۸

حديث از مطرب و می‌ گو

Print Friendly, PDF & Email

آن‌ها که الفتی با بخش طربستان ملکوت دارند، قطعاً متوجه افزايش‌های اين قسمت شده‌اند. در ذيل بخش طربستان، تصانيف آلبوم «صبح، بهار، باران» را به طور مجزا آورد‌ه‌ام، تا هم با صدای علی‌ بيات آشنا شويد و هم آثار آهنگساز جوان و طربناکِ طبابت پيشه را بشنويد. ذکر يک نکته را لازم می‌دانم. علی بيات خواننده‌ای است جوان که شايد هنوز ربع قرن از سنش نمی‌گذرد. طبعاً نمی‌توان صدای او را در رديف صدای اساتيد آواز دانست. اما در مقام خواننده‌ای تازه‌کار که هنوز راه زيادی در فراگيری دارد، صدايی قوی و در خور اعتنا دارد.


مقدمه‌ای که امير حسين بر جلد اين اثر نگاشته است، اين است:
«موسيقی ملی و سنتی ايران در ربع قرن اخير به برکت ظهور و حضور چهار استاد بی‌بديل: محمد رضا شجريان، محمد رضا لطفی، حسين عليزاده و پرويز مشکاتيان، نشاط و طراوتی بی‌سابقه يافته است. انس کم‌نظير با گوهر رديف، همنشينی ديرينه با شعر پارسی، ممارست مداوم و از همه مهم‌تر شور و شيدايی درونی اين بزرگواران، جانی تازه در پيکر ستبر اما رنجديده‌ی موسيقی سرزمين‌مان دميده است.
به پاس تمامی رنج‌های صبورانه و عاشقانه‌ای که اين عزيزان برای اعتلای موسيقی کشورمان برده‌اند، مجموعه‌ی «صبح، بهار، باران» به ايشان تقديم می‌شود.
اميرحسين سام
دانشگاه آکسفورد، تابستان ۱۳۸۳»

سراينده‌ی اشعار تصانيف به ترتيب ذيل هستند:
به کجا می‌روی: عبدالکريم سروش
صبح آمده است برخيز: محمد رضا شفيعی کدکنی
می‌دانم که می‌آيی: امير حسين سام
برف نو: احمد شاملو
چه خبر: امير حسين سام
خموشانه: محمد رضا شفيعی کدکنی (تصنيفی برای ماتمزدگان بم)
ايران: مهدی اخوان ثالث – شعر تصنيف از اميرحسين سام

پ.ن. جهت تنوير افکار عمومی، امير حسين سام، آهنگساز «صبح، بهار، باران» در پاسخ آقا/خانم م. توضيحات زير را نوشته است که لازم است در متن بيايد:

«دوست گرامی و نادیده آقا/خانم م.
پس از سلام. ذکر چند نکته کوتاه را در پاسخ به مطلبتان خالی از لطف نمی‌دانم. میان من و سالار عقیلی سابقه انس و دوستی و مهری برادرانه بود. تمامی تصانیف آلبوم “صبح بهار باران” یکبار با صدای سالار عقیلی ضبط شد: با خون دل و مشقت بسیار. خوب به یاد دارم شبهایی را که تا صبح روز بعد با سالار “خموشانه” را می‌زدیم و می‌خواندیم و صدای سالار بارها و بارها روی نوار ضبط شده که می‌گوید: “این تصنیف خموشانه آتشی در دل‌های عاشقان خواهد زد. و یک شب ساعت‌ها با من بحث کرد که از دو نواری که با هم ضبط کرده بودیم اول خموشانه را منتشر کنیم چون او اعتقاد داشت که این اثر- که البته ۷ تایی ست و نه ۵ تایی- بهترین تصنیفی‌ست که در روزگاران اخیر شنیده است. و شاید هم اشتباه می‌کرد. البته برای شما این حق را محفوظ می‌دارم که این اثر را دوست نداشته باشید و حتی آنرا “سبک” بخوانید. و شما نیز به سلیقه داریوش و سالار عقیلی احترام بگذارید.
علی بیات تجربه شاگردی حسین علیزاده و همکاری با گروه کیوان ساکت و سعید ثابت را داشته است.
جالب است بدانید که علی بیات تا زمان ضبط “صبح بهار باران” هنوز “عشق ماند” (و نه “دل ماند”) را –که اثری بسیار زیباست- نشنیده بود!!


