۳

ملکوت

Print Friendly, PDF & Email
واژه‌ای که معنای بلند عرفانی و دينی دارد، سال‌هاست در دل و جان من رخنه کرده است و همراه و هم‌نفس من بوده است. دير زمانی التزام ظواهر کردم که راهی به بواطن ببرم. سخن از شريعت و طريقت و حقيقت نمی‌گويم که قصه‌ای است مکرر. ملکوت، نام و نشان آسمان دارد. آن ملکوت آسمانی را در ميان زمينيان نشاندم بلکه به بوی آن محبوب آسمانی و دلدار نهانی، راهی به سوی آسمان جان ببريم. بارها نوشته‌ام که ملکوت زمينی است و البته وجه آن اين بود که ما خاکيانی هستيم از تبار آدم. همان آدمی که حافظ می‌گفت:
ما به صد خرمن پندار ز ره چون نرويم
چون ره آدم بيدار به يک دانه زدند!
همان آدمی که برق عصيان بر او می‌زند. اما تفاوت است ميان عصيان آدمی‌وار و تکبر ابليس‌وار. من ملکوت را همواره مؤمن بوده‌ام و اگر جانی و نفسی باقی باشد و توفيقی افزون‌تر رفيق طريق، همواره مؤمن‌اش خواهم ماند. نخست بار، عين‌القضات همدانی بود که با نامه‌های شورانگيز و بيدارگرش آتش ملکوت را در جان‌ام افروخت. آن آتشی که قاضی شهيد همدان در بيشه‌ی انديشه‌ی نوپای من افروخت (تصوير نغز مولوی را ببينيد: ای آتشی افروخته در بيشه‌ی انديشه‌ها! بيشه‌ی وسيعی را تصور کنيد که آتش گرفته است!)،‌ هنوز در کنج دل‌ام شعله می‌کشد. سخن عيسی مسيح است که گفت کسی که دو بار زاده نشود به ملکوت آسمان‌ها نمی‌رسد. به قول مولوی:
چون دوم بار آدمی‌زاده بزاد / پای خود بر فرق علت‌ها نهاد
غرض همين است از جست‌وجوی ملکوت:‌ تولدی دوباره که آدمی پس از آن پای بر فرق علت‌ها بنهد و قلم بر معصيت تعصب و خون‌آشامی بکشد. با اين اوصاف البته ملکوت رويی به آسمان دارد اگر چه در وبلاگ، زمينی‌اش خوانده‌ام و اين دو منافاتی با هم ندارند. زمين من سايه‌ی آسمان بر سر دارد. زمين من از آسمان بريده نيست، چنان‌که تن را از جان جدا نمی‌دانم،‌«ليک کس را ديد جان دستور نيست». زمينی بودن ملکوت در وبلاگ تنها از آن رو بود که اقرار به خطاکاری کنيم و تردامنی. به ياد بيت نزاری قهستانی افتادم که گفته بود:
ما را مبر به صحبت اصحاب خود پسند / در قالب پليد نگنجد روان پاک!
روان پاک را هم قالبی پاک و منزه بايد. تا خار علت‌ها و غده‌ی متعفن تعصب از جان برنکنيم، روان آدمی مکدر می‌ماند و تعصب را انواع است. هر کسی را در جهان دينی است. آدمی‌زاده بدون دين وجود ندارد. دين برخی البته آسمانی است و دين برخی ديگران زمينی شايد. در ميان ارباب همه‌ی اديان تعصب ريشه و رخنه دارد. اکثر ساکنان سرزمين اين اديان زمينی و آسمانی هم متوسطين هستند و نمی‌توان از هر کسی توقع داشت رو به سوی دين ناب خلوت‌نشين خواص کند. ملکوت من، خانه‌ی همدلی است و آرميدن‌گاه خستگان. هر که اهل دل است و نشانی از سوز عشق در او باشد، ميهمان عزيز اين خانه است. ارباب نفس اماره و عقل سوداگر بهانه‌جو الفت قلوب را خوش نمی‌دارند که به قول مولوی: هر درونی کو خيال‌انديش شد / چون دليل آری خيال‌اش بيش شد. ملکوت راه سير و سلوک خود را خواهد رفت. بارها خطا خواهد کرد و هر بار رو به سوی محبوب می‌گرداند که: اگر چه مست و خرابم تو نيز لطفی کن / نظر بر اين دل سرگشته‌ی خراب انداز. ملکوت رويی به آسمان دارد و عجيب نيست اگر خناسان و «نفاثات فی‌ العقد» و حاسدان سودای رهزنی از مسافران ملکوت داشته باشند. به ياد اقبال لاهوری افتادم و اين ابيات او:
اگر چه عقل فسون پيشه لشکری انگيخت / تو دل گرفته نباشی که عشق تنها نيست
تو ره شناس نه‌ای، وز مقام بی‌خبری / مگو که زورق ما رو شناس دريا نيست
مريد همت آن رهروم که پا نگذاشت / به جاده‌ای که در او کوه و دشت و دريا نيست
شريک حلقه‌ی رندان باده‌پيما باش / حذر ز بيعت پيری که مرد غوغا نيست
جاده‌ی ملکوت، فراز و نشيب دارد و «بيفتد آن‌که در اين راه با شتاب رود»!
ذکر جميلی که بايد همواره بشود از عين‌القضات همدانی است که آشنايی و هم‌نفسی با ملکوت را وامدار نفس آتشين و دم روحبخش او هستم. شهيدی که سر از خاکستر قرون بر می‌آورد:
دلا ديدی که خورشيد از شب سرد
چو آتش سر ز خاکستر بر آورد
زمين و آسمان گلرنگ و گلگون
جهان دشت شقايق گشت از اين خون
نگر تا اين شب خونين سحر کرد
چه خنجرها که از دل‌ها گذر کرد
صدا خون در آواز تذرو است
دلا اين يادگار خون سرو است

 

  1. mohsen says:

    خليج فارس را فارس نگاه داريد، حتما در اين كار شركت كنيد:
    http://legofish.com/persiblog/archives/000779.html

  2. عرفانه says:

    سلام و عرض ادب . از مطالب ارزشمندتان محظوظ شدم . ممنون می شوم سری هم به وبلاگ بی ماه مهر افروز بزنید .متشکرم

  3. rood says:

    سلام
    من تازه امروز با ملكوت آ شنا شدم.چيزي راجبش نميدونم براي همينم به خودم اجازه نميدم حرفي بزنم.
    فقط اگر نوشتم رو خوانديد ممنون ميشم رشجب ملكوت هر چند كوتاه بگييد.
    فقط اينكه اصلا فكر نمي كردم همچين چيزي پيدا كنم.
    ملكوت برام تازهگي داشت.از زحمات شما سپاسگذارم.
    بخش موسيقي واقعا عاليه.
    نوشتن رو دوست دارم.يه جوراهي تنها آرامش بخشم.
    اجازه دارم مطلب بنويسم و اگر ماهل بوديد تو ملكوت بزاريد؟؟؟؟؟؟؟
    بازم ممنون زحماتتون.
    منتظره جوابتون هستم.
    ((رود))

|