۵

دو سه روزی خليل بايد شد

چندی پيش دوستی را ديديم که در هلند زندگی کرده‌ است و اخيراً به لندن آمده است. گفت‌وگوی مفصلی داشتيم درباره‌ی ساختار سياسی هلند و مواضع سياستمداران راستگرای هلند. نکته‌ی جالبی را طرح کرد که اتفاقاً‌ نمونه‌ی خوبی است از نوع تفکر مطلق‌انديشی که بدون تأمل حاضر است به هر کس و هر چيزی انگ بزند. او داستانی را می‌گفت از خانمی از راستگرايان هلند که شديداً مهاجر ستيز و اسلام ستيز است و شهره است به اين مواضع. در يک گفت‌وگوی تلويزيونی، مصاحبه کننده به او می‌گويد که من بخش‌هايی از کتاب مقدس اين مهاجران را برای شما می‌خوانم و سپس بندهايی را می‌خواند با احکامی بسيار سخت‌گيرانه نسبت به زنان. آن خانم سياست‌مدار با شور و هيجان شروع می‌کند به حمله به آن عقايد و می‌گويد به همين دلايل است که ما می‌گوييم اين مسلمان‌ها با اين عقايدشان نبايد در اين‌ کشور جا داشته باشند و بحث را بر مبنای آن نقل قول‌ها ادامه می‌دهد و نتايجی را که امروزه بسياری از شبه‌ روشنفکران ما درباره‌ی اسلام می‌گيرند رديف می‌کند. وقتی گفت‌وگو تمام می‌شود. مصاحبه کننده از او تشکر می‌کند و می‌گويد جملاتی که نقل کردم از عهد عتيق بود!

يک بار ديگر نوشته بودم که احکامی که در دين يهود وجود دارد نسبت به احکام شريعت اسلام بسيار سخت‌گيرانه‌تر و عبوسانه‌تر است و از موازين حقوق بشر امروزين بسيار دورتر است تا احکام شريعت اسلامی. بدون اين‌که قصد توجيه هيچ‌کدام از اين احکام شرعی را داشته باشم، تنها يک نکته را می‌خواهم دوباره برجسته کنم و آن اين است: اديان سرشتی واحد دارند. اگر قرار است اديان زير تيغ نقد بروند، بايد هم‌زمان و در کنار هم نقد شوند. مهم‌تر از اين بايد توجه کرد که آيا موازين و نواميسی را که به يک تفکر دينی نسبت می‌دهيم همان‌هايی هستند که به طور عام و معمول به آن‌ها در بخش‌های بزرگی از آن جهان دينی به آن‌ها عمل می‌شوند يا فقط چيزهايی هستند که سابقه‌ای تاريخی دارند و يا حتی ممکن الوجود هستند و نه ضرورتاً واجب‌الوجود. ممکن است در يک دين احکام شرعی بسيار غريبی بتوان يافت. اما تسری دادن پاره‌ای از احکام به کل موجوديت تاريخی يک دين يا يک تفکر ما را به ورطه‌ی جزميت می‌اندازد. اين تعميم دادن‌ها يعنی بستن باب تفکر و انديشه. يعنی آسان کردن کار. وقتی از ابتدا مهر ابطال بر کل يک مکتب فکری زدی، ديگر خود را از پرداختن به هر چيزی که به هر نحوی به آن مربوط باشد خلاص کرده‌ای. اما آيا با اين روش، کار ما تمام است؟ آيا دنيا از فردا همان اين مباد آن باد ما را تکرار می‌کند؟ آيا از فردا تمام معتقدين به آن دين، خواه يهوديت باشد يا مسيحيت يا اسلام، دين خود را همان‌گونه می‌فهمند که ما سعی بر معرفی آن داريم؟ تصوری که ما از يک مکتب فکری داريم لزوماً با واقعيت‌های آن تطابق ندارند. ايضاً تصوری که ما از يک فرد می‌توانيم داشته باشيم، لزوماً با واقعيت وجودی آن فرد سازگار نيست. مگر اين‌که مدعی باشيم که فقط ما هستيم که می‌فهميم و ديگران برای اين‌که عاقل و بالغ و سالم شمرده شوند بايد حتماً از همين موازينی که ما می‌گوييم تبعيت کنند و لا غير!