من شاید تنها آهنگسازی باشم که فرصت آنرا داشته است تا پس از صدها ساعت کار در استودیو با سالار و علی بیات اوج صدای هر دو را به خوبی بداند. برای آشنا شدن بیشتر با قدرت صدای علی بیات اگر برایتان مقدور بود در آواز “مسافر” به بیت “پر خنده ای و مستی از بند غم گسستی” در سی‌دی گوش کنید که هر شنونده منصفی به آن آفرين می‌گوید. البته با گوش دادن به اصل سی‌دی مشکل تلفظ حروف هم (که از روی اینترنت به خوبی شنیده نمی‌شوند) برایتان حل خواهد شد. هم برای علی بیات و سالار عقیلی –که هر دو ان‌شاءالله آینده‌ای درخشان خواهند داشت- و هم برای شما آرزوی نیک سرانجامی دارم.
و در انتها دوستانم را میهمان می‌کنم به غزلی که سالها پیش سروده‌ام:


بر آن شکر شکن قصه گو هزار درود
همان که گفت یکی بود و هیچ چیز نبود
شبی که خواند مرا آن حدیث خوش در گوش
گذاشت گوهر بازار عقل رو به رکود
چه بوی خوش به مشامش رسید مطرب عشق
که اینچنین زده آتش ز شوق در دل عود
از آن هزار که در سینه بود یک آهنگ
شنید زهره و شد شهره در سماع و سرود
خبر رسید به دل از نگاهبانی چشم
به این دیار کسی کرده باز عزم ورود
چه دیر آمد و دشوار میهمان امید
چه ساده رخت سفر بست و باز گشت چه زود
حدیث لیلی و مجنون برای غیر مخوان
کجا ز قصه دیوانه برد عاقل سود؟!…


امیرحسین سام
آکسفورد
۰۴/۱۱/۲۲»


توضيحات رو جلد نوار را درباره‌ی امير حسين و علی بيات می‌آورم. قطعه‌ای که شرح حال امير علی سام است، حاليا نزدم نیست. اين دو قطعه را از سايت هنر موسيقی پارسی يافتم و کپی کردم:


امير حسين سام (آهنگساز)


در سال هزار و سيصد و پنجاه و هفت در تهران به دنيا آمد. از هشت سالگي ساز سه تار را نزد بهنام واداني در مركز حفظ و اشاعه موسيقي ايران آغاز كرد. در سال هفتاد و دو راهي كشور انگلستان شد و رديف را نزد مجيد درخشاني و رديف آوازي را با تورج كيارس در دانشگاه لندن تكميل كرد. در كاست ماوراالنهر از انتشارات سروش و كاست (Ocean of the Heart) كه توسط دانشگاه لندن منتشر شده است به نوازندگي سه تار پرداخت. وي از دانشكده پزشكي يو سي ال فارغ التحصيل شده و هم اكنون مشغول تحصيل در دوره تخصصي پزشكي در دانشكده پزشكي اكسفورد است. صبح بهار باران يكي از كارهاي وي تحت عنوان روايتي نو از موسيقي كهن ايران است.

علي بيات (آواز)


در سال هزار و سيصد و پنجاه و پنج در شهريار به دنيا آمد. از سال هفتاد و يك مقدمات و رديف هاي آوازي را نزد جعفر صادقيان آغاز كرد. در سال هشتاد به دانشكده موسيقي سوره راه يافت. در اركستر وزيري به سرپرستي كيوان ساكت عضويت داشت و هم اكنون از اعضاي گروه هم آوايان به سرپرستي حسين عليزاده به عنوان همخوان مي باشد.

