۸

جادوشکن

Print Friendly, PDF & Email

ديگر اين داس خموشی‌تان زنگار گرفت
به عبث هر چه درو کرديد آواز مرا
باز هم
سبزتر از پيش
می‌بالد آوازم.

هر چه در جعبه‌ی جادو داريد،
به در آريد که من
باطل السحر شما را همگی می‌دانم:
سخنم،‌ باطل‌ السحر شماست!

شفيعی کدکنی – ۱۳۵۱

  1. ehsan says:

    سخت ملولم ميكند به اين روش نوشتن بر سياق عرفاني و درويشانه اي كه شما بر گزيده ايد.
    آخر اين همه دلتنگي براي چيست؟ چه اصراري بر اين همه ناليدن و زاريدن؟
    داريوش عزيز باور كن كه ديگر دوره سر در جيب مراقبت فرو بردن و به اندرون فرو شدن و از دم از عالم باقي زدن و در ملكوت سير و سلوك نمودن و طعن به دنيا ئيان زدن سپري شده. اكنون زمان بيداري است. زمان سرشار شدن از زندگي است. زمان فرياد است نه ناله.
    ميدانم حتما ميخواهي بگويي كه شما كه اين همه رنجور مشويد پس چرا مي آييد؟
    نميدانم چرا مي آيم اما شايد هم روزي ديگر نيامدم. و البته كه اينجا سراي ملكوت شماست و شما هم حكمفرما.

  2. داريوش says:

    احسان عزيز!
    نمی‌دانم سخنان من چرا برای شما بايد اين‌گونه تعبير شود. غم و زاری و ناله‌ی چندانی در ميان نيست. به قدر کفايت هم شادی و شور و طرب و بيداری هست. اگر نشانی از معنويت در اين سخنان هست که ميراث نياکان است، ضرورتاً چيز بدی نيست. چون در قرن بيست و يکم زندگی می‌کنيم، نمی‌توانم بگويم که اخلاق و معنويت بی‌معنا شده است. عرفان هم پسند و ذوق و سليقه‌ی شخصی من است. سخنان‌ام را هم نه به قصد رنجور کردن و نه به قصد شاد کردن خوانندگان می‌نويسم. خودم هستم و بس. از حسن نظر و اظهار لطفی که می‌کنيد سپاسگزارم. اما من به همين شيوه که می‌نويسم و هستم خرسند و شادم و فکر می‌کنم تمام تلاش‌ام اين است که توازنی ميان تن و جان و عقل و عشق برقرار کنم.
    باز هم ازتوجه‌ات به کنج مجازی‌ام سپاسگزارم.

  3. Sahand says:

    Agahyeh Daruish: God have given each person different assets. Some are genius in science, some in literature, some in music, some in bossiness etc and I have a gift — which had caused me nothing but trouble— and that is, I know people from thousands miles as soon as they talk. People reveal themselves by uttering the words. The words– either as spoken or written— say a lot about people’s real intentions. Not long ago, I said that you are acting like a landlord and you treat the members of “ malakut “ circle as your tenants. I got this idea from a post of Mr. Keyvan Husseini( Ignasio) on in which you had ordered him not to load and post some pictures or logos etc. Today I read your letter to Ms. Tari and I said wow, I had hit the bull’s eye.
    Mr. Dariush: If you were a landlord in Iran, and I was your tenants, I may had shut up my mouth for some of your unwanted advancement, because in Iran— as in some other countries—finding a good place was very hard and we had to get along with our landlords, even if we did not like their attitude. But in countries like USA, Canada etc, we do not have to. Not only there is more then enough vacancies and that even in certain issues the tenants have more right than the landlords.
    Your actions are even worse than that of mean landlords in Iran. How dare you treat people such as Mr. Ashouri and other respectful people like that? Was not, I right when I called you a “ little Rajavi”?
    Mr. Dariush: Do you think members of “ malakut” are handicap, so that they cannot find another site?
    Mr. Daruish: It is much easier to fight with people like Molla Omar, but harder to fight with people like you.
    Get out of your dark, dusty, scary place of old fashioned sophist world and step in to the word of free thinkers. How long you are going to be salve of your “ father’s voice” Fight and try to kill the phantasm tic image of yourselves instilled in you by your parents and then you will fell freedom.
    If you can not tolerate any kind of dissidence in virtual world, I think you have the potential to be as cruel as Saeid Imami in real world and all these “ love” songs and poetries are just a cover up for your inner anger and hostility.
    PS: Please do not delete it, because I can post it again. I will fight with all brands of ignorance and hypocrisy. As entropy, ignorance is universal and all over.

