۲

مأکول نور

Print Friendly, PDF & Email

آزمودن ايمان تجربه‌ای است عميق و درخشان. نمی‌شود کسی طعم شيرين ايمان را بچشد و باز هم مرتب حرص بخورد. چشيدن ايمان حداقل تأثيری دراز بر روح و روان آدمی دارد. البته بسيار تفاوت است ميان آزمودن ايمان و قرار گرفتن در معرض تجربه‌های اجتماعی و تحميلی دين. شايد دين را بتوان در شرايطی ناخواسته به کسی تحميل کرد. دين و عقيده برای انسان‌ها اختياری نيست. اما در ايمان اختيار عنصری شاخص و مهم است. در ايمان آدمی خطر می‌کند و ايثار. دين اما محصول شرايط اجتماعی، فرهنگی و جغرافيايی است. مهم نيست تجلی ايمان چگونه باشد. ايمان به هر روی بر محور پاکبازی و بی‌علت مهرورزيدن و بی‌چشمداشت عاشقی کردن می‌چرخد. اين ايمان البته تفاوت نوع چندانی ندارد. مهم نيست مسلمان باشی يا مسيحی يا يهودی و يا زردشتی و يا هر آيين ديگری داشته باشی. اهل ايمان صفاتی ژنریک و بسيار مشابه دارند. به قول عزيزی، تفاوت شگرفی است میان ايمان و جزميت. اهل ايمان را می‌توان از نوع رفتارشان تشخيص داد. مؤمنين بر خلاف جزم‌انديشان در گفتار و رفتار طمأنينه و سکينه‌ی خاطری دارند که اهل جزميت و تعصب هرگز از آن برخوردار نيستند. جزميان از ايمان، به تعبير مولوی، تنها قناعت به قول کرده‌اند. از ايمان همان تکرار کلمات را فهميده‌اند. ايمان برای اهل تعصب، اخلاقی به ارمغان نياورده است:
ذات ايمان نعمت و لوتی است هول / ای قناعت کرده از ايمان به قول

ايمان پذيرفتنی است و برگزيدنی. باور داشتن نيازمند دل به دريا سپردنی است عاشقانه که نه عاقلان نامؤمن به آن دل می‌دهند و نه جزم‌انديشان. جزم انديشان متعصب که در کسوت دينداری ظاهر می‌شوند، چه بسا که برای هر کاری هزار بار حساب و کتاب کنند. جزم‌انديشی محتاج تعليم و آموزش چندانی نيست. اما ايمان، تعلیم می‌طلبد و سلوک. برای جز‌م‌انديش بودن، نينديشدن کافی است. باقی صفات رذيله‌ی جزم‌انديشی و تعصب و خون‌آشامی بدون هيچ زحمت در خلق و خوی آدمی راسخ خواهد شد. برای ايمان، هم انديشه لازم است و هم عمل و البته در اين عمل امتحان هم هست: «احسب الناس ان يترکوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون»؟ ايمان فتنه‌ هم دارد و امتحان در راه‌اش هست. طعم ايمان را که چشيدی، چشم‌ات سير خواهد شد:
گر خوری يک بار از مأکول نور / خاک ريزی بر سر نان تنور

اما ايمان آيا به جايی می‌رسد که ديگر محتاج مواظبت و مراقبت نباشد؟ آری، ايمان را می‌توان از دست داد:
گرت هواست که معشوق نگسل پيوند / نگاه دار سر رشته تا نگه دارد


بگذريم. قصه دراز می‌شود. يکی از احاديث غريب روزگار ما اين است که چنان سطح عقلانيت تنزل کرده است که ارباب جزميت و تعصب را با اهل ايمان يکی می‌گيرند! جای تعجب چندانی نيست:
تو را چنان که تويی هر نظر کجا بيند / به قدر بينش خود هر کسی کند ادراک

  1. donya divarhaye boland darado darhaye baste amma che zibast vaghti kasi kelidi miavarad ya daste kam tisheei!
    dorod bar shoma be khatere inke malakout ra be zamin avardid.

|