  1. م says:

    بسيار خوب ، اينهم از سليقه موسيقائي حضرت ! دريغ آمد م كه بيخي نكته ها را نگفته بگذارم ! به ترتيب اهميت !
    ۱/ صداي آقتي بيات همه جور خصوصيتي دارد ، بجز قدرت !!! يعني قوي نيست …اصلا قوي نيست ! خام است و از نظر بيان نيز بشدت تخت تاثير دو تن ناظري و سالار عقيلي ! كار (( دل ماند )) ارشد طهماسبي و عقيلي را گوش كنيد ، شايد شباهت هاي ناگزير !!بيشتري را نيز بيابيد !! بويژه بين خموشانه و يكي دو كار از آن آلبوم !! كاش آقاي بيات روي ادا و تلفظ برخي حروف بيشتر دقت مي كردند ، ش س و چ مثلا !! و اگر مشكل جدي و ريشه اي باشد ، در ميكس ، بسيازي از گرفتاري ها چاره دارد و قابل رفع و رجوع است !!…۲/ در همين خموشانه ، عصبيت و عجله اي كه بر كار مستولي ست ، بجز سرعت بالا ي قطعه ، ناشي از شيوه اجراي(( نورز ))خواننده است ،هر چند كه بيشتر از همه انتخاب ريتم ۸/۵ است و تكرار ابدي همان بافت ريتميك بيت نخستين كه زمينه اين يكنواختي و عصبيت را فراهم مي آورد! آهنگساز از همان ابتدا تسليم تقطيع غريب خود از عروض شعر شده و بنا بر اين ، بوجود آمدن تركيبات غريب و كمي سبك و نادرست زير ناگزير است

  2. Amir Hossein Sam says:

    دوست گرامی و نادیده آقا/خانم م.
    پس از سلام. ذکر چند نکته کوتاه را در پاسخ به مطلبتان خالی از لطف نمی‌دانم. میان من و سالار عقیلی سابقه انس و دوستی و مهری برادرانه بود. تمامی تصانیف آلبوم “صبح بهار باران” یکبار با صدای سالار عقیلی ضبط شد: با خون دل و مشقت بسیار. خوب به یاد دارم شبهایی را که تا صبح روز بعد با سالار “خموشانه” را می‌زدیم و می‌خواندیم و صدای سالار بارها و بارها روی نوار ضبط شده که می‌گوید: “این تصنیف خموشانه آتشی در دل‌های عاشقان خواهد زد. و یک شب ساعت‌ها با من بحث کرد که از دو نواری که با هم ضبط کرده بودیم اول خموشانه را منتشر کنیم چون او اعتقاد داشت که این اثر- که البته ۷ تایی ست و نه ۵ تایی- بهترین تصنیفی‌ست که در روزگاران اخیر شنیده است. و شاید هم اشتباه می‌کرد. البته برای شما این حق را محفوظ می‌دارم که این اثر را دوست نداشته باشید و حتی آنرا “سبک” بخوانید. و شما نیز به سلیقه داریوش و سالار عقیلی احترام بگذارید.
    علی بیات تجربه شاگردی حسین علیزاده و همکاری با گروه کیوان ساکت و سعید ثابت را داشته است.
    جالب است بدانید که علی بیات تا زمان ضبط “صبح بهار باران” هنوز “عشق ماند” (و نه “دل ماند”) را –که اثری بسیار زیباست- نشنیده بود!!
    من شاید تنها آهنگسازی باشم که فرصت آنرا داشته است تا پس از صدها ساعت کار در استودیو با سالار و علی بیات اوج صدای هر دو را به خوبی بداند. برای آشنا شدن بیشتر با قدرت صدای علی بیات اگر برایتان مقدور بود در آواز “مسافر” به بیت “پر خنده ای و مستی از بند غم گسستی” در سی‌دی گوش کنید که هر شنونده منصفی به آن آفرين می‌گوید. البته با گوش دادن به اصل سی‌دی مشکل تلفظ حروف هم (که از روی اینترنت به خوبی شنیده نمی‌شوند) برایتان حل خواهد شد. هم برای علی بیات و سالار عقیلی –که هر دو ان‌شاءالله آینده‌ای درخشان خواهند داشت- و هم برای شما آرزوی نیک سرانجامی دارم.
    و در انتها دوستانم را میهمان می‌کنم به غزلی که سالها پیش سروده‌ام:
    بر آن شکر شکن قصه گو هزار درود
    همان که گفت یکی بود و هیچ چیز نبود
    شبی که خواند مرا آن حدیث خوش در گوش
    گذاشت گوهر بازار عقل رو به رکود
    چه بوی خوش به مشامش رسید مطرب عشق
    که اینچنین زده آتش ز شوق در دل عود
    از آن هزار که در سینه بود یک آهنگ
    شنید زهره و شد شهره در سماع و سرود
    خبر رسید به دل از نگاهبانی چشم
    به این دیار کسی کرده باز عزم ورود
    چه دیر آمد و دشوار میهمان امید
    چه ساده رخت سفر بست و باز گشت چه زود
    حدیث لیلی و مجنون برای غیر مخوان
    کجا ز قصه دیوانه برد عاقل سود؟!…
    امیرحسین سام
    آکسفورد
    ۰۴/۱۱/۲۲

