسی که سالها خواننده خاموشتان وبلاگ و شنونده نوای ملکوت شما بوده ام به خوانش تازه ای دست یابم،
    چرا که بنا بفرمایش خودتان کار از مدح و ثنا و آه و ناله گذشته است!
    «اینم لینک مطلب دکتر محمد ملکی»
    «http://news.gooya.com/politics/archives/2014/04/179024.php»
    والسلام تا بعد.
    پی نوشت:
    فردای انتشار نامه آقای حائری جوابیه ای دو سه خطی نوشتم که ‌…
    من برخلاف آقای هالو که دلش یکسره با فتنه گرانست،
    هیچ دل خوشی از فتنه گران داخلی و خارجی ندارم،
    باینحال ازحق نباید گذشت که اگه عمل موسوی و کروبی مستوجب حصر و توبه کردن باشد،
    پس تکلیف ما با هاشمی «نامه کذایی قبل از انتخابات» و همسرشان،
    که در شعبه اخذ رای صریحا مردم را به خیابان دعوت کردند،چیست؟!
    آقای حائری باور بفرمائید،
    موسوی شمعکم که باشه کبریتش و هاشمی کشید،
    آیا فکر نمیکنید که دارید ضعیف کشی میکنید و حق را کتمان و ناحق را عیان؟!

|