  4. آرزو says:

    در باره يادداشت خانم طاری و کامنتهايی که همانجا دوستان ايشان نوشته اند:
    جالب است که هيچ کس دنبال حقيقت نيست. يکی می گويد بورسيه و نمی داند از کجا می گويد همينطور مثل تير در تاريکی رها می کند. يکی به ديگری که با نام واقعی اش می نويسد می گويد اسم قلابی به کار برده. يکی از عرصه ادعا خبر می دهد بی آنکه بدانيم خود او در اين ميان چکاره است. گرم بازاری است. ولی هيچکس نمی گويد اين نامه خصوصی را چرا بر خلاف اخلاق بر پيشانی وبلاگ زده است نويسنده. ما همه شيران ولی شير علم. می خواهم ببينم که اگر تمام کسان ديگری که از صاحب اين وبلاگ نامه خصوصی دريافت می کنند آنرا در وبلاگشان بگذارند دوست خواهد داشت؟ چرا با ديگران هر کار می کنيم که بر خود نمی پسنديم؟ اين را هم بگويم که من در اين نامه اسباب هيچ شرمساری برای فرستنده اش نمی بينم. قراری بوده و قراردادی که به هم خورده است. همين. اما نويسنده وبلاگ حرف عجيبی می زند که به هيچ آدم بی آزاری توهين نمی کند. البته اگر آدم به بی آزارها توهين کرد که بايد خيلی از آدميت دور افتاده باشد. اما هنر آن است که وقتی آزار هم می بينی توهين نکنی. من در نامه ای که شما اينجا گذاشته ايد می بينم که نويسنده نامه از شما آزار ديده و به شما آزاری روا نديده و توهينی نکرده است. ولی نمی دانم شما هم همين حقيقت ساده را می بينيد؟

  5. آرزو says:

    من آرزو هستم. آرزو دارم. يکی می گويد بورسيه و نمی داند از کجا، من در نامه ای که شما اينجا گذاشته ايد می بينم که همه آزار ديده‌اند. جالب است که هيچ کس دنبال حقيقت نيست. اين را هم بگويم که من در اين نامه اسباب هيچ شرمساری برای خودم نمی بينم. گرم بازاری است. ولی هيچکس نمی گويد همين حقيقت ساده اسم قلابی به کار برده. خود او در اين ميان چکاره است. چرا با ديگران هر کار می کند که بر خود نمی پسندد؟ نمی گويد همين قراردادی که به هم خورده بايد خيلی از آدميت دور افتاده باشد. هنر آن است که وقتی توهين می بينی آزار نکنی. چرا بر خلاف اخلاق، حقيقت را ساده می بينيد؟

  6. rood says:

    باز هم سلام .
    من نمي دانم در اين ملكوت زميني شما چه مي گذرد اما خوشحال مي شوم اگر فرصتي يافتيد جوابي نيز به من بدهيد.
    من تازه با ملكوت زميني شما آشنا شدم .مي خواستم كمي بيشتر در موردش بدونم .خوشحال مي شوم اگر محبت كنيد و هر چند كوتاه كمي برايم بگوييد.
    باز هم از بخش موسيقي سپاسگذارم.
    نواهاي دلنشيني در اين بخش گنجانده ايد.
    اميدوارم اين بار پيامي از طرف شما برايم باشد.
    موفق باشيد و هميشه سر بلند.
    ((رود))

  7. rood says:

    ملكوت كجاست؟؟؟آسمان ؟؟؟زمين؟؟؟ كجاست آن ملكوت كه تا ۲بار زاده نشوي راهي بدانجا نداري؟؟؟؟نشاني آيا كسي دارد ؟؟ نمي دانم.
    من نيز نشاني از آنجا نيافتم.اما اين را نيك مي دانم كه به ملكوت راهي نيست جز زمين.جز گذر از همين زمين خاكي.اين جاده از ميان راهي نميگذرد جز همين مردم بقولي متوسط .نمي دانم كجاست اما دور نيست هر چه هست در درون همين تن خاكيست و هر كجا كه هست در ميان همين قلب تپنده جاي گفته در سينه است.حال تپيدنش را چه معنا كنيم و مسيرش را چه و ره روش را كه.
    گو در اين زمانه تسلط ماشين بر انسان خيلي چيزها را از ياد برده ايم.غافليم.
    ذكري بايد تا يادمان آورد كيستيم و بهر چه آماديم و چه بايد بكنبم و به كجا بازگرديم.كه بقول بزرگي : مسئله بودن يا نبودن نيست.مسئله چگونه بودنست.
    حال در اين درياي مواج زندگي و در اين طوفان محيب روزمرگي اين ما هستيم در ميانه معركه زندگي و انتخاب ماواينكه آن شويم كه بايد شويم و يا آن شويم كه نبايد شويم.در رفتن هر كدام اين انتخابها ما ملكوتي مي شويم و يا زميني و اسير زمين.درست همانند سرشت خويش نيمه خدا و نيمه لجن.راه ميان زمين و ملكوت راهيست كه ميان اين ۲ ((خدا_لجن))بايد پيمود.حال انتخاب ما كدام استو چگونه بودن را برميگزينيم.
    اما چيزي كه بدان معتقدم اين است كه در رهه ميان شيطان تا خدا مسير از ميان خلق ميگذرد.
    هميشه شاد باشيد و دل زنده.
    ((رود))

  8. reyhaneh says:

    دوست نازنين اهل دل
    بسيار خوشبختم از رهيابي به ملكوت رفيع نوشتار شما.
    بي اندازه از شعرهاي زيبايتان لذت بردم
    خوش حالي داريد
    وقتتان خوش.هميشه

|