  3. م says:

    آقاي سام عزيز ۱بسياز سپاسگزارم از پاسخ و توضيح تان ! وبيش از آن از لحن و آهنگ نوشته تان ، كه خلاف آمد عادت اين روزها ، اثري از آشفتگي ناشي از شنيدن نقد در آن نيست . همين دو ويژگي مرا بر آن ميدارد كه نكاتي چند را با شما در ميان بگذارم .اما پيش از هر چيز در دو مورد حق با شماست يكي نام كار ارشد ،كه من از حافظه و به اشتباه نقل كده بودم ، و دوم ريتم تصنيف خموشانه كه همان ۸/۷ است …واي بر من كه نميدانم چرا آن را ۸/۵ نوشته ام ..و اما خود گمان نمي كنيد كه انتخاب ۸/۷ و بخصوص باقي ماندن در اين ميزان و پا فشاري بر قالب تلفيق اولين بيت با موسيقي ، در ادامه تصنيف شما را به تنگنائي كشانيده كه حاصل آن كش آمدن كلماتي نظير ميييييي خزد و نكهت و ميكده ها شده …حال آنكه اگر مثلا ، بجاي تركيب فعلي ، كه حرف خ روي (( چنگ و يا سياه )) ، بهر حال روي ضرب چهارم نشسته است و(( ز )) روي ضرب پنجم ، …….تمامي (( مي خ )) را در همان سه ضرب اول مي گذاشتيد …مثلا (( مي ،يك سياه . خ روي چنگ بعدي و ز روي باقيمانده ميزان يعني ۲ سياه پيوسته )) ( بشرط ۸/۷ بودن ميزان ، كه اگر ۴/۷ حساب كنيم طبعا همه كشش ها دوبرابر مي شود)) در اين صورت هم كلمه شكسته نمي شد و كش نمي آمد و هم (( ايجاد حس وحالت خزندگي)) ، كه احتمالا مورد نظر شما بوده است ، حاصل ميشد ! در مورد قدرت صداي آقاي بيات نيز حرف و سخن بسيار است ، و اينكه اساسا قدرت صدا با قدرت خوانندگي و انتقال حس و حال كار چه رابطه اي دارند و تعريف شان چيست !! در همين كار خموشانه ، آنجا كه روي پرده شاهد ((بيداد)) ميرود و ميماند نغمه بر اساس گوشه (( ني داوود )) پرداخته مي شود ، سوت و كوري وخاموشي ميكده ها و عربده و نعره باده گساران ، با سليقه تمام با پرش اكتاو كالبد بخشيده شده است ، درست در هم اينجا غيبت قدرت خوانندگي خود را به رخ مي كشد !!(( شايد خواننده اي قادر و قوي در اينجا با نفس گيري بقاعده تر و با اشباع كردن (( ع )) در عربده و با پيوند دادن (( ه )) پاياني نعره و حل كردن آن در (( و )) بينابين دو كلمه ، همزمان ، هم كژ و مژ شدن باده گساران را ، و هم غلت و واغلت كلمات در حنجره ايشان بوقت غريدن هاي مستانه شان را منتقل مي كرد ، و هم با خالي كردن يكباره سينه ، ((كه موجد بيشتر شدن حجم صدا مي شود )) تضاد بين ملودي زمزمه وار ..سوت و كوري را با اجراي فرياد وار ادامه آن در اكتاو بالا كمال مي بخشيد . قدرت صدا و خوانندگي ، همچنانكه گفتم ، مشخصاتي دارد ….ضمنا كار كردن با آقاي ثابت و بخصوس كيوان ساكت ، اگر به هر كار بيايد ، به كار آموختن رموز خوانندگي نمي آيد ….چرائي اش را اگر خواستيد ، بعدا بع عرض مي رسانم ،