اين ماجرا درباره‌ی عارفان ما هم صادق است. نمی‌توانيم حافظ، مولوی، عين‌القضات همدانی، حلاج يا ابوسعيد ابوالخير را از بستر فکری و معرفتی خودشان جدا کنيم و آن‌گاه تصورات يا آرزوهای خود را بر زبان آن‌ها بنهيم و بگوييم اين‌ها می‌خواستند اين را بگويند! برخورد پديدارشناسانه و هرمنوتيکی بسيار متفاوت است با برخورد جزم‌انديشانه‌ی متصلبی که جهان و آدميان را تنها از منظر ايدئولوژی خود می‌بيند. به همان اندازه که تصور آقای مطهری در فهم حافظ قاصر و خوش‌بينانه است، تصورات افراطی ملحدانگارانه‌ای که حافظ را خوشباشی دم‌غنيمت شمر و ملحد می‌دانسته‌اند به خطا رفته‌اند. درست است که برای سنجش يک انديشه يا مکتب فکری نبايد به محصولات و تبعات آن بی‌اعتنا بود اما به اين هم بايد التفاتی جدی داشت که برای فهم يک انديشه نخست بايد از قايل به آن پرسيد که دقيقاً مقصود خود او چيست.

اين مختصر را نوشتم برای تذکر يک نکته‌ی خيلی ساده و بديهی. سخت‌گيری  و تعصب و خامی تنها نزد جاهلان و کم‌سوادان وجود ندارد. اتفاقاً بسياری از کسانی که اهل علم و دانش هستند، بسياری از افرادی که نام و نشانی دارند و شهره‌ی آفاق‌اند، واجد همين تعصبات خام و کور هستند با اين تفاوت که کسانی که از دور به آن‌ها می‌نگرند آن‌ها را در هاله‌ای از تقدس علمی می‌بينند و لاجرم هر چه آن‌ها بگويند برای‌شان درست است. تا زمانی که اين قداست‌های عصر جديد را نشکنيم، دايره‌ی جهل تکرار می‌شود. تا روزگاری که تصور می‌کنيم پيران کهن‌سال يا نورسيدگان برنا به خورشيد رسيده‌اند و غبار آخر شده است، راه رهزنی و شيوه‌ی عاشق کشی رهرو خواهد داشت. بت‌تراشی بس است. دو سه روزی ابراهيم باشيد:
من غلام آن‌که در هر دو رباط / خويش را واصل نداند بر سماط

  1. نظر من دربارهء نوشتهء شما به درازا کشيد و به اين دليل اون رو در وبلاگ خودم نوشتم.

  2. ممنون بابت پيامی که برام گذاشتيد. صد البته شما آزاديد مثل من عقيدهء خودتون رو مطرح کنيد. من هم با تکيه به اين نوشتهء خاص شما و نوشته‌های ديگه‌اتون نظرم رو مطرح کردم و چند جا اشارهء مستقيم به حرفهايی که زده‌ايد کردم. حالا اگه شما ميخواهيد به جای جواب مستقيم و صريح دادن زير حرفهای خودتون بزنيد و برای من شعر بخونيد و مباحث آکادميک رو به رخ من بکشيد، باز هم ميل خودتونه. با اين حال من نوشتهء شما رو در خواب نخونده بودم. خيالاتی هم نشده‌ام. همينجا حی و حاضره. قضاوت رو به عهدهء خواننده‌ها ميذارم که بگن نوشتهء من زادهء موهوماته يا نه.
    دعوا هم از اول نداشتيم. داريم بحث ميکنيم خوب. يعنی بحث ميکنم. شما که اصلاً چيزی نگفتيد.
    شما هم شاد و تندرست باشيد.

