۴

حکمت تکثر و رحمت اختلاف

Print Friendly, PDF & Email

روزگار معاصر، روزگاری است که هم زيستن در آن دشوار است و هم آسان. تحولات شتابناک معرفتی دو سه قرن اخير، راه را بر هضم بسياری از انديشه‌های نو هموار کرده است و جزميت و تعصب ديگر مانند گذشته ارج و قدر ندارند. اما از سويی ديگر همين زمانه‌ هم در قالب‌هايی نوين، جزميت‌هايی ديگر را به ارمغان آورده است. جزميت و تعصب، لزوماً جزميت دين‌دارانه نيست. در همين قرن گذشته، شاهد طلوع و افول يک نظام فکری متصلب و جزم‌انديش بوديم که با سقوط اتحاد شوروی هيمنه و عظمت خود را از دست داد و ديگر باورهای کمونيستی از آن هيبت پيشين برخوردار نيست.

تفکر انسانی، چنان که بارها نوشته‌ام محتاج تصفيه و پالايش و مراقبت مکرر است. اگر آدميان از اين مراقبت غفلت کنند، باز همان منفعت‌طلبی‌ها و حرص و آزها سر بر می‌کنند و حتی پسنديده‌ترين انديشه‌ها را هم به تباهی می‌کشانند. لذا تئوری‌های عقيدتی و سياسی همواره پروژه‌هايی ناتمام هستند. بر همين سياق، مدرنيته هم پروژه‌ای ناتمام است. مدرنيته، طرحی نيست که ناگهان در يک فرصت زمانی معين تمام قابليت‌های‌اش به فعليت در بيايد و مسند پادشاهی روزگار معاصر را فتح کند و سلطنتی مخلد بيابد. دموکراسی‌‌ها و جوامع مدنی هم آسيب‌پذيرند. در اين ميانه‌، يکی از تئوری‌هايی که شديداً مددرسان بازخوانی و پالايش اين تئوری‌هاست، کثرت‌گرايی است (اين مطلب کوتاه آيزايا برلين را مدت‌ها پيش ترجمه کرده بودم: متن فارسی سخنان آيزايا برلين). از نخستين پيامدهای کثرت‌گرايی نظری و عملی، بالا رفتن ميزان تسامح و رواداری آدميان است. به طريق اولی، يک نظام سياسی که فاقد نگاهی کثرت‌گرايانه باشد، طبعاً به سختی راه تساهل و تسامح را باز می‌گذارد. آزادی بيان هم که علی‌الاصول در برابر قدرت موضوعيت می‌يابد در همان زمين رشد و رويشی چشمگير خواهد داشت. آزادی بيان از اين منظر در برابر ضعفا و کسانی که توانايی اعمال قدرت يا خشونت ندارند، امری است که اهميت چندانی ندارد. بيان آزاد در برابر قدرت قاهره که توانايی استفاده‌ از ابزارهای خشن را دارد مفهوم پيدا می‌کند. البته بديهی است که کثرت‌گرايی هم حدود خود را دارد و بحث بسيار شده است بر سر اين‌که تفاوتی عميق هست ميان کثرت‌گرايی و نسبيت‌گرايی. 

شب پيشين، فرصتی دست داد تا گفت‌وگويی تلفنی داشته باشم با يداله رؤيايی. از زمانی که برای رؤيايی صفحه‌ای در ملکوت بر پا کرده‌ام هنوز اين مجال فراهم نشده بود تا مستقيم با او گفت‌وگويی داشته باشم. از آن‌چه بتوان در يک مکالمه‌ی تلفنی دريافت، رؤيايی را مردی يافتم با صفا و متواضع که روی‌اش به انتقاد و تحليل باز است و در مواجهه با انديشه‌ی متفاوت با انديشه‌ی خودش، عنان اختيار از دست نمی‌دهد و از دايره‌ی ادب خارج نمی‌شود. حضور رؤيايی در مجموعه‌ی ما بيش از آن‌که نشان تأييد يا تصويب انديشه‌های او باشد،‌ اشارتی بود به خصلت متکثر و سيال مجموعه‌ی ملکوت. تکثری که برای خود آدابی دارد و اصولی. خشنودم که رؤيايی مردی است صادق و بسيارخوان. از او خواستم که خودش بيشتر بنويسد تا صفحه‌اش شور و حال بيشتری پيدا کند. می‌دانم که در شرايط رؤيايی دشوار است که آن اندازه بخواهد وقت برای اين کار بگذارد. اما همين‌ که رويی گشوده بر امواج تغيير دارد مغتنم و ارزش‌مند است. او خود ديشب می‌گفت که با وجود اين‌که عقايدی دينی ندارد، در خانواده‌ای متدين و مقدس رشد کرده است و برای عقيده‌ی ارباب اديان حرمت قايل است اگر چه با آن‌ها اختلاف نظر دارد. با اين حال، در دفاع از رأی خود تعصب و جمودی ندارد و دامن بحث را به تهمت و تکفير نمی‌آلايد. جايگاه رؤيايی در ملکوت، محترم است و حرمت بزرگی او را نگاه می‌داريم ولو ديدگاه‌های‌اش متفاوت باشد. اميدوارم فرصتی دست دهد تا بيش از اين و در عرصه‌ی وبلاگ بتوانيم با رؤيايی گفت‌وگوهای سازنده‌ای داشته باشيم.