  4. م says:

    باز هم با آقاي سام ! آقاي مجيد درخشاني نيز از قضا بر روي اين شعر كاري ساخته است ، و اميدوارم كه با شنيدن آن از برخي توارد ها حيرت نكنيم !!! از جمله ديگر توارد ها يكي هم (( صبح آمده ست بر خيز )) كه قريب بيست و دو سال پيش اجرائي از اين شعر ، با آهنگسازي ، يكي از اعضائ گروه شيدا در محضر شاعر شنيده شده ، كه نوار آن موجود است (( نزد صاحبان اثر لابد )) و باز از قضا آن كار هم در جهارگاه است و ملودي آغازين آن با يكي دو نت اختلاف همين است كه اينجاست !! براي من كه بسيار عجيب بود و هست !! خالا يادم آمد اين ۸/۵ از كجا آمد ، در آن يادداشت ، از ((به كجا مي روي ))، كه ۸/۵ است و كاري است با سليقه و از بابت وفاداري به ملودي هاي زاست پنجگاه ، سرراست است و نجيب . افسوس كه گاه و بيگاه همان كش آمدن هاست در ب….لب چشمه….
    و البته متاسفانه حيف كه در اين كار (( نوآنس )) تقريبا وجود ندارد !! و اين نكته اي ست كه اي كاش شما در كارهاي بعديتان به آن توجه خاص داشته باشيد . در اغلب كارهاي اين مجموعه ، نوازندگان ، نيمه قوي آغاز مي كنند و تا آخر مي روند …نمي دانم شما نخواسته ايد …يا آنها نتوانسته اند . بي نوآنس مطبوع و مطلوب ، كارهاي موسيقي بيمزه ، يكنواخت ، ملال آور و بي احساس مي شوند ، و حيف از برخي كارهاي شما ست كه دچار اين سرنوشت بشوند. باقي بماند براي حالي و مجالي ديگر !

  5. Amir Hossein Sam says:

    دوست گرامي آقا/خانم م.
    پس از سلام و سپاسگزاري از راهنمايي هاي شما. من از هر نقد و نظري استقبال مي كنم و از شما متشكرم. من خود افتخار شاگردي استاد درخشاني را داشته ام.
    جالب است بدانيد كه من تا قبل از انتشار صبح بهار باران تصنيف ايشان را نشنيده بودم. امروز صبح از يكي از دوستانم تقاضا كردم تا آنرا پشت تلفن برايم پخش كند. و چقدر برايم جالب بود كه يك استاد و يك شاگرد هر دو روي يك شعر آهنگ بسازند در دو دستگاه متفاوت و حال و شيوه متفاوت. خوشحالم از اينكه نوشته شما باعث آن شد تا به زودي اثر ايشان را هم در طربستان ملكوت قرار دهيم تا اهل دل روايت زيبا و البته بسيار متفاوت ايشان با كار من را هم بشنوند. و يك نكته كوتاه در مورد تصنيف صبح آمده ست برخيز -كه در چهارگاه نيست- و اجرايي ست در گوشه راك و در اوج به صفير راك سر مي زند و البته از راك هم مثل ديگر گوشه هاي رديف پر بار موسيقي ايران زمين مي توان در خلق آثار جديد استفاده كرد.
    با مهر و ادب
    امير حسين سام
    آكسفورد- ۲۴ نوامبر ۲۰۰۴