  3. Feministguy says:

    ‏با سلام
    ‏آقاي داريوش عزيز من هم مقالهٔ شما و پانتا عزيز رو خوندم و خواستم نظر خودم رو هم بگم‏آقاي داريوش چرا براي تبرئه بربريت و خشونت ذاتي‌ دين اسلام از يهوديت بد ميگويد
    ‏گيريم يهوديت بد ولي‌ اين اسلام را توجيه نميکند
    ‏من نميدانم شما مگر در اين دنيا زندگي‌ نميکنيد آيا اين بي‌ عدالتي‌ ها را نميبينيد ؟ خوب است که‏لندن هم هستيد دوست عزيز و تفاوت ها را مي‌بينيد
    ‏اين اسلام واقعي‌ هم که اين همه از آن دم مي‌زنيد همان اسلامي‌ است که در افغانستان اجرا ميشد‏آقاي داريوش مسلمانان و بخصوص ايراني‌ ها بيش از هر ملت ديگري دين گريز هستند ‏آيا شما اين همه تبعيض را حداقل در مورد زنان مسلمان نميبينيد ؟ اين ديگر خاص هيچ کشوري‏نيست. آيا تا به حال پاي درد دل هيچ زني‌ نشسته ايد.
    من قصد طرفداري از هيچ دين و اييني‌ ‏ندارم ولي‌ اي کاش حداقل ما نيز همانند يهوديان از دين استفاده ميکرديم ‏نميدانم چند سال است در بريتانيا تشريف داريد ولي‌ اگر يک تک پا به اسرائيل تشريف ببريد ‏خواهيد ديد که جامعه در عين مذهبي‌ بودن به مردم احترام مي‌گذرد و دموکراسي‌ وجود دارد و ‏در قرن ۲۱ عملي‌ مانند سنگسار و قطع کردن دست و پا وجود ندارد
    ‏من قصد دفاع از اسرائيل يا يهوديت ندارم چون اصلا آدم مذهبي‌ نيستم ولي‌ ميخواستم بگويم ‏که براي بربريت هاي يک دين نمي‌شود با دست اندازي به دين ديگري آن را توجيه پذير کرد ‏و اينکه حداقل يهوديان فهميده اند که چگونه از دين استفاده کنند تا نه به کسي‌ ضرر بزنند و نه ‏مردم خودشان را دين ستيز کنند

  4. feministguy says:

    ‏آقاي داريوش عزيز 
    ‏در مقاله چهره مخدوش آزادي بيان هم نوشته ايد
    ** *به نظر شما اگر فيلم‌سازی آيات انجيل يا تورات را بر بدن زن برهنه‌ای در حال ادای فرايض دينی مسيحی يا يهودی نقش می‌کرد و سپس از طريق آن فيلم تحت پوشش دفاع از حقوق بشر و آزادی بيان، عقايد دينی مسيحيان يا يهوديان را به سخره می‌گرفت، واکنش‌ دستگاه‌های قضايی غربيان چه بود؟ **********
    ‏کمي‌ مطالعه و تحقيق هم پيش از تهمت زدن بد نيست. آيا فيلم آخرين وسوسه هاي مسيح را ديده ايد؟ اگر اطلاعات‏بيشتري مي‌خواهيد به لينک زير مراجعه کنيد
    http://movies.yahoo.com/mv/search?p=the+last+temptation+of+christ
    ‏يا همين فيلم رنج هاي مسيح که بجز اعتراض مذهبين يهودي کس ديگري از مقامات قضائيه اعتراض نکرد
    ‏در دو فيلمي‌ که نام بردم به عنوان مشتي‌ نمونه خروار بد ترين توهين ها (از نظر مزهبيون
    ‏البته )به پيامبر مسيحيان و همچنين روحانيون يهودي شده اما آيا هيچ سياست مداري
    ‏اعتراض کرد ؟ اما اگر مي‌بينيد جلويه خشونت طلب هاي اسلامي‌ گرفته ميشود اين به معني‌
    ‏نفي‌ آزادي بيان نيست بلکه به معني‌ حفظ جان افراد جامعه از سوي افراطيا ن مسلمان
    ‏است و همچنين جلو گيري از ترويج خشونت گرايي‌ در جامعه
    ‏شاد باشيد دوست عزيز

  5. فرموديد دوران عتیق مگر اسلام از کدام دوران می آید. استدلاهای شما چنان بی پایه و اساس است که عجیب شباهت به استدلالهای سروش و کمپانی خاتمی چی ها دارد و بجز خنده چیزی نصیب ما ها نمی کند.
    دکان مذهب را ببندید و یک دکان بهتر پیدا کنید که این دکان دیگر بجز ضرر چیزی برای شما ندارد

|