  1. جواد _ق says:

    داريوش عزيز سلام.
    مي دانم كه زياد با هم , همپیاله نیستیم . من برخلاف آنچه می اندیشی
    با حضرت جلال الدین اشک نمی ریزم , جان می دهم وقتی در پرتو كلام اويم .اما اگر از زنده بودنم مي پرسي به رغم جان دادنم , نمي دانم.
    “چه دانم هاي بسيار است ليكن من نمي دانم كه خوردم از دهان بندي در آن دريا كفي افيون” !!
    گفتم این را تا بدانی در محضر مولانا جلال الدین هم می شود دوزانو نشست اما ازجنس دیگری بود که بماند , می گذرم .
    داریوش عزیز
    حرف از آنچه گذشته نمی گویم که سیاهی بار می کند بر سینه اما در این مدتی که گذشته از آن حادثه تلخ نامه ات به صاحب خبال تشنه , آرزو مي كنم پي برده باشي كه در شكارگاه اهالي كلمه كه گرد آمده اند كه بگويند فقط ,
    و آهوان معنا در جست و خيزند تا تيري شايد بنشنيد به چشم زيباشان رسم نخچيرگاه داري اين نبود كه كمان به سوي صاحب كلمه راست كني .
    تو هم از قرار معلوم دلت نمي خواهد با بزرگان درافتي كه نوشته اي حرمت
    بزرگي رويايي را نگه مي داري .اگر قرار بر حفظ حرمت نامهاست كه حرفي براي گفتن ندارم چون چنان پرت است از حيطه اصلاح كه به گفتن راست نمي شود
    قرار بهتر است كه بر حفظ حرمت كلمه باشد .همين .
    “به می خوردن و خوان و نخچیرگاه به پیش خودش داشتی سال و ماه
    همی داشتش همچو فرزند خویش جدایی ندادش ز پیوند خویش
    چنان بد که روزی به نخچیرگاه پراگنده شد لشکر و پور شاه ”
    پايدار باشي و سلامت
    دوستدار .باور كن

  2. جواد_ق says:

    سلامي دوباره
    مصراع ها را جدا نوشته بودم اما از قرار معلوم پاراگراف بنديم مناسب حال اين تكنولوژي نيست !!
    با درود

  3. bavar says:

    اين که ميگن «بهنود ديگر» هک شده
    http://www.iran-emrooz.com/index.php/news/more/8357/
    بی خود ميگن. مسعود بهنود بعد از گاف بزرگی که در مقاله اش در بی بی سی در دفاع از طرح کذايی رفراندم نوشت و پای آيت الله منظری را هم به ميان کشيد و با بی مسئوليتی از قول ايشان نوشت که از رفراندم حمايت می کنند، خودش فهميد که چه گندی زده و علی الحساب جيم شده و شايعه انداخته که سايتش هک شده. بی خود ميگه. بی بی سی هم کاری کرده که تاريخی است: نوشته بهنود را بعد گاف بزرگ اصلا و ابدا از سايت حذف کرده است.
    در ضمن اگر راستی راستی هک شده بود که رفيق جون جونيش حسين درخشان اول از همه خبرش رو می زد. بهنود بايد شجاعت داشته باشه و بگه که اشتباه ژورناليستی بزرگی انجام داده و از همه معذرت بخواد. بعد هم به نوشتن مقاله های خوب ادامه بده. البته نه در دفاع بی چون و چرا از طرح هخايی رفراندم سازگارا.

  4. رها says:

    سلام
    بسیار از دیدن بلاگ شما مشعوف شدم!
    مشتاق بودم که ترجمه مطلب آیزیا برلین را بخوانم ولی نمیتوانم آن را دانلود کنم!مشکل از کجاست؟

|