  6. م says:

    آقاي سام عزيز ، ظا هرا زنجيره اشتباهات لپي اين بنده در مورد كار هاي شما ، همچنان ادامه دارد ! و اين بار اشتباه راك با چهارگاه را نه تنها بر خود نمي بخشم بلكه بطور جدي گمان مي كنم دليل خاصي بايد براي اينهمه خطا هاي فاحش از جانب من وجود داشته باشد ، واي بر من را مكرر مي كنم ، هرچند بكار هيچ توجيهي نمي آيد ، سختگير اگر با خود باشم (( كه هستم )) اين امكان را بايد لحاظ كنم كه يك دليل آن مي تواند اختلاط برخورد من باشد با كار شما و گرفت و گير و گرفتاري هاي من با حضرت صاحب ملكوت !! اختلاطي نا بجا و بي انصافانه ! ظاهرا نگاه من مصداق (( چون غرض آمد هنر پوشيده شد// صد حجاب از دل بسوي ديده شد )) شده است ، وگرنه شلوغي دور و بر و فشار دهها كار نكرده و به عقب افتاده ، به تنهائي ، نمي تواند توجيه گر اين اشتباهات (( بسيار بعيد از من )) باشد !! بايد بدنبال يافتن آن دليل ديگر باشم ، و گناه ديگر ، كه سبب شده است ، تا دوبار پياپي ، بيضه در كلاه من شكسته آيد ، هرچند ، من و دوست ميدانيم كه قصد شعبده اي در كار نبوده و نيست !چه با اهل راز و چه با اهل ساز !! باري ، به ذهن من ،همان ميرسد كه گفتم ، يعني ، كمي همذات و همگن پنداري و تداخل ، شما و كار شما ،با جناب ملكوتي!! و شايد هم اساسا ، اين منصب و مرتبه و عنوان بخشي هاي شاه فرموده ايشان است كه ، بي صلاحيتي در خور ، در حوزه موسيقي ، تاجگذاري مي كند و اميد آينده مي تراشد ، و خواننده و آهنگساز آينده معرفي مي كند ، و در نهايت غباري بر پا مي كند كه ديد ما را در حوزه موسيقي در اين سالهاتيره كرده و راه را از نگاه ما پنهان !! آري شايد اين هاست كه مرا به ارزيابي و تحليل سختگيرانه كار اول نوآمده اي مشتاق ، واداشته است ، ، كاري كه هرچند ضروري و مفيد است و نشانه جدي گرفتن صاحب اثري كه ذوق آزمائي مي كند !!! ولي گاهي انصاف نيست !! به هر حال ، بر من مگيريد ، بگذريد ! همچنان اگر حال و مجالي ، دست داد به كارهاي ديگرتان نيز گوش خواهم سپرد

  7. مالم ديکطه says:

    آقای ميم موصیغی‌ دان
    اشطباحاط لپی شما حمچنان عدامه دارد: همذات با “ز” است نه “ذ”. «ويل لکل همزة لمزة»
    البطه وازه است که اشطباح طایپی بوده اثط!!!!!

  8. آقاي ناظم says:

    مالم جان ! اگر اتصاع و اتساع !!!! ثقبه اجازت داد و قلمتان اجابت كرد به المنجد ي ، چيزي نگاه كنيد و معناي همزات را ، سر قلم برويد! موجب تفكه خاطر خواهد شد! ضمنا ، ويل بر مكذبين و ويل بر مصللين ؤ الذين هم يرائون!!! باز غلط املائي نگيري ،براي نقل اين صورت در اينجا دلايلي هست كه بكار امثال شما نمي آيد.

|