۲

مشق سکوت

Print Friendly, PDF & Email

دارم در سکوت، سخن می‌گويم. مشق خموشی کار سختی است. شمار کثيری از آدميان، شايد اکثريت قريب به اتفاق آن‌ها، که احتمالاً‌ بسياری از اوقات من هم در زمره‌ی آن‌ها هستم، بزرگترين داعيه‌ای که برای نوشتن دارند، استماع مخاطب است. ما خيلی اوقات می‌نويسيم برای اين‌که خوانده شويم. بارها گفته‌ام که وبلاگ برای من بلند بلند فکر کردن است. حالا می‌خواهم مدتی آهسته فکر کنم و اين وسوسه‌های فکری را بی‌ سر و صدا مکتوب کنم. اين کار ظرفيت سنجی است برای خود من نخست. کاری به ظرفيت جمعی از خوانندگان ندارم. کافی است انعکاس هر سخنی را در بخش نظرهای وبلاگ بخوانيد تا بفهميد، ميزان ظرفيت خوانندگان عمدتاً چقدر است. يک نوشته را در هر وبلاگی ممکن است طيف گسترده‌ای از آدميان بخوانند. گروهی تنها می‌خوانند و هيچ رد و نشانی از خود باقی نمی‌گذارند. گروهی می‌خوانند و نظر می‌دهند. گروهی می‌خوانند و مجادله می‌کنند. گروهی هم البته اصلاً نمی‌خوانند. اما،‌ سخن گفتن بدون مخاطب عينی کار سختی است. دشوارتر از آن، سخن گفتن بی لب و دهان و نوشتن بی‌ قلم است! وقتی تجربه‌های شهودی و عرفانی سر ريز می‌کنند و آدمی را به آزمودن عرصه‌ای می‌کشانند که خلاف‌آمد عادت است، گاهی بايد به اين سوداهای پر کشش لبيک گفت و پا به وادی بی‌سخنی و سکوت نهاد. ما در سکوت می‌توانيم سلوک کنيم. در خاموشی می‌توان پاسخ داد. در دم فروبستن می‌توان دم برآورد و حتی کوبنده‌ترين پاسخ‌ها را داد. خيلی وقت‌ها ما بعضی حرف‌ها را می‌زنيم که خيلی حرف‌های ديگر را نزنيم. بسياری از سخنان پرده‌ای است بر روی حرف‌هايی که گفته نمی‌شوند. بعضی‌ها هم البته حرف می‌زنند تا ديگران اصلاً حرف نزنند! ديده‌ايد آدم شلوغی را که در جمعی نشسته باشد و مجال حرف زدن به کسی ندهد؟ بعضی وقت‌ها نمی‌شود افرادی از اين دست را ساکت کرد. نبايد هم ساکت‌شان کرد. شايد متهم به آزادی‌ستيزی شوی و هر رطب و يابسی را به تو نسبت دهند. اما بايد مشق سکوت کرد، هم برای سلوک و پخته شدن و هم برای پرهيز از کلنجار بيهوده:
تا کنی مر غير را حبر و سنی / خويش را بدخو و خالی می‌کنی
آزمودن سکوت و کنج خلوت جستن، تکرار تجربه‌ی پيامبری است:
امر قل زين آمدش کای راستين / کم نخواهد شد، بگو، درياست اين
متصل چون شد دلت با آن عدن / هين بگو مهراس از خالی شدن
وقتی دريايی شدی مواج که جوشش و تلاطم انديشه‌ات، گوهرزا باشد، می‌توان پيوسته سخن گفت و شيرين سخن گفت. رمز شيرين سخنی هم همين است:
همه را بيازمودم ز تو خوشترم نيامد / چو فرو شدم به دريا چو تو گوهرم نيامد
سر خنب‌ها گشادم، ز هزار می چشيدم / چو شراب سرکش تو به لب و سرم نيامد
ز پی‌ات مراد خود را دو سه روز ترک کردم / چه مراد ماند از آن پس که ميسرم نيامد
دو سه روز شاهی‌ات را چو شدم غلام و چاکر / به جهان نماند شاهی که چو چاکرم نيامد
نه عجب که در دل من گل و ياسمن بخندد / که سمن‌بری لطيفی چو تو در برم نيامد
ياد سخنان مولوی می‌افتم در باب گويايی:
گر چه ناصح را بود صد داعيه / پند را اذنی ببايد واعيه
تو به صد تلطيف پندش می‌دهی / او ز پندت مي کند پهلو تهی
جذب سمع است ار کسی را خوش لبی است / گرمی و جدّ معلم از صبی است
يک کس نامستع ز استيز و رد / صد کس گوينده را عاجز کند
مستمع چون تشنه و جوينده شد / واعظ ار مرده بود گوينده شد
گر نبودی گوش‌های غيب گير / وحی ناوردی ز گردون يک بشير
از کجا اين قوم و پيغام از کجا / از جمادی جان که را باشد رجا؟
گر تو پيغام زنی آری و زر / پيش تو بنهند جمله جان و سر
که فلان جا شاهدی می‌خواندت / عاشق آمد بر تو و می‌داندت
زان خبر بر تو زر افشانی کنند / و ز تلطف هر چه می داني کنند
ور تو پيغام خدا آری چو شهد / که بيا سوی خدا ای نيک عهد
از جهان مرگ سوی برگ رو / چون بقا ممکن بود فاني مشو
قصد خون تو کنند و قصد سر / نز برای حميت و دين و هنر
بلکه از چفسيدگی بر خان و مان / تلخشان آيد شنيدن اين بيان

  1. آبان says:

    رد پا…استعداد زيادي در خوندن ندارم گفتم يه رد پا بجا بزارم…
    ولي موافقم…چون بلند فكر كردن هم استعداد ميخاد . هر كسي يه همچين استعدادي عطا نميكنن بايد خودتو عزيز كني تا بهت عطا كنن…ما كه بلد نيستيم ولي ايشالا
    ياد ميگيريم.

  2. مهدی says:

    سکوت يکی از سياهچاله های انديشه بشری و طبيعت است. سياهچاله را در عوض بسيار عميق به کار بردم. آنقدر عميق که انتهايش سياه و تاريک است. يا آنقدر عظيم که همه جاذبه ها در مقابلش هيچ است. هيچ چيز آن را از جايش تکان نمی دهد. سکوت يعنی خدا. از اين رو مناسب آدمی نيست. از اين رو مناسب آدمی هست. سکوت سوالی است که برايش جوابی نيست. خداوند تنها با معدود کسانی تکليم کرده است. اين از طاقت بشری بيرون است. روزی ننهاده است. اما به اين که سکوت از آن ما نيست جز با سکوت نمی توان رسيد.
    – از: رساله در سکوت

|